گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

پیش‌گفتار: دل‌درد 29دبه‌های آب - خودمون رو راحت کنیم و دیگران رو ناراحت؟! - نیاز برای برآورده شدن است! - گرسنگی.

حتماً این ضرب المثل را شنیده‌اید که می‌گویند، طرف نان ندارد بخورد، پیاز می‌خورد تا اشتهایش باز شود. این دقیقاً مصداق حال و روز خیلی از ما، در این دوره زمانه است؛ با این تفاوت که علاوه بر حالتی که، خودشان پیاز می‌خورند، در بسیاری از موارد نیز، پیاز را به دیگران می‌خورانند.

بله، در روزگاری که جوانان ما خواسته و ناخواسته با بالا رفتن سن ازدواج، و موانع مسخره‌ای برای رسیدن به این مقوله ساده، اما مهم روبه‌رو هستند، شاهد آن هستیم که خودشان را، و یا بدتر از آن، دیگران را، در شرایط خاصی قرار می‌دهند که نیازی در خود ایجاد کنند، و از آنجا که راه رفع آن را بر خود بسته‌اند، به عواقب مختلفی دچار شوند. و گاهی این پیازهای اشتها آور، کار را به جایی می‌رسانند، که افراد متأهل را هم دچار مشکل می‌کنند، چه رسد به مجردین عزیزم.

لطفاً زود قضاوت نکنید، بخوانید، و پیش خودتان فکر کنید. همچنین مخاطب و منظور حرف‌هایم، هم پسران عزیزم هستند، و هم دختران خوبم.

همانطور که پیش‌تر گفته‌ام، انسان‌ها دارای ظرفیت‌های متفاوتی هستند، و همچنین دارای نیازهایی نیز می‌باشند. حال اگر به هر نحوی، یک تکه لجن، در دبه‌ی ظرفیت و نیاز یک فرد بی‌افتد چه می‌شود؟ چند حالت ممکن است رخ دهد.

اول آنکه کلاً آن فرد خودش هم تنش می‌خارد، و خب، این مقوله موجب لبریز شدن ظرفیت اندکش شده، و لذا گند می‌خورد به همه جا و همه چیز می‌رود.

یا اینکه فرد بدی نیست، اما توان تحمل و صبر محدودی دارد، مانند همه‌ی ما. چه می‌شود؟ لبریز کرده و شاید مجبور شود تن به خیلی اشتباهات بدهد تا بتواند خودش را جمع و جور کرده و نیاز بوجود آمده را آرام کند. حال اینکه در این میان دست به چه کارهای فردی یا اجتماعی می‌زند، هر کدام آسیب‌ها و مسئله خود را دارند.

همچنین ممکن است طرف ظرفیت داشته باشد، اما خب، وقتی مقداری لجن و جلبک در دبه‌اش بی‌افتد، کم‌کم کل آب را به گند کشیده و بد بو می‌کند.

پس می‌بینیم، با اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند و یا به خود قبولانده‌اند، و یا دلیلشان برای دیگران این است که کارهایشان، رفتارشان، افکراشان، حرف‌هایشان، پوششان، و امثالهُم، آن هم در سطح جامعه، فقط به خودشان مربوط می‌شود و نه دیگران، خیلی هم درست فکر نکرده‌اند. مدام می‌نشینیم و از مشکلات فرهنگی می‌گوییم، زن‌ها از فلان کار مردها شکایت دارند و مردان از بهمان کار زن‌ها، این به آن می‌پرد و آن به این، و هیچکداممان نمی‌خواهیم سهم خودمان را در این مشکلات قبول کنیم؛ که گویا ما تازه به این جامعه آمده‌ایم و در طی این سال‌ها جای دیگری بوده‌ایم و همه چی به گردن همه کسی هست، جز ما.

دیدن فیلم‌ها و عکس‌ها و افرادی که شاخصه‌های خاصی از خود را به نمایش گذاشته‌اند، ارتباط بی‌حد و مرز از هر درجه‌ای با جنس مخالف تحت هر عنوان قشنگی و ... فقط و فقط، موجب این می‌شوند که طرحی در ذهن شکل بگیرد، تجربه‌ای بدست آید، قدرت قیاسی بوجود آید، و فرد مدام تشنه‌تر و تشنه‌تر شود، و درنتیجه یا به اشکال گوناگون و ناپسندی که اکنون شاهد آن هستیم خود را راحت کند (هرچند که به آرامش واقعی نمی‌رسد و مدام با وجود مدل‌های جدیدتر تشنه‌تر می‌شود) و حتی بعد هم که ازدواج می‌کند، به دلیل داشتن تجربیات خاص، یا شرطی شده و یا تنوع طلب، که نتیجه هر دو، چیزی جز جنون و ناسازگاری با همسرش نمی‌باشد؛ و یا اینکه در خود می‌ریزد، که اگر بعد از ازدواجش، به آن قیاس مذکور هم نپردازد، احتمال آن می‌رود که احساساتش، به خاطر سرکوب متوالی، دچار سردی و ... شده باشد. و هر جور که به قضیه نگاه کنی، فرد، خودش و دیگران را به یک مرگ تدریجی احساس آرامش روانی دچار می‌کند ...

