گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

جا تنگ کن 1

چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۲۵ ق.ظ

یعنی محو کارهای خارق العاده و علمی با اینترنت بودم - منظورم حرکت وقت پرکن، جالب و نام آشنای وب بازی است - که مادر باز با صدای بلند داد زد که: "میلاد! مگه نمی‌گم پاشو کتاباتو جمع کن؟ حتما باید بیام اون مانیتور رو خوردش کنم؟" آخه تقریباً چند روز دیگه اسباب کشی داریم؛ دقیقش می‌شه 3 ماه و 2 هفته و 4 روز دیگه. از آنجایی که همیشه همه‌ی خانواده‌ی محترم کارهایشان را زود انجام می‌دهند و در آخر این من هستم که می‌مانم با کلی وسیله‌‌ی ریخت و پاش، پس نوبت به بسته بندی جهیزیه‌ی بنده رسیده بود. کلا وسایل من خلاصه می‌شه به چند دست لباس منزل که تنها کسی که باید آن‌ها را با اجازه استفاده کند، خودم هستم، و یک دست لباس بیرون که بنابر اقتصادی بودنم و بیشتر به خاطر نداشتن پول کافی، آن را به مدت طولانی استفاده می‌کنم - برای نمونه، رکوردم تنها در مورد پیراهن به 9 سال برای یک پیراهن 9 هزار تومانی باز می گردد، که دست آخر با فشارهای مادر به بیرون انداخته شد -، و در آخر یک کمد 3 طبقه، کیپ تا کیپ کتاب - تف توو ریا -.

بله، این همیشه کتاب‌های من هستند که جای همه را تنگ کردند و باید زود هم جمع شوند. آن وقت من می‌مانم و 3 ماه و خورده‌ای کتاب‌های قرنطینه شده که هر بار باید کلی بگردم تا گونه‌ی مورد نظر را پیدا کرده و پس از اتمام عملیات مطالعه، باز آن را به قفسش برگردانم و این داستان ادامه دارد...

در همین گیر و دار حوصله سر بر چیدن کتاب‌ها به ترتیب قد و وزن در هرم چیدمان ساختاری بودم که یهو آرزو، خواهر همیشه حاضر در صحنه‌ی حوادث مترقبه و غیر مترقبه، پرید جلوی من، که در این عملیات تروریستی دو تَن از کارتن‌هایی که روی هم بودند کج شده و ثمره‌ی 3 ساعت اندازه گیری‌های اینجانب، کف اتاق ولو شد.

آرزو: میلاد! این دست تو چی کار می‌کنه؟

- جان؟!

- این کتاب منه که!

لازم به ذکر است که در خانه‌ی فرهنگ دوست و نخبه پرور ما، تنها کسانی که در حد چند دقیقه هم که شده، وقت برای مطالعه می‌گذارند، بنده‌ی حقیر و پدر گرامی هستیم، که پدر هم از مرحله‌ی روزنامه هیچگاه جلوتر نمی‌روند، آن هم از نوع ورزشی. ایشان به انضمام دیگر افراد خانه، کتاب‌های من را مایه‌ی وقت کشی، هدر دادن پول منزل و پر کردن فضای خانه می‌دانند که هیچ دردی را دوا نمی‌کنند؛ چون اگر می‌کردند، بنده باید خیر سرم مثل علی پسر عموی گرامی، دکتر و مهندسی چیزی می‌شدم. اما متاسفانه مایه‌ی شرمساری خانواده شده و ریاضی قبول شدم.

خواهر دوست داشتنی (!) و البته زیرک بنده، دست برد و یک جلد کتاب قطوری را از گروه سنگین وزن که زیر بقیه بود کشید. بنده از بردن نام کتاب معذورم؛ نه برای آنکه تبلیغ می‌شود، برای آنکه خواهر کتاب دوست بنده با انتخاب آن، توهینی به میراث رو به تخریب این مملکت نمود و آخرین ستون باقی‌مانده‌ی فرهنگ ایران زمین را با خاک یکسان کرد.

من: تو اصلاً می‌دونی این کتاب چیه؟

آرزو: اونش به تو ربطی نداره. دیگه نبینم به وسایل من دست بزنیا!

و یک مامان کش داری ضمیمه کرد که یعنی بنده برای آنکه شام گیرم بیاید باید سکوت کنم و تن به این ذلت بزرگ داده، میراث را به همراه عذرخواهی بسیار، دو دستی به این میراث نابود کن تقدیم کنم.

ریش قرمز

گفته‌های شما (۳)

۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۹:۴۳ Traveler City Alone
از متن خوشم اومد گفتم بگم؛ خدای نکرده نگفته از دنیا نَرم. ها!
دقیقا مثل خواهر من وقتی ازدواج کرده بود و می خواست وسایل ببره چند تا کتاب، اونم برای اینکه رشته اش مهندسی برق بود داشت. خلاصه دامادمان با انگشت به دهن داشت وسایل نگاه می کرد می گفت این چرا انقدر کفش داره، بعد یواشکی به من گفت آبجی من چطوری باید فقط پول کفش هاشو دربیارم!
کشته و مرده خانواده کتاب دوست خود هستم(اِ وا چرا اینجوری نگاه می کنی، من فرق دارم ها!)
پاسخ:
نظر لطفتونه. ممنون. :)

خدا به دومادتون رحم کنه. باز خوبه فقط در حد کفش باقی بمونه =))
۱۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۹ شبـــــ نویس
 :)) اینو نخونده بودم انصافا:)) خیلی خوبه که اینققققدر کتاب داری:) راستش من فکر نکنم کتابام به اندازه ی شما باشه ولی وقتی بهشون نگا میکنم انگار دارم به فرزندان خویش نگاه میکنم:))
پاسخ:
پس خوب شد از اول همه نوشته ها رو یکی یکی آوردم، که چشمای شما منت بذارن روو سر نوشته های ما :)

ما چیز دیگه ای می بینیم، ولی برای عدم ایجاد وحشت، نمی گیم :D
بهتون نمیاد آنقدر مظلوم باشید ..:))
پاسخ:
همینه دیگه. ما صورتمون رو با سیلی سرخ نگهداشتیم :D

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">