گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

ای کاش گزینه‌ی همه‌ی مواردی هم بود، برای انتخاب بین گم شدن خودم و گورم ...

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۳ ، ۲۲:۴۹

زمینی: می‌گن مریخ خدای جنگ و خون‌ریزیه.

مریخی: پیچ‌گشتی.

خب خیلی حرفا هست که می‌زنن. ما که مشکلی نداشتیم توو این 30، 40 ملیون سالی که از خدا گرفتیم.

زمینی: یعنی تا حالا هیچ درگیری نداشتین اونجا؟!

مریخی: آخه ما مث شماها شلیک نمی‌کنیم.

انبر.

زمینی: یعنی چی؟

مریخی: شما چشم و گوشتون رو می‌بندید، بعد ماشه‌ی دهن رو می‌کشید. خون خودی و نوخودی رو بی‌خودی و باخودی می‌ریزید روو دیوار.

زمینی: ها؟!

مریخی: هیچی، بی‌خیال. آچار نداری؟

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۳ ، ۱۶:۰۴

نگران حال روزگار هستم، خبری از او نیست. حلقم بد جور هوس جف‌پاهایش را کرده است ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۹:۰۳

ای کبوتر که در آن دور، پَری از سر بامی                بــرسان از من پر بسته به پرواز سلامی

 

مهدی اخوان ثالث

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۳ ، ۱۸:۵۱

با زبان پس می‌زنیم، با کله پیش می‌رویم.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۳ ، ۱۹:۲۱

مریخی: بینم! خوشت میاد من دنبال ناموست بی‌افتم؟

زمینی: ناموس؟!

مریخی: همون خار و مادر، البته خار واو دار.

زمینی: انتخاب با خودشه، البته به گمانم الان با کسی باشه. باز تو پیشنهاد بده بهش، فکر نکنم از دست بده این موقعیت رو، هرچی باشه هر روز که یه مریخی به پستش نمی‌خوره. اینم شمارش.

مریخی: آچار داری؟

زمینی: آچار؟!

مریخی: می‌خوام سفینم رو تعمیر کنم.

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۵

نفهمیدن عیب نیست، نفهم بودن عیب است ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۳ ، ۱۸:۴۷

دیوانه: نمی‌خوای حرفی بزنی؟ الان چند وقته من دارم یه ریز حرف می‌زنم؟! خسته نشدی؟

-: ...

د: همچنان ساکتی!

-: ...

د: نمی‌دونم باید بهت چی بگم، دیگه خسته شدم. هر دفه همینطور زل می‌زنی توو چشای من، انگار تا حالا آدم ندیدی. هر چی هم خودم رو خسته می‌کنم، فایده‌ای نداره. نه، فایده‌ای نداره.

-: اخم

د: مثلاً قیافت رو اینجوری می‌کنی که چی بشه؟

-: مردد

د: چیه؟ انتظار داشتی حرف دلت رو من بزنم؟ کور خوندی. دیگه از این خبرا نیست. تا حالا مراعات کردم، گفتم تهش یه فرجی می‌شه، اما دیگه نه. حرفی داری خودت باید بزنی، مسخره گیر آوردی ما رو؟

-: ... !

د: مطمئنی؟! دارم می‌رما!

-: اخم

د: خوشم میاد تا آخرین لحظه هم کم نمیاری. باشه، من رفتم. فقط یادت باشه بعد نشینی اینجا آب‌غوره بگیری که هیچ کس به من اهمیتی نمیده ها! گلوم خشک شد از بس حرف زدم.

-: ؟!

د: یعنی نفهمیدی چی گفتم؟ یا خودت برای خودت موجب سوال شدی؟ بغض کردن هم حدی داره، هر کی بود این همه وِر زده بودم، تا حالا این بغض رو شکسته بود و دل سبک می‌کرد. مثلاً تو باید بشینی برای من درد دل کنی ... عجبا!

-: هــــــــــــــــــــی ...