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۰۲:۳۳

پیش‌گفتار: از ما گفتن بوددل‌درد 30دل‌درد 32پشت بام - سخت نگیر بابا! - ما عاقلیم؟!.

چندین سال پیش بود که نتایج یک سری تحقیقات جالب به دست من رسید. حالا ببین برای چه مقدار قبل بوده که تازه آن موقع به دست من دایناسور که همیشه از همه چی عقب هستم رسیده بود. جالب آن بود که این تحقیقات، اگر ذهنم درست یاری کند، کار یک ژاپنی بود. اما پس از این همه سال، و با پیشرفت چشم‌گیر و سریع وسایل ارتباطی و آسانی هرچه بیشتر در دست‌یابی به اطلاعات و ...، باز بسیاری از آدم‌ها (بویژه دانشجویان) که تقریباً تمام وقت خود را در نت می‌گذرانند، از این تحقیقات، و کلاً از اینگونه مطالب، یا بهتر بگویم، از هر چیز مفید و باارزشی (حتی باارزش بر اساس ادعای خودشان) بی خبرند. البته جای تعجب هم ندارد، وقتی همه‌ی وقتمان محدود به استفاده از چت‌روم‌ها برای گفتن پرت و پلا و یا مخ زنی، وب‌گردی‌های بی‌ثمر و مطالب بی‌معنی، دانلود فیلم و سریال و آهنگ و عکس و مد اخلاقی و غیر اخلاقی صرف می‌شود (و بماند که این اینترنت که دانشجویان، با آن، این قبیل کارها را می‌کنند، برای کارهای علمی فعال شده، و حتی خود من هم تنها کاری که با آن نکردم، کار علمی بود. اصلاً مگر دانشگاه برای کار علمی است؟ بگذریم)؛ می‌گفتم، وقتی تمام استفاده‌ی ما و وقت ما، محدود به همین کارها باشد، باید هم اینگونه چیزها به گوشمان نخورده باشد. تازه با این وجود، یکی از منتقدترین افراد در امر مباحث علمی در قرآن و اخلاق و ... هم هستیم. هم علم واقعی و هم علم موهومی غرب را می‌پرستیم، اما خود از آن بی‌خبریم. فقط به این درد می‌خورد که جلوی مذهب بلندش کنیم. بگذریم که خود این موضوع، حرف‌ها دارد.

بله، از تحقیقی می‌گفتم که زمانی به پژوهش آب یا همچین چیزی معروف بود. داستان از این قرار بود که آن محقق عزیز، اسامی و اصوات و ... مختلفی را در کنار آب قرار می‌داد و بعد آب را منجمد می‌کرد و بلورهای آن را بررسی می‌کرد. نتیجه‌ی این آزمایش طولانی و گسترده که گویا بعداً روی برخی میوه‌ها و یا آب‌های مناطق مختلف هم اجرا شد، این بود که بلورهای تشکیل شده از آبی که کنار نام‌های خوب و اخلاقی و مذهبی (در نام‌های مذهبی مثلاً نام خدا و امثال آن را آزمایش کرد) به هر زبانی، و یا موسیقی‌های فاخر و یا آرام، قرار گرفته بود، بسیار منظم، شفاف و زیبا شده بودند؛ اما بلورهای آبی که کنار الفاظ رکیک، دشنام، واژه‌های غیر اخلاقی، اسامی شیطانی، به هر زبانی، و موسیقی‌های پر تنش و ... قرار گرفته بودند، بسیار نامنظم، کدر و زشت تشکیل شده بودند.

بماند که اخلاق و خوبی و بدی و مذهب و ... در این روزگار، به خنجر تجدد و خودخواهی و آزادی‌های افراطی و خنجر نسبی‌گرایی هر چیز و نظریات پا در هوا و تقلیدهای کورکورانه، خونین شده و تقریباً دیگر معنای خود را از دست داده‌اند، اما این تحقیق صراحتاً می‌گوید که بلور آب آنقدر شعور دارد که نسبت به این دو مقوله، دو واکنش متفاوت نشان می‌دهد؛ حال همین را تعمیم می‌دهیم به تک‌تک مولوکول‌های عالم که همه چیز را بوجود آورده‌اند. از سنگ و آب و هوا گرفته، تا درخت و سیاره و حیوان و حتی آدم. حالا ما هی بگوییم که عزیزان من، اگر اسلام می‌گوید یک سری آداب را رعایت کنید، یک سری رفتارها را رعایت کنید، به هر شکلی خود را در نیاورید، به هر نحوی زبان باز نکنید، هر تصویر و واژه و تصور و فکر و ظاهر و رفتار و ... را استفاده نکنید، نیا و به تمسخر نام متهجر روی ما بگذار و بگو این‌ها همش خرافه است. دیگر شما که کشته مرده‌ی علم غرب هستی و فقط وحی منزل آن‌ها را قبول داری، این تحقیق را که ما نیاوردیم. بحث موج منفی و مثبت، انرژی‌ها و تاثیرات را که آن‌ها هم در علمشان دارند (هرچند که بسیاریش، سال‌ها پیش در اسلام بوده، اما کسی نمی‌بیند و یا نمی‌خواهد ببیند).

