گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

غذای خانگی 4 (چهارشنبه بازار)

يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۰۴ ب.ظ

یکی از مهمترین، یا بهتر است بگویم که مهمترین مانع مقوله ازدواج، چیزی است که می‌شود اسم معامله پایاپای را بر آن نهاد. بله، دو عدد خانواده کنار هم جمع می‌شوند، و در بین گفتن‌ها و شنیدن‌ها و خندیدن‌ها، گاهی یادشان می‌رود که اگر در قدیم می‌گفتند "حالا بریم سر اصل مطلب"، منظور آرامش و آینده و نیازهای روحی و روانی جوانان بود، آن هم فرزندان خودشان، پاره‌های تن خودشان، کسانی که دیگر به اسم اینکه به فکر آن‌ها هستیم، تقریباً می‌توان گفت به تنها چیزی که فکر نمی‌کنیم، آینده و خود خویشتن آن‌ها است. به دنبال این افتاده‌ایم که پسر و دختر هر کدام جدا جدا زندگی خود را بسازند، و بعد در آخر عمرشان، به خاطر یک عادت قدیمی، یک قراردادی به نام ازدواج را بین آن‌ها برقرار کنیم، تا بعد از اینکه کمی زندگیشان روی روال افتاده بوده، با بار سنگین مخارج دیگری، همچنان در باقی‌مانده عمرشان، سگ دو زدن را تمرین کنند. و آیا این همان آرامش و تکامل و حس کامل شدن در ازدواج است؟

پسر نقش یک بانک مرکزی را به خود گرفته و دختر یک مغازه لوازم خانگی فروشی، و در مرحله بعدی که همان ادغام این دو بنگاه مالی می‌باشد، تحمیل کردن یک خرج سنگین است که رخ نشان می‌دهد. خرجی که به اسم آرزوی دیدن عروسی بچم، و یا اینکه بچم حسرت به دل میشه، برپا می‌شود، در حالی که آرزوی اصلی که همان آرامش و راحتی فرزند می‌باشد نادیده گرفته می‌شود، تا عده‌ای متاهل بیایند و بخورند و بروند پی عشق و حال خودشان و در آخر هم با تمام کارهای انجام شده، باز گله و شکایت و حرف و حدیث پشتش باشد.

چرا نمی‌شود که اگر خانواده و خود آقا پسر نشان دهنده‌ی یک خانواده سالم، کاری و خانواده‌دار هستند، آن‌ها را بپذیریم؟ دختر و پسر را به هم برسانیم تا از لذایذ همسر داشتن و آرامش روحی و روانی آن بهرمند شوند، و بعد کم‌کم آن‌ها را به سر خانه و زندگیشان بفرستیم. مگر الآن هر کدام نان خور پدر و مادر خود نیستند؟ خب تا مدتی دیگر هم جدا جدا نان خور باشند، و با هم، و با همکاری هم، کم‌کم زندگی خود را بسازند؛ زندگی مشترک را، مشترک بسازند؛ و تمام خرج‌های اضافه‌ای که قرار است با آن، دهان دیگرانی را ببندند که هیچ وقت بسته نخواهد شد، خرج خودشان کنند تا از زندگی لذت ببرند. اینگونه دیگر فشارهای عصبی به آن‌ها وارد نمی‌شود، هر دو قدر زندگیشان را بیشتر می‌دانند، از با هم بودن خوشنودند، و هیچ کدام در این روند عجیب و غریب همسردار شدن، نمی‌سازند و نمی‌سوزند و انقدر سرخوردگی و افسردگی در جوانان نمی‌بینیم ...

در آخر پرانتزی هم برای دختران خوبم باز می‌کنم که درست است من خودم درباره ازدواج موقت و شناخت و این‌ها گفته‌ام، اما از آنجا که قوانین اسلامی به طور کامل اجرا نمی‌شود و کلاً از اسلام یک اسم مانده، خواهش می‌کنم، چه ازدواج موقت می‌کنید برای آغاز زندگی، چه نامزد هستید، چه اصلاً دوست پسر و دوست دختر هستید و حرف‌های قبلی ما برایتان مهم نیست و به خودتان گفتید که قرار است ازدواج کنیم و ... لطفاً خام هر حرفی نشوید و هر خواسته‌ای را در همان اول و تا زمانی که ازدواج دائم و قانونی نکرده‌اید و همه چیز رسمی نشده است، عملی نکنید. از اشارت‌های من، خود بخوان آن حدیث ناگفته را ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

زمانه ی بدی شده..

...

هم میشه خیلی چیزا گفت راجع ب این پست و هم میشه سکوتی کر د به رسایی یک فریاد!
پاسخ:
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم
که گویا قبل از هر فریادی لازم است

...

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">