گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

سکوت، آخرین سنگر دفاعی ...

دوشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۰۰ ب.ظ

دیوانه: نمی‌خوای حرفی بزنی؟ الان چند وقته من دارم یه ریز حرف می‌زنم؟! خسته نشدی؟

-: ...

د: همچنان ساکتی!

-: ...

د: نمی‌دونم باید بهت چی بگم، دیگه خسته شدم. هر دفه همینطور زل می‌زنی توو چشای من، انگار تا حالا آدم ندیدی. هر چی هم خودم رو خسته می‌کنم، فایده‌ای نداره. نه، فایده‌ای نداره.

-: اخم

د: مثلاً قیافت رو اینجوری می‌کنی که چی بشه؟

-: مردد

د: چیه؟ انتظار داشتی حرف دلت رو من بزنم؟ کور خوندی. دیگه از این خبرا نیست. تا حالا مراعات کردم، گفتم تهش یه فرجی می‌شه، اما دیگه نه. حرفی داری خودت باید بزنی، مسخره گیر آوردی ما رو؟

-: ... !

د: مطمئنی؟! دارم می‌رما!

-: اخم

د: خوشم میاد تا آخرین لحظه هم کم نمیاری. باشه، من رفتم. فقط یادت باشه بعد نشینی اینجا آب‌غوره بگیری که هیچ کس به من اهمیتی نمیده ها! گلوم خشک شد از بس حرف زدم.

-: ؟!

د: یعنی نفهمیدی چی گفتم؟ یا خودت برای خودت موجب سوال شدی؟ بغض کردن هم حدی داره، هر کی بود این همه وِر زده بودم، تا حالا این بغض رو شکسته بود و دل سبک می‌کرد. مثلاً تو باید بشینی برای من درد دل کنی ... عجبا!

-: هــــــــــــــــــــی ...

د: به گمانم این پنجاه و سومین نفسی بود که تحویل من دادی. نه، مث اینکه واسه گفتن نَشستی؛ نِشستی من جات حرف بزنم؟ خب من که تا هرجا بود گفتم، یه چیزایی رو دیگه نمی‌شه از توو چشما خوند، فقط می‌شه لمس کرد. این حرفای صدتا یه غاز عاشق‌نمایانه رو ول کن که یه نفر بیاد حرفات رو از چشمات ببینه، اون فرد فقط می‌تونه حالت رو از چشمات ببینه. وجود درد و حرف رو از چشمات می‌خونه، اما ریزش رو باید نشونش بدی ...

-: پـــــــــــــــــــــــــــــــوف ...

د: خسته شدی؟ کلافه‌ای؟ جون به لبم کردی ... اصاً شاید بهتره کمی تنها باشی. آره بهتره کمی با خودت خلوت کنی ...

-: مردد

د: زیر لب چی می‌گی؟ خب بلند بگو و تمومش کن دیگه. حالا هر کی ندونه فکر می‌کنه تو نمی‌خوای چیزی بگی و من دارم زوری به حرفت میارم. نکنه اینه؟ آره؟ خب کاری نداره، می‌رم. از اون اول می‌گفتی ...

-: گریه

د: من چی کار کنم از دست تو؟ بمونم بغض می‌کنی، برم گریه می‌کنی!

-: خجالتی

د: فقط یه چیز مونده، بشینم مث خودت زل بزنم توو چشمات که احتمالاً تا قیامت طول می‌کشه. باشه، قبول. فقط بگم که تو یکی من رو از روو بردی، هیچ دیواری اینجوری کلافم نکرده بود ...

دیوار: ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۰)

سخنی یافت نشد

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">