حالا بنشین و ببین واقعاً چه می‌کنیم و چه کرده‌ایم با این تجدد افراطی، وقتی روشن‌فکریمان شده کنار گذاشتن اخلاق. به رکیک‌ترین شکل فکر می‌کنیم، حرف می‌زنیم، می‌گردیم، رفتار می‌کنیم. هنر و زندگی و فلسفه و همه چیزمان شده ولنگاری و حق به جانب بودنمان و ...

دیگر چه بگویم ...

واقعاً چه زیبا گفت استاد مطهری که:

"آنچه مایه‌ی تعجب و تأسف من است این است که مردم ما چرا منطق خود را از دست داده‌اند؟! چرا جوانان و تحصیل کرده‌های امروز ما کمتر قدرت تجزیه و تحلیل قضایا را دارن؟! چرا شخصیت خود را باخته‌اند؟! چرا اگر گوهری در دست داشته باشند و مردم آن سوی جهان بگویند این گردوست، باور می‌کنند و دور می‌اندازند، و اما اگر گردویی در دست اجنبی ببینند و به آن‌ها گفته شود این گوهر است، باور کرده شیفته‌اش می‌گردند؟!"

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۱:۳۰

تا از مسیر حرف خارج شده‌ایم، یک موضوع دیگر را هم بگویم؛ سپس، برگردیم به موضوع مورد نظر.

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۳ ، ۰۰:۱۸

1. ببخشید اگر متن خلاصه و طولانی شده است؛ چرا که می‌خواستم همین جا بحث جمع شود.

2. لطفاً قبل از خواندن، پیش‌داوری نکنید. با دقت بخوانید؛ چون اگر سرسری مطالعه شود، ممکن است سوء برداشتی پیش بیاید. آن هم با سابقه‌ی طولانی وجود تصور اشتباه در این باره.

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۳ ، ۰۰:۳۵

پیش‌گفتار: همهمهدل‌درد 27دل‌درد 30پشت بام - مملکتِ کارشناس پرور - پرچم و پرچمدار!.

نه اینکه بخواهم خودم را بگویم و یا از خودم بگویم، که به عنوان یک تجربه شخصی که خود شاهد آن بوده‌ام می‌گویم، که این روزها اگر در روز بگویی روز است، باز هم به تو شک دارند و از تو دلیل و برهان و اثبات می‌خواهند، و این وسواس شدید به دلیل‌گرایی، افراطی است که موجب پوچ شدن مفهوم برهان شده، و دیگر حتی در برهان‌ها هم دلیل دیده نمی‌شود؛ در نظریات، منطقی یافت نمی‌شود؛ و در نگاه‌ها، جستجویی موج نمی‌زند.

بله، می‌گفتم. من به عنوان کسی که بیشتر عمر خود را در لاک خود به سر برده، و اعتراف کرده و می‌کنم که فردی انزواطلب بوده و هستم؛ به عنوان فردی که بیشتر عمر خود را در خلوت سپری کرده و سعی کرده است در نقش یک جامعه‌گریز، به معنای گریزان از جماعتی که حضورشان فوران تنهایی است، تا جای ممکن از دیگران فاصله امنیت خود را حفظ کند؛ بسیار با این پدیده برخورد داشته، و به احتمال زیاد خواهم داشت. پدیده‌ای که در خون آریایی ما آمیخته شده، و در تار و پود وجودمان گره خورده، و بر لوح روحمان (اگر به آن اعتقاد دارید) حک شده است.

متوجه نشدید چه چیز را می‌گویم؟ حق دارید. از بس که خصوصیات عالی و مترقی ما بسیار است. با گفتن این چند خط، تنها یک سری نشانه‌های همیشگی و تکراری و کلی به دست همه می‌رسد، و دلیل این موضوع، دقیقاً همان موضوعی است که مورد نظر من است. موضوعی که در یکی از نوشته‌ها، کمی از آن گفته بودم.

ناله‌های همیشگی آمیخته با سیاه‌نمایی ما.

