گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

غذای خانگی 3 (پیش غذا)

پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۵۶ ق.ظ

نکته‌ی مهم بعدی که هم می‌توان مستقلاً به آن پرداخت و هم در ارتباط با مطلب قبلی، بحث شناخت و آشنایی است. سالیانی پیش، دوران آغاز زمزمه‌هایی با این مفهوم بود که جوانان فهمیده و تحصیل کرده و دانا شده‌اند، و می‌خواهند خودشان همسر خود را انتخاب کنند (حالا مگر قبلش چه کسی انتخاب می‌کرد را متوجه نشدیم) و با سرتیتر تقابل ازدواج مدرن با سنتی آشنا شدیم. این موضوع خوب یا بد، باعث بوجود آمدن پدیده‌های مختلفی شد؛ از جمله گرایش جوانان به این امر که خود شخصاً اقدام به برقراری ارتباط کنند، و تجربیات و اطلاعات و راهنمایی‌های خانواده‌ها به طور رسمی و غیر رسمی کنار گذاشته شد. با کمی توجه و دقت در شناختی که با این جمله آغاز می‌شود که کمی با هم باشیم ببینیم به هم می‌خوریم یا نه، یا قصدم ازدواج است و می‌خواهیم بیشتر با هم آشنا شویم و مواردی از این دست، خواهیم دید که تنها کاری که انجام نمی‌شود شناختن است. طرفین با قرارها، صحبت‌ها، تماس‌ها، گردش‌ها، چت‌ها، سینما رفتن‌ها، در پارک چرخیدن‌ها، کافه رفتن‌ها و ... که تماماً بدون اطلاع فرد سوم عاقلی انجام می‌پذیرد (چرا که افراد سوم مطلع کم نیستند، اما بیشترشان دوستان و فامیل‌های هم سن و سالی هستند که خودشان هم مشکل دارند ...)، و صرفاً ملاقاتی برای رویاپردازی، رد و بدل کردن حرف‌های بشدت لوس و عشقولانه‌نما، و دادن وعده و وعید است و ...، و تنها نتیجه‌اش وابستگی است که در بدترین حالت دامی به دام‌های فریب کاران و گرگ‌های جامعه اضافه کرد، و شکار را آماده دریده شدن کرده، و کم‌کم موقع ارائه درخواست‌ها به همراه وعده‌های صد من نُه سنتی می‌باشد؛ و یا در بهترین حالت شکست‌های عاطفی و عشقی که دیگر کمتر زمانی پیش می‌آید با آن برخورد نکنیم را در پی داشته است. روابطی که در اکثر موارد اصلاً به مرحله خواستگاری نرسیده و با بهانه‌هایی همچون مشکلات شخصی، مشکلات خانوادگی، مخالفت پدر و مادر، ناتوانی در اداره زندگی، ما به درد هم نمی‌خوریم و ... پایان می‌یابد، و یا اگر به خواستگاری هم برسد، یا گند خیلی چیزها درمی‌آید و یا مشکلاتی پیش می‌آید که تنها و تنها دعوا و بحثی می‌شود بین فرزندان و خانواده‌ها و ...؛ و این عشق و عاشقی‌ها، چه تأثیراتی که بر ازدواج‌ها و احساسات و زندگی‌های جوانان نگذاشت، که در پایین‌ترین سطح آن، چه افرادی که براستی نیمه‌ی یکی از این طرفین هستند و در این مدت می‌آیند و کنار گذاشته می‌شوند و ... . بعد از اینکه این طرز تفکر به طور نسبتاً کامل در اذهان جا خوش کرد و ثابت شد، شروع دوران جدیدی از نظریه‌پردازی را ناظر بودیم. همان جوان‌هایی که مشهور به عقل و درایت و فهم و درک بودند، به بچه بودن و کم‌تجربگی متهم شدند (که البته در کم‌تجربگی آن‌ها شکی نیست، اما قسمت اول را قبلاً در موردش حرف زده‌ام). اکنون به روش قبلی برگشتیم؟! خیر. پس راه‌حل پیشنهادی چه بود؟! در این باره روش‌های مختلفی ارائه شد، از جمله بالا رفتن تجربه با داشتن ارتباطات مختلف، تا بالا رفتن سن ازدواج جهت پخته شدن و بزرگ شدن جوانان عزیز و ...؛ بگذریم که همه توانایی تجربه کردن تمام تجربیات را ندارند، و بدون مشورت و نظارت، هر چقدر هم تلاش کنند، ممکن است در یک اشتباه دیگری گرفتار شوند، و یا بسیاری از تجربیات عوارض جبران ناپذیری دارند که در مورد تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم برخی از از این راهکارها و تجربیات صحبت کرده‌ام. اما این روند و راهکارها، در خیلی از موارد، بیشتر موجب فاصله گرفتن جوانان، یا ترس آن‌ها از ازدواج شد، و مشکلات بسیار دیگری ...

 

من همینجا اعلام می‌دارم که مخالف با حق انتخاب برای جوانان نیستم، چرا که اصلاً از نظر خود اسلام، ازدواج اجباری، باطل است. حرف من روش درست پیدا کردن شناخت با حداقل ریسک ممکن است. من نمی‌فهمم چه مشکلی دارد که پسر با خانواده خدمت خانواده دختر برسد و رسماً خواستگاری کند، حرف‌ها زده شود، والدین که یک عمر با افراد مختلف سر و کله زده‌اند و از فرزندان کم‌تجربه، آدم شناسی بهتری دارند، یک شناخت اولیه بدست آورند (به ویژه با دیدن خود خانواده طرف، بسیاری از اخلاقیات پسر و دختری که در آن خانواده بزرگ شده، فهمیده خواهد شد)، بعد اگر سنخیت‌های اولیه دیده شد، تحقیقات خوب بود، با نظارت و اطلاع خانواده، دو جوان مدتی رفت و آمد داشته باشند و هم را بشناسند و ... اینطوری اگر حرف و رفتاری هم بینشان رد و بدل شد، بدون گیجی و بلاتکلیفی می‌توانند نظر والدین خود را که هرچه باشد، بیشتر از فرزندان خود، درگیر مسائل زناشویی و ازدواج بوده‌اند هم جویا شوند، و از تجربیات آن‌ها استفاده کنند و ...

 

ما اول وابسته می‌شویم، بعد یادمان می‌افتد که باید تفاهم هم داشته باشیم ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۰)

سخنی یافت نشد

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">