گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۵ مطلب با موضوع «آدم مریخی» ثبت شده است

زمینی: باز اومدی این بالا به آسمون خیره شدی؟ بیا پایین کلی آت و آشغال خریدم بخوریم حوصلمون سر نره.

مریخی: دلم هوای تازه می خواد. هوای رقیق و سبک و بی اتمسفر فضا، فضای بی انتها. وقتی سفینت رو خاموش می‌کنی و صندلیت رو کمی عقب می‌دی و دستات رو پشت سرت قفل می‌کنی و خیره می‌شی توو ناپیدای انتهای نادیدنی فضا، در بین تمام نورها و تاریکی‌ها، توو اون خلوتگاهی که بی‌حساب و کتاب و اذن، حتی هیچ دنباله‌دار سرگردانی هم پاشو روی سیم رابط حس و حالت نمی‌ذاره. چندتا نفس عمیق می‌کشی و به هیچ چیزی فکر نمی‌کنی؛ سکون و سکوت محضی که صدای نجوای تک‌تک مولوکول‌های معلق اطرافت رو هم می‌شنوی. بعد یه نور و ستاره و منظومه رو انتخاب می‌کنی و آروم به سمتش می‌ری. دور خودت چرخ نمی‌زنی، بی‌هدف بین جاذبه‌های مختلف اجرام اینور و اونور پرت نمی‌شی؛ فقط و فقط به سمت اون نور می‌ری، تا مدام بزرگ‌تر و روشن‌تر بشه و با تمام وجودت این تلألؤ نور رو حس کنی، چون می‌دونی چی می‌خوای و چه می‌کنی و کجا می‌ری ...

زمینی: خِـــــــــــــرچ، خرت خرت خرت ...

خیلی وقت بود این طعمش رو هوس کرده بودم. چرت و پرتات تموم شده بیا یه فیلم جدید دانلود کردم.

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۸

زمینی: چند وقت پیش یه چیز جالب خوندم توو نت.

مریخی: اون فازمتر رو بده عزیز جان. چی خوندی؟

زمینی: اینکه شوخی پسرا و دخترا با هم رو، پای هرزگیشون نذارید. یه عکس جالبی هم براش گذاشته بود، طرف.

مریخی: شوخی بستگی به نوع و زمان و محل و طرف مقابل و موقعیتش داره. انبر رو بده.

زمینی: به نظر من که حرفش درست بود، داری گیر الکی می‌دی.

شَتَلَـــــــــــــــــــق

زمینی: وحشی! چرا می‌زنی؟

مریخی: شوخی مریخیارو پای وحشی‌گری نذار.

زمینی: این چه شوخیه؟ مگه من با تو شوخی دارم؟

مریخی: منم با تو شوخی نکردم.

 

ریش قرمز

۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۳۵

زمینی: می‌گن مریخ خدای جنگ و خون‌ریزیه.

مریخی: پیچ‌گشتی.

خب خیلی حرفا هست که می‌زنن. ما که مشکلی نداشتیم توو این 30، 40 ملیون سالی که از خدا گرفتیم.

زمینی: یعنی تا حالا هیچ درگیری نداشتین اونجا؟!

مریخی: آخه ما مث شماها شلیک نمی‌کنیم.

انبر.

زمینی: یعنی چی؟

مریخی: شما چشم و گوشتون رو می‌بندید، بعد ماشه‌ی دهن رو می‌کشید. خون خودی و نوخودی رو بی‌خودی و باخودی می‌ریزید روو دیوار.

زمینی: ها؟!

مریخی: هیچی، بی‌خیال. آچار نداری؟

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۳ ، ۱۶:۰۴

مریخی: بینم! خوشت میاد من دنبال ناموست بی‌افتم؟

زمینی: ناموس؟!

مریخی: همون خار و مادر، البته خار واو دار.

زمینی: انتخاب با خودشه، البته به گمانم الان با کسی باشه. باز تو پیشنهاد بده بهش، فکر نکنم از دست بده این موقعیت رو، هرچی باشه هر روز که یه مریخی به پستش نمی‌خوره. اینم شمارش.

مریخی: آچار داری؟

زمینی: آچار؟!

مریخی: می‌خوام سفینم رو تعمیر کنم.

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۵

همیشه گشت و گذار و رفتن‌های بی‌مقصد و ادامه دادن راهی بی‌پایان را دوست داشتم و دارم؛ کاری که خیلی مواقع برایم آموزه‌های ناخواسته و جالب توجهی داشته؛ کاری که هنوز هم می‌تواند چیزهایی را به من نشان دهد که با هزاران کار کرده و نکرده‌ی دیگر، ذره‌ای از آن حجم کم، اما جرم زیاد وقایع را برایم نخواهند آورد. تجربه‌های گوناگون و شیرین و ترش و تلخ و شور و دیگر مزه‌های ممکن و ناممکن، که در میان برخی از آن‌ها تجربه‌هایی نیز هستند که گاهی آرزو می‌کنیم کاش هیچ وقت برایمان اتفاق نمی‌افتادند.

همه‌ی ما سوال‌های بی‌جواب زیاد داریم، و یکی از آن همیشگی سوال‌های جالب توجه من این بوده که اگر برخی اتفاقات و آموزه‌ها و تجربیات، با تمام تلخی‌ها و زنندگیشان برایم اتفاق نمی‌افتاد، باز هم همین بودم؟ همینجا بودم؟ مکان فیزیکی را نمی‌گویم، مکان فکری و شخصیتی را می‌گویم! اتفاق‌هایی که خیلی چیزها را به هر کدام ما می‌آموزد، و اکثراً با از دست دادن چیزهایی هم همراه است؛ که هیچ وقت به چیزهایی که مفت و مجانی بدست می‌آیند، دید خوبی نداشته و اعتماد نکرده‌ام؛ حتی خوابیدن هم زحمت دارد، چه رسد به تجربیات زندگی. و در این میان، گاهی زنندگی اتفاقات، آرزوی نیامدنشان را به دل می آورد و کمی بعد، به این فکر می‌کنم که خب اگر نمی‌آمد، آن وقت من کجا می‌بودم؟ چه می‌کردم؟ بیش از اینی که هستم می‌بودم؟ و یا نه، کمتر و پایین تر از اکنون و آینده احتمالیم می‌بودم؟

به هر حال، هر کاری کنیم، اتفاقی که افتاده عوض نمی‌شود، و هر چه آرزو کنیم که کاش نمی‌آمد، فرقی در اصل موضوع حاصل نمی‌شود؛ اما گاهی خیلی حواسم را جمع می‌کنم، چرا که بعضی اتفاقات، با اینکه آموزه‌های خوبی برای آدم به همراه دارند، آن هم با تمام گند بودنشان، ولی فقط یک بار آموزنده‌اند، و تکرارشان فقط در بخش گند بودنشان است که پیش می‌آید. البته بعضی حادثه‌ها هم هستند که نه زیاد مزخرفند که خوبی‌هایشان را تحت‌الشعاع قرار دهند، و نه خوبی‌هایشان به اندازه‌ای زیاد است، که تلخی‌هایشان را ملایم کنند. و در میان تمام این حالات مختلف که ممکن است پیش بیاید، باز هم دوست نداری تکرار شوند؛ و برخورد نزدیک من با زمین، یکی از همین اتفاقات بود ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۳ ، ۲۲:۱۴