گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

آن فراموش شدگان 2

پنجشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۰ ق.ظ

در هر زمان و مکانی، برای هر انسانی، با هر دیدگاه و تفکری، یکی از خطرناک‌ترین گردنه‌ها، تهی شدن معیارها و ملاک‌ها و مفاهیم، از درون‌مایه و معنای خود است. ما دانسته و ندانسته، به گونه‌ای حول بُعد شهادت طلبی بزرگانمان مانور داده‌ایم، که وقتی با اذهان عمومی و گاهی خصوصی افراد، بویژه جوانان روبه‌رو می‌شویم، شاهد هستیم که این مهم، تبدیل به هدف شده، و علت اصلی آن هم عدم شناخت درست این مفهوم است. ممکن است این پرسش پیش بیاید که مگر هدف بودن شهادت خوب نیست؟! مگر بزرگان و شهدا در پی رسیدن به شهادت نبوده‌اند؟ مگر شهادت نیست که والاترین عبارات را در قرآن و احادیث به خود اختصاص داده است؟!

مسئله دقیقاً در همین نکته است. شهادت به چه معنا و به چه صورت، و از نظر چه کسی؟ آیا اینکه از دید عوام، و یا مرکزی به نام بنیاد شهید، پسوند شهادت بر کسی قرار بگیرد به معنای شهید شدن اوست؟ و صرفاً کشته شدن در نبرد و جنگ یعنی شهادت؟ که اگر اینگونه باشد، آیا جز این است که دشمنان، و برای نمونه، داعشی‌ها نیز، به کشته شده‌های خود شهید می‌گویند؟!

نکته‌ای که به آن دقت نمی‌شود این است که بزرگان ما، شوق شهادت داشته‌اند و نه اینکه به قصد شهادت کاری بکنند. شهادت به کسی می‌رسد که در راه خدا و حق، و به هدف انجام وظیفه در راه حق و حقیقت و خدا حرکت می‌کند. شهادت مقصد نیست، مزدی است که در مقصد به فرد می‌دهند. مسئله این است که باید نیت و هدف، خدا و رضای او باشد، و در این راه آرزومند باشیم که با عنایت خدا، چنان به وظیفه و تکلیفمان عمل کنیم، که مستحق شهید شدن باشیم. شهدا به قصد کشته شدن کاری نمی‌کردند، نمی‌رفتند که بمیرند؛ می‌رفتند تا تکلیف خود را انجام دهند. تکلیف در مردن نیست، آماده بودن برای شهادت این نیست که هدفت مردن باشد، برعکس، تا جای ممکن سعی در زنده ماندن می‌کند تا وظیفه‌اش، و امر سرورش روی زمین نماند؛ مولایش تنها نماند؛ زنده بماند تا کارهای بیشتری انجام دهد؛ افراد مُصلح تربیت کند (چه در رده‌های مختلف، و چه به عنوان جایگزین خود بعد از کشته شدنش)، و ... و آن هنگام که تنها راه خدمت رسانی و انجام وظیفه، دادن جان است، بی ترس و تردید، جانش را هم بدهد. آیات و احادیث به کشته‌ای شهید می‌گویند که برای خدا و در راه خدا و به نیت انجام تکلیف و در راه انجام تکلیف، جان داده باشد؛ و هر نیت غیر از این، مصداق همان کشته راه الاغ است که در یکی از جنگ‌های صدر اسلام رخ داد.

این‌ها را نه برای قضاوت افراد و جوانان مشتاق می‌گویم، که نه صلاحیت و شرایط این کار را دارم، و نه عددی هستم؛ تنها می‌خواهم به پوستین زدگی دچار نشوم و نشویم. فقط شور و هیجان در کار و اعمال و نیاتمان نباشد، و بدانیم که دقیقاً کجای راه ایستاده‌ایم و به کجا می‌رویم.

مایی که مدام از مقام والای شهدای بسیاری که داریم می‌گوییم، تا چه حد در رفتار و افکارشان دقیق شده‌ایم و به آن‌ها شبیه (البته جز موارد اندکی که اکثراً هم در حد مرحله سطحی روزمرگی و روابط کلی اجتماعی و خانوادگی‌شان محدود شده، که همین هم خوب است، اما کافی نیست، و نیاز به عمق‌بخشی بیشتر دارد)؟ تا چه حد از وظایفی که به گردن داریم اطلاع داریم؟ تا چه حد شوق شهادتمان جای خدا را برایمان گرفته؟ تا چه حد خودخواهی و منیتمان، مقابل فرمان مافوقمان ایستاده (که در سطوح مختلف زندگی، از روابط عادی اطرافمان گرفته، تا رده‌های بالا، وقتی فرمان و امر و هدایتی ابلاغ می‌شود، هر واژه و بحث و جدلی در دهانمان می‌چرخد، جز چشم)؟ تا چه اندازه برای آن مبارزه که برایش سر و دست می‌شکنیم، آمادگی کسب کرده‌ایم و توانایی داریم (که گاهی دیده می‌شود کمکی که نیستیم، خود مانعی بر سر پیروزی هستیم و فقط خودی‌ها را به کشتن می‌دهیم)؟ تا چه حد سرباز مفیدی هستیم و سربازان مفید جمع کرده‌ایم؟ و ...

تنها داد شهادت سر دادن، راه رسیدن به آن نیست ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

شاید برای اینه که بجای این که زندگی کنیم خیال بافی می کنیم !
پاسخ:
شاید ...

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">