از گرفتارترین آدم تا مرفح‌ترینمان، از صبح خروس خوان تا شب و سگ آوازه خوانش، در هر حال و هوایی، موضوع و موردی برای ناله کردن داریم. به نوعی که به این باور رسیده‌ام که یک مشت بدبخت بیچاره‌ی دربه‌در دور از جان، ننه مرده، با هم تشکیل یک اتحاد به نام وطن داده‌ایم. یکی ندارد خانه بخرد؛ یکی ندارد خانه 50 متری‌اش را 80 متر کند؛ یکی هم ندارد که قصرش رو دو برابر کند. یکی ندارد ماشین بخرد؛ یکی ندارد پراید را پژو کند؛ یکی هم ندارد بنزش را چمیدانم چه کوفتی کند. بچه‌ای در خانواده‌ای از نداشتن ابتداییات زندگی نالان است؛ بچه‌ای غرق در انتهاییات زندگی، از نمی‌دانم، واقعاً نمی‌دانم چه چیزی نالان است. پسرها از مشکلات پسرها کلافه هستند و دخترها از نداشته‌های دخترها افسرده. یکی از آفتاب خسته است و یکی از شب. یکی از باران دل‌گیر است و یکی از خشکی. این یکی‌ها از آن یکی‌ها ناراضی هستند و آن یکی‌ها از این یکی‌ها شاکی. و کلاً انواع مسائل ریز و درشتی که همیشه در دسترس هستند و چنان از آن‌ها به صورت آشکار و پنهان می‌گوییم که گویی هیچ راهی برای از بین بردنشان وجود ندارد و همه چیز تمام است.

من اینجا کاری با درست و غلط بودن این موضوع ندارم، چرا که نمی‌شود هم نظری داد. چنان این مشکل فراگیر است که هم موارد درست را شامل می‌شود و هم موارد نادرست را. در مورد اینکه خود ما هم در برابر این مشکلات چه می‌کنیم و کرده‌ایم هم حرفی ندارم، که قبلاً به طور خلاصه، صحبت کرده‌ام.

مشکل من در میان این همه ناله‌های حق و ناحقی که هر ساعت و دقیقه در گوشمان ورود می‌کند، با آن قسمتی است که زمین و زمان را با جیغ جیغ کردن پر می‌کنیم و می‌آییم دست روی یک موضوع خاصی می‌گذاریم که هیچ اطلاعی از آن نداریم، دنبال تحقیق و پرسش در آن باره هم نرفته و به علت نداشتن حس و حال، نخواهیم رفت، حرف هیچ کسی را هم که قبول نداریم، و مدام بر سر و صورت خودمان و دیگران می‌زنیم، که آی ملت، چه نشستید که بشریت به خطر افتاده است. و از همه بدتر اینکه یک موضوع کوچکی را از میان دریایی از مطالب بیرون می‌آوریم و آن را به بزرگ‌ترین و گاهی آخرین مشکل بشریت تبدیل می‌کنیم، که هر چه به آن می‌نگریم، نمی‌فهمیم در کجای جامعه بشری ایجاد مشکل کرده است. حدس می‌زنم کمی ذهنتان گیج شده باشد. مثالی می‌زنم.

چند سال و شاید دهه می‌باشد که یک مسئله بسیار مخوف، ذهن و روان همه را به هم ریخته است. چند همسری مردان. چیزی که سالیان سال است بر سر آن بحث است. یک عده فرصت طلب و سوء استفاده‌گر، از این حکم برای امیال خود استفاده می‌کنند، و طبیعتاً یا از شروط آن آگاهی ندارند، و یا اگر دارند، پس عمداً آن را زیر پا می‌گذارند، چرا که اصلاً این حکم نیست که برایشان مهم است، بلکه مهم بهانه‌ای است که بتوانند دهان‌ها را با آن ببندند. از طرف دیگر هم مخالفانی هستند که آن‌ها هم باز هیچ آگاهی از شروط و حدود این حکم ندارند، و صرفاً برای حل مشکل سوء استفاده‌ها، کلاً زیرآب صورت مسئله را می‌زنند، و گویا این موضوع تنها و آخرین مشکل بشریت شده است. همه، این بدبخت را می‌زنند، و هیچ کسی هم نیست که بیاید و ببیند اصلاً حرف خود این بی‌چاره چیست. از دختر و پسر مجرد 10، 12 ساله، تا پیرمرد و پیرزن متاهل لب گور، بر سر این مسئله بر سر و کله هم می‌زنند. بدتر آنکه در فیلم و سریال و تلوزیون و کتاب و خواص و عوام، این موضوع به پرکاربردترین متن تبدیل شده و مدام هم از استدلالات اشتباه و غیرواقع استفاده می‌کنند و ذهن همه را با آن پر کرده‌اند. و هر کسی که نداند، فکر می‌کند که در ایران همه‌ی مردها از دم چهار زنه هستند. مرد و مردانه چندتا چند زنه در اطراف خود می‌شناسید؟ نمی‌گویم نیست. اما به این حدی که موضوع را گنده کردیم هست؟ یک عده خاص، و یک مناطق خاصی، بنابر یک فرهنگ اشتباه، و یا به خاطر یک سری مشکلات و بهانه‌ها ممکن است باشند، که تقریباً می‌توانم بگویم هیچکدامشان بنابر اجرای احکام الهی نیست که این کار را می‌کنند، و تنها در بهترین حالت، بهانه‌ای برای توجیه کارشان است؛ و نه همه مردان. یک جنگ و حمله چند ساله بر سر اسلام خراب کرده‌اند، و گاهی آن را به یک تقابل فلسفی بین غرب و اسلام تبدیل کرده‌اند؛ این در حالی است که این حکم برای اسلام نبوده، و از قبل‌تر هم وجود داشته، و اتفاقاً تنها عقیده‌ای که برای آن شرایط و حدود گذاشت و دست سوء استفاده‌گران را از آن کوتاه کرد و این موضوع را کراهت‌دار نمود و تنها برای حالتی خاص آن را مجاز دانست، تا در مشکلات اجتماعی، آدم‌ها به بن‌بست نخورند، اسلام بود. اما کیست که برایش مهم باشد ...

