گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

یک بام و دو هوا

شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۰۴ ب.ظ

در این روزگار که چندی است عصر شکوفایی و پیشرفت و ترقی نام گرفته، در همین روزگاری که چند دهه بیش از آن نمی‌گذرد؛ سالیان سال است درد مرموزی در جان و تن افکار پیچیده است. دردی که شاید قدمتش به درازای عمر آدمی باشد، و شاید نه، که چنان پنهان رخنه کرده است، که هنوز هیچ نمی‌دانیم از کجای کار به این درد مبتلا شدیم. حتی با اینکه حدود ابداع خط و واژگان مشخص است، اما ممکن است این درد، پیشتر از این ابداعات و اقدامات نیز بوده باشد. همچون ماری با کلکسیونی از سم‌های گوناگون، در لابه‌لای صخره‌های پرپیچ و شیار افکار و اذهان چنبره زده، و در هر زمان و عصر و دوره‌ای، همچون یک فرمانده چیره‌دست، متناسب با درک و فهم و ابزار اندیشه و ارتباط آدمی، شیشه مورد نظر که بهترین اثر را داشته باشد، در نیش خود تزریق و خود را به آن مجهز نموده و گهگاه، جای‌جای مغز بشر را گزیده و می‌گزد و خواهد گزید. آنقدر نیش می‌زند و دندان و سم عوض می‌کند تا شاید عطش خوردن افکار و کشتن اندیشه‌ها و به سقوط کشاندن ارتباطات و به بی‌راهه کشاندن افراد را در خود فرو نشاند.

ما بنی‌بشران، در امروز روز، در لابه‌لای همین عصر ارتباطات، با انواع و اقسام تجهیزات و ادوات و ابزارهای برقراری ارتباطات اجتماعی، چه از نوع حقیقی روو به افول، و چه از نوع مجازی روو به فزون، هنوز که هنوز است، قدرت واژگان را درنیافته، همچون عروسک خیمه شب‌بازی، آن‌ها را به بازی گرفته‌ایم. بی‌آنکه خود بدانیم واژه‌ای که می‌گوییم چه درون‌مایه و مفهوم و معنایی دارد، در هر جا و مکان و موضوع، به راحتی هرچه تمام‌تر استفاده می‌کنیم، تا جایی که گاهی، و یا نه، اکثراً، حرف‌هایمان ناقض اندیشه خود ما بوده، و در تضاد کامل با افکاری که قصد بیانشان را در قالب خط و زبان داریم می‌باشد. و نه تنها در گفتار خودمان، که واژگان و اندیشه‌های دیگران را که در قالب ناموزون واژگان نابلد به کار می برند را نیز، با چهارچوب‌های کج و معوج و ناهمگون با حقیقت اصلی موضوع و مفهوم مورد نظر، معنا و قالب‌بندی می‌کنیم. و همین تضاد در افکار و ریشه‌های فکری و برداشت‌ها و معانی درست و غلط که در پی رفع ابهامشان نیستیم، و همچنین به کار بردن نابجا و اشتباه واژگان و عدم آگاهی از منظور و معنای گویندگان از حرف‌های زده شده و هزاران هزار بلای دیگر که در میان قفسه سموم مار کج فهمی در ذهن داریم موجب شده است، که همه به یک زبان حرف بزنیم، اما هیچ یک، حرف هم را نفهمیم، و مدام در تعارض و تقابل و مجادله و بحث باشیم؛ بی هیچ نتیجه از پیش تعیین شده و یا نشده. آیا وقت آن نیست که نگاه کنیم به آنچه که می‌خواهیم بگوییم و آنچه می‌گوییم؟ آیا زمان آن نرسیده که بنگریم به آنچه می‌خواهند بگویند و آنچه می‌شنویم؟ آیا وقت دست برداشتن از گذرهای سطحی، و رسیدن به عمق گفت و گوهایمان نرسیده؟ و اگر نه، پس دست بکشیم از بحث و حرف و مناظره و گفتمان، که این سرای، از بن و پایه بر آب و بی‌اساس است.

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

دقیقامامعنی واژگان رانمیفهمیم اوناروهرطوربخوایم تعریف میکنیم

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">