گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

نوشابه آب است؟!

چهارشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۵۴ ق.ظ

پیش‌گفتار: از ما گفتن بود - نیاز برای برآورده شدن است!گرسنگی - شکم خالی و پیاز؟!.

فرض کنیم یک لیوان نوشابه را سر می‌کشی و مدام می‌گویی این آب است، این آب است. آیا چیزی که به بدنت می‌رسد آب است یا نوشابه؟ پس یعنی قبول داری که با آوردن توجیهات غیر واقع و گذاشتن اسم‌های قشنگ قشنگ روی چیزی، اصل و باطن آن را عوض نمی‌کنی؟ تأثیراتش را از بین نمی‌بری؟

خب حالا می‌بینیم که به اسم اینکه فرد متأهل است، دوستی معمولی است، خواهر و برادریم، مگر دوست جنس مخالف با دوست هم‌جنس چه فرقی دارد، ما که کاری نمی‌کنیم، می‌خواهیم آشنا بشیم برای ازدواج، دوستی نتی و مجازیه، ما به خودمون شک نداریم، هم‌کلاسی هستیم، هم‌کاریم، فامیلیم و ...، جوازی درست می‌کنیم برای روابط خارج از حدود با جنس مخالف. بیش از حد صمیمی می‌شویم، پیام و زنگ و چت و ...، وعده و وعید، گردش، گریه، خنده، شوخی زیادی، درد دل، ریز و درشت زندگی و ... . انتهای این‌ها چیست؟ وابستگی و دلبستگی. مگر می‌شود با کسی خاکی باشی و شیفته‌اش نشوی؟ وابسته‌اش نشوی؟ خب وقتی که این فردی که این همه، با او قاطی می‌شوی و همسرت نیست، (و گاهی دیده می‌شود در حدی خودمانی می‌شوند که آدم باید با همسرش اینگونه خاکی باشد)، دلبسته‌اش شده‌ای، فکر و دلت را درگیر کرده، در لوح روح و فکرت باقی مانده، تاثیر ندارد روی زندگیت؟ موجب نمی‌شود که وقتی به هر دلیل این رابطه گسست، دچار بحران احساسی و روحی شوی؟ وقتی با همسرت زندگی می‌کنی یاد کس دیگری بی‌افتی؟ دچار تنوع طلبی شوی؟ یا به قیاس بپردازی؟ یا دل و فکرت جای دیگر گیر باشد؟ سرد مزاج شوی؟ دچار سردرگمی باشی؟ یا به فکر تجربه کردن ... بگذریم، جای گفتنش نیست. خودمان را سر کار گذاشته‌ایم؟ مگر می‌شود دوستی جنس مخالف و هم‌جنس یکی باشد؟ کجای این دو به هم شبیه است؟ آدم گاهی به دوست هم‌جنس خود نیز، چنان وابسته می‌شود که دل کندن از او برایش غیر ممکن است، چه رسد به جنس مخالف که اصلاً یک گرایش طبیعی بین این دو موجود است. احساساتمان را در روابطی صرف می‌کنیم که هیچ پایه و بنیانی ندارد، بویژه که خیلی‌ها دلشان را کف دستشان گرفته‌اند، تقی به توقی می‌خورد، عاشق می‌شوند. دو جنسی که گرایش فطری بینشان هست، چرا با صمیمیت بی‌جا، با دوستی‌های دختر و پسری که همه می‌دانند چیزی از زناشویی کم ندارد، موجب برقراری روابط عاطفی و احساسی خارج از اندازه می‌شوند و هزار دردسر دیگر درست می‌کنند؟ این همه دختر و پسر که شکست عشقی (!) خورده‌اند و ما شاء الله، همه هم وب و صفحه دارند (و دختران بیشترین صدمات را در این مسائل می‌خورند، چراکه وقتی احساسی پیدا می‌کنند، در آن ذوب می‌شوند و دنیاها می‌سازند و ...)، این همه خیانت و شک در متأهلین، این همه دختر فریب خورده، این همه مشکلات از هوا افتاده‌اند؟ مسخره کرده‌ایم خودمان را؟ چگونه است که بزرگ‌تر از ما هم به خود جرأت این کارها را نمی‌دهد، اما ما انقدر به خود مطمئنیم؟ درست است که کاری نمی‌خواهید بکنید و پاکید و به خودتان اعتماد دارید، اما به فرد مقابل هم همینقدر اطمینان دارید؟ از فردای خودتان هم به اندازه امروز مطمئنید؟ یا مگر فقط باید اتفاق ناموسی بدی بی‌افتد؟ این همه درگیری‌های احساسی و مشکلات، ناموسی نیست؟ کدام دختر فریب خورده از اول بهش چنین پیشنهادهایی شده؟ کدام شکست‌های روحی و احساسی و خیانت متاهلین و ... از اول همچین قصدی داشته‌اند؟

با نامحرم، بیشتر از خواهر و برادر و همسر و فرزندمان خاکی و قاطی هستیم ...