از آنجا که تقریباً هیچ کسی حال تحقیق ندارد، حوصله خواندن هم ندارد، برای همین در ادامه به طور خلاصه و فشرده سعی می‌کنم، آنچه نگاه اسلام است را بگویم، ببینم دوستانی که به خاطر همین یک حکم، کل دین و خدا را زیر نقطه علامت سوال می‌برند، مشکل بشریتشون حل می‌شود؟ و باز هم بهانه‌ای دارند؟

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۳ ، ۰۱:۵۵

پیش‌گفتار: دبه‌های آب - مملکتِ کارشناس پرور - نیاز برای برآورده شدن است!.

همانطور که پیش‌تر گفتم و به گمانم کسی نباشد که قبول نداشته باشد، انسان مجموعه‌ای از نیازهای متفاوت است، و تقریباً اگر نگویم تمام‌وقت، اما بیشتر اوقاتش را در رسیدگی به این نیازها می‌گذراند. نیازهایی چون تشنگی، خواب، نیاز به آرامش، تحصیل، هوا، و یا گرسنگی و خورد و خوراک و ... . آری همین گرسنگی، یکی از مهم‌ترین نیازهای بشری است، که در طول تاریخ بر خیلی از مسائل تأثیر فراوانی داشته است. مثلاً برای رفع گرسنگی به قبیله و یا کشوری حمله می‌شده؛ به خاطر گرسنگی و ناتوانی، از زیر بار کار و مسئولیتی شانه‌ها خالی شده؛ به خاطر این گرسنگی، حزبی رأی آورده، نماینده‌ای تأیید شده، رانتی خورده شده، پولی هاپولی شده، حقی کوفت شده، و در آخر هم آبی به رویش نوشیده شده است. اشتباه نشود، درباره خورد و خوراک نمی‌خواهم صحبتی بکنم.

