گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

هله هوله

سه شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۰ ق.ظ

پیش‌گفتار: از ما گفتن بود - نیاز برای برآورده شدن است!گرسنگیازدواج موقت - شکم خالی و پیاز؟! - نوشابه آب است؟!.

حتماً همه‌ی شما هله هوله خورده‌اید. بویژه غیر بهداشتی‌هایش یک مزه‌ی دیگری دارد. با این وجود می‌دانیم که بیشتر آن‌ها فقط مزه است و سودی که ندارند هیچ، ضرر هم دارند. خب حالا همین اتفاق دارد برای برخی جوانان عزیزم می‌افتد. بنابر دلایلی، از غذای مقوی دور هستند، و یا حتی اگر هم دسترسی دارند، از هله هوله نمی‌توانند بگذرند. آن هم هله هوله‌های سرطان‌زا (!). نه، تعجب نکنید، موضوع حرف‌هایم یک مرتبه بهداشتی و غذایی نشده است.

این روزها ایده‌های مختلفی در ذهن جوانان خوبم انداخته شده است که همه در آخر به یک نقطه می‌رسند؛ همبستری با غیر از همسر. یکی به حکم شبیه غرب شدن این کار را می‌کند؛ یکی خود را کنترل نمی‌کند؛ از همه بدتر، می‌بینی کسی مشکلی روحی، عشقی، خانوادگی، یا هرچه پیدا کرده، بعد دوستانی (هم از پسرها داریم و هم دخترها) هستند که راهکار از خودشان در می‌کنند که فلانی! برو با کسی همبستر شو.

دختر نازنین من! آقا پسر خوبم! این موضوع یکی از عمیق‌ترین رفتارهای دو همسر است، که نه تنها بحث نیازهای جسمی، بلکه اوج همبستگی و درگیری احساسی و روانی بین زن و مرد را در بر دارد. وقتی یک رابطه‌ی معمولی (که یکی از موضوع‌های اخیر حرف‌هایم بود) این همه تأثیرات جدی در روح و روان می‌گذارد، ببین دیگر این ایده‌ی مخرب چه‌ها که نمی‌کند. باز من نمی‌خواهم خیلی باز کنم موارد را، به همین خاطر ممکن است کمی حرف‌هایم شبیه نوشته‌های قبلی شود. اما چرا یک رابطه که بین دو همسر موجب درهم تنیده شدن روح و روانشان می‌شود را به کف خیابان می‌کشیم؟ می‌دانی عوارض این کار، چه برای دختر و چه پسر، چه مجرد و چه متأهلش چیست؟ اگر صرفاً یک تخلیه‌ی هیجانی باشد که مثل مخدر عمل می‌کند؛ یک لذت آنی است بدون رضایت روحی، و این خود موجب بیشتر شدن پریشانی فرد شده و به سمت تجربه‌های بیشتر و متنوع‌تر کشیده می‌شود. اگر هم احساسی درمیان باشد، یعنی تمام روح و روانت را در یک رابطه‌ی بی سر و ته و لحظه‌ای گره زده‌ای و این اوج کشتن روح و روان آدمی است. اصلاً می‌فهمیم درباره‌ی چه صحبت می‌کنیم؟ چنین تجربه‌هایی مزه‌ای را زیر زبان فرد می‌برد و فرد را یا شرطی می‌کند و یا تنوع طلب و ... و دیگر به سادگی به آرامش و رضایت نمی‌رسد و این آغاز جنونی بس بدتر و سنگینتر است ...

از بُعد تأثیراتی که برای خود فرد دارد که بگذریم، پیام دیگر این حرف، بسیار بدتر و تحقیرآمیزتر است. همین حرف‌ها و حق دادن‌هاست که به مرور نوع نگاه به زندگی و روابط را صرفاً شهوانی می‌کند. یکی ایمان ندارد و به خیابان می‌رود، یکی هم فکر می‌کند دارد و سر خود را با تحریف قوانین اسلام، کلاه می‌گذارد. صیغه را فقط برای تخلیه خود و یک حق می‌داند، در حالی که این خود دقیقاً همان رابطه‌ی نامشروع است که امروزه با سکوت خیلی‌ها ظاهر قانونی هم به خود گرفته است. بگذریم، چرا که درباره‌ی این حکم قبلاً نوشته‌ام. اما پیام درونی این حرف چیست؟ کار به جایی رسیده است که کسی که به اسم دفاع از حق زن مدام به اسلام می‌پرد (در حالی که بزرگترین دفاعیات از زن را در اسلام می‌بینیم)، بعد خود نظریه‌ای می‌دهد که عین به بردگی کشیدن زن است. پسران و بویژه دختران من! این نظریه می‌گوید احساساتت را بگذار در کوزه آبش را هم بریز دور، تو یک ماشین رفع نیازی. خودمان را چرا گول می‌زنیم؟ به وضوح پیداست که این حرف‌ها ابتدا ایده‌ی کسانی بوده که می‌خواستند قبح ماجرا شکسته شود و آزادانه در جامعه هر غلطی بکنند. همین طرز تفکر است که بعداً می‌شنوی که آدم مثلاً متفکری می‌گوید هر خانه‌ای یک توالت هم می‌خواهد. می‌دانی این حرف یعنی چه؟ یعنی زن توالت است. یک جای تخلیه و لاغیر. این‌هایی که این تزها را می‌دهند بزرگ‌ترین قاتلان شخصیت زن هستند. آن کسانی که به دوستشان راه‌کار همبستری می‌دهند، آن کسانی که به سراغ زنان خیابانی می‌رود، ... این‌ها به طرف مقابل، به این آدم، به این انسان فقط به چشم ابزار نگاه می‌کنند، یک وسیله، یک کالا، یک چیز و نه شخص، برای رفع مشکل فعلی که من نوعی دارم. ببخشید این مثال را می‌زنم، اما به طرف دقیقاً نقش یک دستمال کاغذی را می‌دهند. به کجا داریم می‌رویم؟ این است آزادی زن؟ این است شخصیت زن؟ این است راهکار برای رسیدن به نیازهایمان؟ که هم هم‌نوع خود را آدم نبینیم، و هم با این کار، تجربیاتی را در ذهن آرشیو کنیم که به قیاس برخیزد؟ دچار تزلزل سلیقه شویم؟ اینجاست که وقتی تجربیات افزایش می‌یابد، رضایت بنابر تنوع طلبی و نرسیدن به آن آرامش روحی بدست نمی‌آید و فرد صرفاً به یک معتاد تبدیل می‌شود، معتادی که بعد از مدتی دیگر اوج بالای دوز روابط هم جوابش را نمی‌دهد، و صرفاً از روی عادت و یا فرار از درد نبود مخدرش، باز به سمت آن می‌رود ...

بیشتر از این وارد جزییات نمی‌شوم، خود بخوان قصه‌ی ناگفته را ...

ریش قرمز

گفته‌های شما (۲)

۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۶ Traveler City Alone
ای بابا کو گوش شنوا
سلام بر فیلسوف جان 
یه مدت سر نزده بودم حالاکه میبینم حسابی ترکوندی 

پاسخ:
سلام بر بانوی گرام

 بنده نوازی می کنید، فیلسوف!؟ ما فقط رهگذری ساده‌ایم :)

ما خدمت می‌رسیدیم و نوشته‌های شما را می‌خواندیم، و الآن منور کردید این کلبه را، و منت گذاشتید بر سر ما
چشماتون محبت نموده و منفجره می‌بیند، لطف دارید :)

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">