د: به گمانم این پنجاه و سومین نفسی بود که تحویل من دادی. نه، مث اینکه واسه گفتن نَشستی؛ نِشستی من جات حرف بزنم؟ خب من که تا هرجا بود گفتم، یه چیزایی رو دیگه نمی‌شه از توو چشما خوند، فقط می‌شه لمس کرد. این حرفای صدتا یه غاز عاشق‌نمایانه رو ول کن که یه نفر بیاد حرفات رو از چشمات ببینه، اون فرد فقط می‌تونه حالت رو از چشمات ببینه. وجود درد و حرف رو از چشمات می‌خونه، اما ریزش رو باید نشونش بدی ...

-: پـــــــــــــــــــــــــــــــوف ...

د: خسته شدی؟ کلافه‌ای؟ جون به لبم کردی ... اصاً شاید بهتره کمی تنها باشی. آره بهتره کمی با خودت خلوت کنی ...

-: مردد

د: زیر لب چی می‌گی؟ خب بلند بگو و تمومش کن دیگه. حالا هر کی ندونه فکر می‌کنه تو نمی‌خوای چیزی بگی و من دارم زوری به حرفت میارم. نکنه اینه؟ آره؟ خب کاری نداره، می‌رم. از اون اول می‌گفتی ...

-: گریه

د: من چی کار کنم از دست تو؟ بمونم بغض می‌کنی، برم گریه می‌کنی!

-: خجالتی

د: فقط یه چیز مونده، بشینم مث خودت زل بزنم توو چشمات که احتمالاً تا قیامت طول می‌کشه. باشه، قبول. فقط بگم که تو یکی من رو از روو بردی، هیچ دیواری اینجوری کلافم نکرده بود ...

دیوار: ...

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۳ ، ۲۲:۰۰

جــانـم انـدر پیکــر فــرسوده‌ای                    جلوه‌ی آهی است گردآلوده‌ای

 

اقبال لاهوری

۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۳ ، ۰۹:۱۴

حرف‌های زیادی زده شد. از روابط دختر و پسر به برخی شکل‌ها و انواعش گرفته، تا برخی مسائل و موانع کاذب ازدواج. در این چندین ماه که جسته و گریخته و گاهی پیوسته از مطالبی سخن گفتم که به نوعی به اوضاع جوان امروز برمی‌گشت، تعداد زیادی موافق و مخالف وجود داشت و هر کسی استدلال خودش را داشت، ما هم در این میان، گوشه‌ای از دلایلی که به عقل ناقصمان رسیده بود را بیان و تفسیر کردیم و ممکن است برخی‌ها از دست ما رنجیده باشند، که از آن‌ها صمیمانه پوزش می‌خواهم. در آخر می‌گویم که اصلاً تمام این بحث‌های فلسفی و نظری را کنار بگذاریم؛ فلسفه‌هایی که برخی‌ها خود به آن رسیده بودند و برخی‌ها هم آش شله قلمکاری از عقاید درست و غلط دیگران را تعارف می‌کنند. بسیاری از پیشنهاداتی که دادم و ممکن است موافقان مخالفانی داشته باشد، در طول تاریخ امتحان خود را پس داده بودند و حتی پیشنهاد و توصیه‌ی بسیاری از بزرگان علمی و مذهبی بود، که در این روزگار باب نیستند، لذا مخالفت‌ها بیشتر نظری بود. حرف‌های من درست و نادرست، شما را به مشاهده و تعقل فرا می‌خوانم؛ که آیا با وجود گسترش تزهای برخی عزیزان، مشکلات کمتر شده است یا بیشتر؟ از رسیدن میانگین سنی ازدواج به 27 تا 30 سال بگیر و برو تا افتادن فاصله سنی زیاد بین کودک و والدین و عوارض آن، بوجود آمدن چند ده میلیون جوان مجرد در سنین مختلف، افزایش پوچی و افسردگی و تحلیل روحی و جسمی در جوانان، افزایش نگاه‌های هوسناک در بین دختر و پسر که همه از آن می‌نالیم و جبهه‌گیری‌های جنسی می‌کنیم که پسرها الن و دخترها بل و علتش چیزی نیست جز یک نیاز ساده و مهم که فراموش شده چگونه باید پاسخ داده شود، کم‌رنگ شدن روزافزون عفت در میان ما، افزایش روابط نامشروع، افزایش آمار طلاق، منفی شدن رشد ازدواج، خیانت، تجاوز و ...

قضاوت با شما ...

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۳ ، ۱۰:۲۲