حرف من درباره فراموش نشدن گرسنگی است. بله، شما نمی‌شود که گرسنگی را فراموش کنید. دست شما نیست، می‌آید. ممکن است برخی‌ها بتوانند تحملش کنند، اما فراوش نمی‌شود، آمدن و رفتنش هم اختیاری نیست، بلکه کنترل کردنش در اختیار آدمی است. و این حالت، تقریباً در تمامی نیازها و احساسات بنی‌بشر مشهود است؛ هرچند که ما یا دیگران به آن توجهی نکنیم. در این میان، نظر خاصی بر یکی از نیازهای مهم مخلوقات، که انسان هم از آن‌ها جدا نیستند دارم. نیازی که چگونگی برخورد با آن، در طول تاریخ، یکی از مهم‌ترین رگه‌های اختلاف مکاتب بوده است؛ تأثیر قابل توجهی بر زندگی فردی و بویژه اجتماعی انسان دارد، حتی با آنکه خیلی‌ها نمی‌خواهند قبول کنند. نیازی که دغدغه بسیاری از جوانان امروز شده، و بسیاری از مشکلات اجتماعی ما را بوجود آورده، حتی با آنکه خیلی‌ها نمی‌خواهند باور کنند. بله، نیاز و گرایش به جنس مخالف. نیازی که برخی بزرگ‌ترها با گذشتن خرشان از روی این پل، کُلُهُم اجمعین، حال و هوای آن را فراموش می‌کنند و جوان امروز را به تنگنا کشیده‌اند. نیازی که برای برخی حکم سرگرمی پیدا کرده، برای برخی انواع راه‌های درآمدزایی را آسفالت نموده، و یا شاهد افاضات گوناگون و در عین حال بی‌پایه و اساس حول آن، در هر محفل و میزگردی هستیم؛ که باید فلان گونه باشد، بهمان گونه نباشد، چرا اون یکی‌ها اینجوری هستن؟، چرا این یکی‌ها اینجوری نیستند؟، اِل باید گردد، بِل باید گردد، ... و صرفاً شاهد آکواریومی از ماهی‌های رنگارنگ هستیم که جوانان گرسنه را در آن رها کرده‌ایم و دبه‌ی ظرفیتشان را به شکل‌ها و رنگ‌های مختلف پر کرده‌ایم، و آن‌ها هم به دنباله باورهایی که دارند، بر اثر لبریز شدن دبه‌هایشان و یا رنگی شدن حال و فکرشان، هر کدام به نوعی به دنبال بیرون آمدن از این آکواریوم عمیق هستند؛ بی‌آنکه به سرانجام این روش‌ها فکر کنند (که بعداً درباره‌ی برخی از آن‌ها، تا آنجا که حیا و فضای سخن اجازه دهد صحبت می‌کنیم)، و همه‌ی ماهایی که کار و مسئولیت خود را فراموش کرده‌ایم، انتظار داریم جوان در این آکواریوم، در حال خفگی، در حال دست و پا زدن، وظیفه فکر کردن، پیدا کردن راه حل، اجرای آن و ... را خود به تنهایی انجام دهد. درست است که او هم نقشی دارد، اما تنها حلقه‌ی این زنجیر نیست ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۳ ، ۰۰:۱۹

پیش‌گفتار: پشت بام - آخَرین پیامبر، بعد از آخِرین پیامبر!.

چند سالی است به اسم اینکه نیازهای انسان برای پاسخ دادن هستند و نه سرکوب، مانورهای مختلفی روی شیوه‌ی زندگی، فلسفه، روانشناسی و ... داده شده، که نتیجه‌اش رهایی هرچه بیشتر افسار خودکامگی و لذت‌گرایی انسان‌هاست و با اینکه بسیاری از متفکرنماهایی که این رویه را آغاز کرده‌اند، خود به این نتیجه رسیده‌اند که در بسیاری از موارد دچار اشتباه شده و به طور مستقیم و غیر مستقیم، به نوعی اعتراف هم کرده‌اند، اما چه کنیم که ما فقط در یک پله درجا می‌زنیم. بعد از این همه اتفاق، چشم خود به انتهای راهی که 100 سال پیش، خیلی‌ها آغاز کردند بسته‌ایم و همچنان درگیر شبه فلسفه‌های ابتدایی آن‌هاییم، آن هم به طور ناقص و بدون تفکر، و کاری هم به حرف‌های بعدی آن‌ها نداریم، اینکه خیلی از این حرف‌های اولیه، توسط خودشان نقض گردید و کنار رفت، اما ما همچنان مانند مریدانی خوب و سر به راه، سفت آن عقاید را چسبیده‌ایم؛ پس بعد از این همه سال، هنوز هم باید بر سر این موارد و شبه منطق‌ها یکی به دو کنیم. آن وقت این دوستان مدام گوش خلق را کر می‌کنند که ما عقب مانده‌ایم و متحجر و ما را جهان سومی می‌خوانند. مدام از مشکلاتی شکایت می‌کنند و آن را گردن ما می‌اندازند که درواقع خود، سهم بیشتری در بوجود آمدن آن دارند.

من متحجر از دوستان طرفدار این نظریه که اکثراً متجددین بافرهنگ و باشعور هستند سوالی دارم. آیا انسان متشکل از یک نیاز است؟ آیا نیازهای انسان جدا از هم هستند؟ انسان یک دستگاه منفک و متشکل از نیازهای شکمی، یا هیجانات مربوط به جنس‌های مخالف و ... است؟ یک گونی است که باید هی آن را به هر قیمتی پر کرد؟

