گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

من به تن دردم نیست

یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا

و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی است

که فرود آمده سوزان

دمبدم در تن من.

 

نیما یوشیج

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۳

زمینی: باز اومدی این بالا به آسمون خیره شدی؟ بیا پایین کلی آت و آشغال خریدم بخوریم حوصلمون سر نره.

مریخی: دلم هوای تازه می خواد. هوای رقیق و سبک و بی اتمسفر فضا، فضای بی انتها. وقتی سفینت رو خاموش می‌کنی و صندلیت رو کمی عقب می‌دی و دستات رو پشت سرت قفل می‌کنی و خیره می‌شی توو ناپیدای انتهای نادیدنی فضا، در بین تمام نورها و تاریکی‌ها، توو اون خلوتگاهی که بی‌حساب و کتاب و اذن، حتی هیچ دنباله‌دار سرگردانی هم پاشو روی سیم رابط حس و حالت نمی‌ذاره. چندتا نفس عمیق می‌کشی و به هیچ چیزی فکر نمی‌کنی؛ سکون و سکوت محضی که صدای نجوای تک‌تک مولوکول‌های معلق اطرافت رو هم می‌شنوی. بعد یه نور و ستاره و منظومه رو انتخاب می‌کنی و آروم به سمتش می‌ری. دور خودت چرخ نمی‌زنی، بی‌هدف بین جاذبه‌های مختلف اجرام اینور و اونور پرت نمی‌شی؛ فقط و فقط به سمت اون نور می‌ری، تا مدام بزرگ‌تر و روشن‌تر بشه و با تمام وجودت این تلألؤ نور رو حس کنی، چون می‌دونی چی می‌خوای و چه می‌کنی و کجا می‌ری ...

زمینی: خِـــــــــــــرچ، خرت خرت خرت ...

خیلی وقت بود این طعمش رو هوس کرده بودم. چرت و پرتات تموم شده بیا یه فیلم جدید دانلود کردم.

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۸