من نمی‌گویم دیوار بکشیم بین دختر و پسر. حرف اسلام این است که تا جای ممکن سعی کن از برخوردهایت کم کنی، اگر هم بنابر هر دلیلی مثل هم‌کلاسی شدن و ... برخوردی داری، تا حد رسمی و کلی‌اش رابطه مجاز است، باقی‌اش برای همسر توست، همسر واقعیت و نه حتی کسی که به اسم ازدواج داری همان دوستی خیابانی را با او طی می‌کنی (که درباره‌ی این موضوع بعداً جداگانه خواهم نوشت).

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۷)

یادآوری خوبی بود
پاسخ:
خوشحالم که خوب بوده.
کاش چند قرن پیش به دنیا می آمدیم. زن ها تو خونه نشسته بودن و این همه مشکل نداشتیم
پاسخ:
اول اینکه بحث بر سر روابط اجتماعی و رعایت حدود درست در ارتباطات بود، نه اینکه مقصر کیست.
دوما مقصر نه فقط خانوم‌ها هستند و نه فقط آقایان، بلکه در هر کدام از دو جنس، گروهی کوتاهی داشته، گروهی مقصر بوده، گروهی عمدی در کارش بوده و ... خیلی نمی‌توان عام قضاوت کرد.
سوما (جسارت به شما نباشد، کلاً می‌گویم) کسی که حواسش به کارش نباشد، و یا کلا مشکلی داشته باشد، در هر قرن و زمانی باشد، مشکل آفرین خواهد بود، حال یا برای خودش و یا برای دیگران. چرا که بحث وجود حدود درست در برقراری ارتباط، چیزی نیست که همین دیشب بوجود آمده باشد، و در قرون مختلف به شکل‌های مختلف و یا مشابه وجود داشته، حال با گستره های کمتر و یا بیشتر.
چهارما اینکه در قرون گذشته هم خانوم‌ها، یا بهتر است بگویم تمام خانوم‌ها به این نحو که شما بیان کردید خانه نشین نبوده‌اند و فکر نکنم احتیاج به بیان دلیل باشد، که بسیار در موارد تاریخی و اجتماعی و فرهنگی، حضور زنان ثبت شده است. و دلیل دیگر، همان نکته قبلی است، که این بحث‌ها، برای دیشب و دیروز نبوده، که سالیان سال است در مکاتب و مذاهب مختلف بیان شده، پس نشان از این دارد که برخورد و تقابل بوده است که به چهارچوب بندی، اقدام شده.
پنجما، موضوع خانه داری و خانه نشینی خود یک بحث جداگانه را می طلبد تا کامل و به دور از سوء برداشت ها باز شود. خانه داری بنابه دلایل مختلفی به نوعی برای خانوم ها بوده و ایشان توانایی بهتر و بیشتری در مدیریت خانه داشته و دارند، اما اگر منظور محبوس ماندنشان است، بنده از جانب خود و اعتقادات خود می‌گویم، امری مغبوض و ناپسند و بی اساس است، که در دستورات، حدود، بیانات، و روایات و آیات مذهبم، نشانه‌های مختلف و مستقیم و غیرمستقیمی وجود دارد، که با این امر مخالف است. این برداشت نشود که مجوز هر گونه خروج را داده باشد و مشوق این موضوع باشد، اما محبوس کردن را هم نپسندیده. به قول معروف، نه به آن شوری شور را خواسته و نه به این بی نمکی را پسندیده. برای آنکه بی سند هم حرفی نزده باشم، به بیان یکی از دلایل به طور مختصر می پردازم، و امیدوارم کسی در مثال مناقشه نکند، که پیشتر گفتم، جای آن دارد که موضوعی جداگانه باشد، و آن اینکه اگر موافق محبوس کردن بود، پس این همه حدود و شرایط و دستورات برای مرزبندی و مدیریت و توضیح چگونگی برخوردهای اجتماعی، از نوع پوشش گرفته تا نوع کلام و نگاه و ... را به میان نمی‌کشید. پس با بودن زن در اجتماع مشکلی ندارد، بلکه حرفش بر سر چگونگی این بودن است.
به وفور دیده میشه متاسفانه
به خصوص برای متاهلین

پاسخ:
متاسفانه ...

دیگر

 بانوی هیچ قصه ای 

نخواهم شد

 که

این بانو

خود قصه ها دارد.....


پاسخ:
... [گل]
۲۹ دی ۹۴ ، ۱۶:۲۱ جرعه ای سکوت
سلام 
بازط هم مبحثی  پر چالش تامل برانگیز.....
حرف حق اصلا جوابی نداره
چیزی که درسته نمیتونم براش سفسطه در بیارم بگم نه
اینجای گفته ات درست نیست
متاسفانه
کلمه کلمه حرفات درست وقابل حس کردنه

پاسخ:
سلام
لطف دارید

متاسفانه.
هنر اینه که وقتی داری میری تو فاز این کارا خودتو بکشی کنار...
من به یاد این موضوع افتادم که شیطان میگه بعدا توبه کن...
حالا نمی دونم واقعا چرا!؟ به یادش افتادم...
پاسخ:
واقعا هنر می خواد و اراده ...
خیلی خوب بود. کاملا منطقی!

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">