این عزیزان که برخیشان فقط دنبال توجیه افسارگسیختگی و خودکامگی خود هستند و باقی صرفاً پیروانی کورکورانه‌اند، بسیار حق به جانب، ادعا دارند که هر نوع قید و شرط بر پاسخ‌گویی به نیازها، ایجاد عقده کرده و نوعی سرکوب امیال است. من فقط یک نکته را یادآور می‌شوم که ما هم مخالف سرکوبی نیازهای انسانی بوده و این کار را مخالف آفرینش و طبیعت و حتی در مخالفت با اراده و خالقیت خدا می‌دانیم. از دید ما نیاز برای برآورده شدن است، اما بر حسب پایه‌هایی که بر آن قرار دارد. پیچ‌گوشتی برای باز کردن پیچ است و نه پاک کردن گوش. هر چیزی در جای خود است که به طور درست و کامل پاسخ داده می‌شود. جدای از این مورد، بسیاری از نیازهای انسانی در تقابل و تکامل یکدیگرند، پس رها کردن آن موجب توجه کمتر به باقی آن‌ها شده و خود این موضوع در تناقض با ادعای این دوستان است، چرا که با رها سازی یک نیاز به طور افراطی، دست به سرکوب چند نیاز دیگر می‌زنند. اگر قرار بود که رها کردن امیال موجب سیری آن شود و مشکلات روانشناختی انسان را حل کنند، پس چرا در همان سرزمین‌هایی که ایده‌پرداز این تئوری بودند، نه تنها مشکلات کمتر نشد، که بر آمار بیماران جسمی و روحی آنان افزوده شد؟ تا به حال چه کس شنیده که یک آدم پولدار از پول خسته شده؟ و اگر شده، علتش کثرت مال بوده یا امر دیگری؟ اگر قرار بود با رها کردن نیازی، آن میل و هوس سیر شود پس چرا جاه‌طلبی‌ها کم نمی‌شود؟ حرص پول و قدرت تمامی ندارد؟ چند نفر تا به حال با اینکه به قدرت زیادی رسیده‌اند، باز هم طالب بوده و آرزوی حکومت بر کل دنیا را در سر پرورانده‌اند؟ چگونه است که آن کسی که قدرت و مقام خیلی بالایی ندارد، به ایده حکومت بر دنیا می‌خندد؟ مگر نه این است که این باید دچار عقده شده باشد و آن یکی سیر؟ برخی نیازها تک بعدی نیستند، چند وجه دارند، و همچنین به باقی نیازها گره خورده‌اند. ایده‌ی مذکور، چیزی جز توهمی که زمانی برای توجیه یک سری افکار افراطی که در تقابل با افکار تفریطی قدیم بود، نیست.

اگر چهارچوبی برای نحوه‌ی پاسخ‌گویی به نیازها می‌باشد، برای این است که همه‌ی نیازها، تکرار می‌کنم، همه‌ی نیازهای انسان، با هم و به طور درست و کاملش پاسخ داده شوند.

چی بگم دیگه؟ خود دانید ...

 

ریش قرمز

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۳ ، ۰۰:۴۰

پیش‌گفتار: دل‌درد 27پشت بام - آخَرین پیامبر، بعد از آخِرین پیامبر!.

مثلاً چون تعدادی از تماشاگرنماهای یک تیم، کارهایی انجام می‌دهند، بگوییم این تیم، بازیکنانش، همه طرفدارانش، عوامل و دست اندرکارانش، کُلُهم اجمعینش، اینکاره هستند!

مثلاً من حرفی در دهان شما بگذارم، و سپس بگویم شما عجب آدم بدی هستید!، یا یکی دو نفر بیایند و بگویند دوست و آشنای شما هستند (حال تا چه حد راست می‌گویند، خدا داند) و از شما مایه بگذارند، برای کارهای خود؛ و حتی موجب بدنامی شما شوند. می‌توان گفت شما خوب یا بد هستید؟

و ...

 

پس برخی عزیزان، بویژه دانشجویانی که با خواندن 4تا کتاب، منتقدین و مفسرین اصلح زمان می‌شوند و در مورد یک مکتب و ایدئولوژی (مثل اسلام و یا غرب) شروع به نظر پراکنی می‌کنند، یادشان باشد که به زوایا و مسائل و فلسفه و احکام ریز و درشت مکتب توجه کنند، و نه کسانی که اسم آن مکتب را به دوش کشیده‌اند. تمام قوانین و احکام و فلسفه‌ی آن مکتب را در کنار هم و به طور جامع بررسی کنند و نه به طور جزئی و فقط یک موضوع؛ چرا که خیلی از مسائل، در کنار هم معنی پیدا می‌کنند. هرگاه شما به این جمله که "چون با چاقو آدم می‌کشند، پس چاقو را از سر سفره‌ها و بیمارستان‌ها و ... جمع کنید و آتشش بزنید و اعدامش کنید" نخندیدید، و از آن تعجب نکردید، آن وقت از من هم توقع داشته باشید به برخی حرف‌های بعضی‌ها مثل جغد نگاه نکنم ...

نه یک حکم و یا یک عده که اسمشان پیرو آن مکتب است نشان دهنده‌ی حقانیت آن ایدئولوژیست و نه دلیل بر رد آن. بلکه خود مکتب و افرادی که به راستی و به طور کامل پدیدآورنده و دنباله‌رو آن مکتب هستند می‌توانند معرف آن باشند.

 

ریش قرمز

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۳ ، ۰۰:۴۲

پیش‌گفتار: دل‌درد 32 - آخَرین پیامبر، بعد از آخِرین پیامبر!.

