گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

دل‌درد 41

دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۵۲ ق.ظ

چنان چون عابری کز عابری از وقت می‌پرسد

و می‌داند - چه بد دانستنی! دردا! -

که سوی منزلی یا مقصدی، جایی نمی‌پوید

و می‌داند که بی‌شک بهر او این لحظه همچون لحظه‌ی پیش است

و این ساعت چنان چون ساعتی زین پس

و می‌داند که یکسانند ساعت‌ها

 و یکسان است چون بود و نبود او.

 

مهدی اخوان ثالث

گفته‌های شما (۲)

سلام
میگم اساسا شما همه چیزای پیچیده و فلسفی رو خیلی دوست دارین
این شعرم بسی ازاینا بود
پاسخ:
سلام.
راستش نمی‌دونم، شاید شما درست می گید، اما در این مورد بیشتر به این خاطر بود که عابر موجود در شعر خیلی برام آشنا بود :)
و یکسان است چون بود و نبود او ..:(

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">