گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

غذای خانگی 2 (زمان پخت)

شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۵۹ ق.ظ

مسئله بسیار مهمی که در بحث ازدواج وجود دارد، و شاید خیلی درست و مناسب با آن برخورد نمی‌شود، سن ازدواج است. در اینکه نمی‌توان برای همه خط‌کش تعریف کرد، و به هر حال نیازی است که باید فرد به آن برسد تا برایش اقدامی انجام گیرد شکی نیست؛ اما وقتی درباره عموم افراد صحبت می‌کنیم، می‌توان مثال‌های نقض را کنار گذاشت، و با این فرض صحبت کرد، که مسائل مهم و نه کاذب اولیه، برقرار هستند. با این مقدمه می‌توان گفت، ما بسیار درباره بلوغ جسمی و فکری افراد حرافی کرده‌ایم، اینکه برای ازدواج مناسب و خوب و آینده‌دار، این دو بلوغ باید قرابت مناسبی با هم داشته باشند. اما به دو نکته اساسی در این باره هیچ وقت اشاره و دقتی نمی‌کنیم، و اگر اشاراتی هم باشد، بسیار کم و گذرا هستند.

اول آنکه چه بخواهیم قبول کنیم، و چه بخواهیم سرمان را در برف فرو کنیم، به علل مختلف، از جمله عدم تربیت و نظارت مناسب بر روی فرزندان، با پدیده بلوغ زودرس روبه‌رو شده‌ایم، هرچند هنوز به مرز هشدار نرسیده، اما اگر از الآن به آن توجه نکنیم، بعداً مانند تمام مشکلات دیگرمان، فقط هی باید بنشینیم و غرغر کنیم و دنبال مقصر بگردیم و تنها کاری که می‌کنیم، این باشد که بنشینیم و شاهد بدتر شدن اوضاع باشیم، چراکه همه ما، حتی خود بنده، فقط نظر دادن را بلد هستیم و منتظریم همیشه کسی از آسمان بیاید و مشکلات را به طور عملی برطرف کند.

و دوم اینکه بلوغ فکری هم باز به خاطر عدم تربیت درست، و یا بهتر بگویم، کلاً عدم وجود هرگونه تربیتی، عقب و عقب‌تر افتاده، تا جایی که اگر الآن بگویم محدوده مناسب سن ازدواج چیزی اطراف 17 تا 20 سال می‌باشد، با انتقاد و تمسخر انواع و اقسام سنین و شخصیت‌ها روبه‌رو خواهم شد که: "بابا اینا هنوز بچن!"، و متاسفانه تا حدودی هم حق دارند، چراکه سن بچگی ما سال به سال بیشتر کش پیدا می‌کند، و کمتر فردی متناسب با سنش، فکر می‌کند.

این فاصله گرفتن روزبه‌روز، جدای تأثیرات غیر مستقیم فراوانی که بر زندگی‌هایمان دارد، به طور مستقیم به یک مسئله بسیار مهم فردی و اجتماعی نیز ختم می‌شود، و آن تشنگی بی‌درمان هرچه بیشتر افراد است؛ چیزی که در مطالب قبلی به اختصار و تفسیر، درباره برخی عوارض روحی و روانی و فکری و جسمی ناشی از آن حرف زده‌ام، و بازگویی آن‌ها تنها تکرار مکررات است.

با بالا رفتن سن، شخصیت کامل می‌شود و در حدود 25 تا 30 سالگی به طور کامل ساخته می‌شود. حالا ما آمدیم به اسم بزرگ شدن یا هر بهانه دیگر که به برخی انواع دیگرش بعداً اشاره خواهم کرد، کاری کرده‌ایم که جوانان هر کدام برای خود و به طور مستقل شخصیت خودشان را می‌سازند، بعد در سر و کله خودمان و خودشان می‌زنیم که یکی را پیدا کنیم به او بخورد. خب مگر می‌شود دو آدمی که در شرایط خودشان شکل گرفته‌اند، رفتار و عقاید و نگرش یکسان پیدا کنند؟ اگر می‌گویم 17 تا 20 به این خاطر است که دختر و پسر نازنینم با هم شخصیت یابند؛ علایق و سلیقه‌هایشان با هم شکل بگیرد و در کنار هم رشد کند؛ با هم ایده‌آل‌هایشان را بسازند و تفکرشان را شکل دهند. اینگونه است که تفاهم بهتر و بیشتری پیدا می‌کنند و اگر احتیاج به هر تغییر در رفتار و عاداتشان لازم باشد، راحت‌تر تغییر می‌یابند. همچنین با آرامش فکری و روانی بیشتری به دیگر فعالیت‌های فردی و اجتماعی خود می‌پردازند، و از آرامش و بهداشت روانی بیشتری برخوردار خواهند بود. افزون بر این، اختلاف سنی والدین با فرزندان به قدری زیاد نمی‌شود که مشکلات بسیار دیگری چون تک فرزندی، و یا عدم برقراری ارتباط و درک مناسب با فرزندان و ... پیش آید، که بزرگترین ضربه‌ها را به فرزندان می‌زند و برای خانواده‌ها نیز مسائلی را پیش می‌آورد.

خلاصه کلام اینکه، اگر بچه‌های ما برای هزاران رابطه و کار و اتفاق و مشکلات بعدی این مسائل بچه نیستند، و فقط برای راه مناسب و درست زندگی کردن بچه هستند، تقصیر آن‌ها نیست، کوتاهی از ماست، که در هر سن، متناسب با همان سن تربیتش نکرده‌ایم. از 6 ماهگی وقت و انرژی‌اش را با انواع کلاس‌های گوناگون و گاهی غیر ضروری پر می‌کنیم، اما به آموزش‌های درست فکری و رفتاری فرزندان نمی‌پردازیم. مسائل ساده اما مهمی چون صبر و مسئولیت‌پذیری و برخورد با مشکلات و مشورت کردن و از خودگذشتگی و ...، و همین امر موجب شده تا بسیاری از جوانان ما، در سن شخصیت سازی انسان، سن ایده‌آل‌گرایی، سن تفکر و توجه و عمیق شدن فرد، سنی که در آن بسیاری از بزرگان حتی معاصرمان کارهایی ماندنی انجام دادند، لقب "بچه" را یدک بکشد. بچه را پس می‌اندازیم و ول می‌کنیم به امان خدا؛ و او نه از نظر عاطفی، نه از نظر تربیتی، نه از هیچ نظری، صبح تا شب ننه بابای خود را نمی‌بیند، و شاهد آن هستیم که نسل‌ها هرچه جلوتر می‌روند، تنهاتر، پر استرس‌تر، افسرده‌تر، شکست خورده‌تر و ... می‌شوند.

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۰)

سخنی یافت نشد

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">