این روزها، یکی از متداول‌ترین نظرات در باب رد احکام اسلام این شده است که این‌ها برای عرب جاهلی بود (با عرض ارادت خدمت برادران عرب)، برای قدیم بود که مثلاً حمام نمی‌رفتند و غسل گذاشته شد، و الآن دیگر نیازی به این احکام نیست.

من فقط به ذکر دو نکته اکتفا می‌کنم.

اول اینکه بنده قبول دارم که برخی احکام برای زمان و شرایط خاصی بوده (در واقع هر حکمی زمان و شرایط مخصوص دارد، اما منظور از آنچه گفتم، محدوده‌ای بود که دیگر تمام شده و کلاً آن حکم دیگر از اعتبار افتاده است) و از این دست احکام در روایات و اخبار، نمونه‌ها داشته و داریم. اما توجه شود که تقریباً تمام این احکام، سیره‌ای و صادره از حاکم بوده و نه از سوی خدا، یعنی بنابر شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، حاکم وقت، یا مرجع آن زمان، با استناد بر روایات و یا احکام اصلی اسلام، حکمی و یا شیوه‌ای را اعلام نموده است. مانند بحث رنگ نمودن مو و ریش در اوایل اسلام، یا تحریم تنباکو در عصر معاصر و ... ، و اگر خود خدا هم دستوری را برای زمان و شرایط خاص و گذرایی آورده، یا بعداً آن حکم را صراحتاً لغو نموده و یا تغییرات لازم را اعلام کرده است. پس نمی‌توان گفت چون چیزی در زمانی رسم بوده و الان نیازی به آن نیست، دلیل می‌شود که همین قضاوت را در باب حکم صریح و مستقیم خدا داشته باشیم. مثلاً بگوییم همانطور که در آن عصر رسم بوده فلان کار را انجام دهند و دیگر نیازی نیست، همانطور هم، بنابر دلایلی (که اکثراً دلایل بسیار سطحی و بی‌پایه‌اند) مثلاً دیگر نماز هم ضرورتی ندارد. رسم یک چیز است و حکم مستقیم خدا یک چیز دیگر، اصلاً قابل مقایسه نیستند که حکم مشابه می‌دهیم. همچنین تمام احکام اسلام دارای ضوابط و شرایط دقیق و مشخص است، و هیچ کجا نگفته که آی عرب، یا عرب جاهلی فلان کنید، که می‌گویید برای اعراب جاهلی آمده. تماماً ذکر از انسان است، با هر نژاد و زبان و ...، چرا که اصلاً این احکام برای انسانیت آمده و برنامه‌ی ساختاری آفرینش انسان است و فقط محل نزول در بین اعراب بوده، بالاخره یک جایی از زمین باید فرود می‌آمد. پس کافی است که ابتدا درست تحقیق کنیم و ببینیم آیا شرایط ذکر شده برای آن حکم، هنوز هم برقرار است یا نه. البته اگر تمام این‌ها صرفاً بهانه برای گریز از احکام و اسلام است که دیگر هیچ، حرفی نمی‌ماند که بزنیم.

مورد دوم آنکه، ما بر چه اساسی خود را عاقل پنداشته‌ایم که می‌گوییم برای عرب جاهلی بوده و دیگر ما نیازی به این احکام نداریم؟ چون علمی در زمان ما پیشرفت کرده یعنی خیلی می‌فهمیم؟ آیا کم نیستند حاملان کتابی که اندازه‌ی بز نمی‌فهمند؟ آیا کم نیستند کسانی که نمی‌دانند، و نمی‌دانند که نمی‌دانند؟ همین ما کم نژادپرستی نمی‌کنیم؟ با علم به مُضر بودن خیلی کارها که توسط همان عالمان غربی که سنگشان را به سینه می‌زنیم اثبات شده، باز همان کارها را انجام نمی‌دهیم؟ کُشت و کشتارمان کمتر شده؟ از خود بیگانگیمان کمتر شده؟ همین ما نیستیم که داریم به عصر انسان اولیه برمی‌گردیم؟ همین ما نیستیم که در مقابل افکار مخالف، گوش خود می‌گیریم و برچسب می‌زنیم؟ عالم‌ترین‌ها هم هیچ‌گاه ادعای فهم کامل نکرده‌اند که ما خرده سواد داران رهگذر داریم. نگاه که کنی می‌بینی خیلی کارها که اعراب آن زمان نمی‌کردند را هم انجام می‌دهیم و از آن‌ها عقب‌تریم؛ پس خیلی توهم عاقل بودن و رستن از نیاز به حکم خالق، نداشته باشیم.

 

ریش قرمز

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۳ ، ۰۰:۳۱

8

همه جا امن و امان است؛ کسی اینجا نیست.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۳ ، ۰۱:۲۹