گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

خرمای من، خرمای تو

سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۳۱ ب.ظ
گاهی می‌شود که بنابر هر دلیلی، تصمیم می‌گیریم که مطلبی را به کسی یا کسانی گوش‌زد کنیم. حال چیزی است که خوانده‌ایم، شنیده‌ایم، دیده‌ایم، کشف کرده‌ایم یا هر چیز دیگر. نصیحت است، سخنرانی است، امر و نهی است یا هر چه. با تمام درست و غلط بودن گفته، این جمله‌ای که برگرفته از ماجرایی است رخ داده برای پیامبر، دهان‌ها را مهر می‌کند که رطب خورده، منع رطب نکند.
اگر اینگونه باشد، هیچ کس نباید توصیه‌ای کند، راهنمایی کند، امر به معروف و نهی از منکر کند یا هر چیزی که نامش را می‌گذارید؛ چون انسان کامل نیست. درست است که نصیحت و راهنمایی، خود شرایطی دارد اما اینجا جای این بحث نیست که بسیار جای حرف دارد. شاید در گفت و گویی دیگر. مطلب اینکه، این جمله‌ی خرما دار، شده است مشتی در دهان خیر خواه و غیر خیر خواه دیگران. لازم می‌دانم ماجرای پیامبر را مروری کنیم. پیشاپیش بگویم که ممکن است جزئیاتی که می‌گویم با شنیده‌های شما فرق داشته باشد، ولی اصل همان است، پس در مثال مناقشه نفرمایید.
مادری کودکش را پیش پیامبر برد که خرما برایش خوب نیست و نباید بخورد، اما گوش به حرف نمی‌دهد. پیامبر فرمودند فردا بیاورش. فردا می‌آیند و پیامبر با کودک صحبت می‌کنند. علت را می‌پرسند. پیامبر پاسخ می‌دهند که دیروز خود خرما خورده بودم و رطب خورده منع رطب نکند.
2 نکته‌ی بسیار اساسی در این اتفاق می‌باشد که هیچ کس به آن توجه ندارد و هر جایی اشتباهی می‌کنیم یا گیر ناصحی می‌افتیم، بی آنکه خطایمان را بپذیریم، این جمله را حواله‌اش می‌کنیم.

اول آنکه پیامبر فردای آن روز نصیحت را انجام دادند. پس انجام کاری (حال نه لزوما خطا) در گذشته، دلیل نمی‌شود که آن فرد امروز اجازه‌ی راهنمایی نداشته باشد. (بویژه که تجربه‌اش را نیز دارد و بهتر می‌تواند کمک کند)

دوم آنکه پیامبر این جمله را به کسی نگفتند، مخاطب خودشان بودند. یعنی این ناصح است که باید با خود به قضاوت بنشیند که آیا من اجازه‌ی نصیحت دارم یا نه (که این خود باز بحثی دیگر است که گاهی لازم است فرد خطاکار حتما نصیحتی کند)، نه آنکه به شخصی که قصد راهنمایی یا مطلع کردن ما را دارد با غضب بگوییم تو خود خرمای خود را خورده‌ای، به خرمای من کاری نداشته باش. (که اگر با بی آگاهی نیز گفته باشیم، تهمت نیز زده‌ایم)

نکته‌ی سومی که من اضافه می‌کنم این است که آیا وقتی پزشکی به شما دارویی می‌دهد، شما آن را پرت کرده و می‌گویی چرا خودت نمی‌خوری؟ معلوم است که نه. چون این شما هستید که به آن نیازمندید. اینجا دکتر است که باید خودش با خودش بگوید که "اگر من جای او بودم باز هم همین دارو را تجویز می‌کردم؟" که بحث وجدان است. وگرنه قرار نیست که همه از این دارو استفاده کنند. به همین ترتیب اگر کسی نصیحتی یا پیشنهادی می‌دهد، باید خودش جمله‌ی مذکور را به خودش بگوید تا درست و منصفانه راهنمایی کند. شرایط گوینده و شنونده یکسان نیست که لازم باشد گوینده هم به آن عمل کند. گاهی چیزی که برای شنونده لازم و واجب است، برای گوینده یا شخصی دیگر مضر و حرام می‌باشد.

پایان کلام. مولا علی می‌فرمایند "منگر چه کسی سخن می‌گوید، نگاه کن چه می‌گوید"
پس بهتر است فارغ از خوب و بد بودن سخنران، شنونده بی پرخاش و با آرامش همه‌ی گفته‌ها را بشنود، بسنجد و بهترین را برگزیند؛ و بهتر آن که گوینده بی غرض و منصفانه حرف‌هایش را بزند و به تصمیم افراد احترام بگذارد.

باز تصمیم با شماست.

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

الان اگر کسی بهترین و درست ترین حرف را هم بزنه و حتی خودش نمونه ی بارز حرفاش باشه ، بازهم اکثرا گوشمون بدهکار نیست ، فقط می گردیم ازش یه آتو و نقطه ضعفی بگیریم و مسخرش کنیم ... متاسفانه نسل مسخره ای هستیم !!!
پاسخ:
بحث نسل نیست. بزرگ و کوچیک اینجوری شدیم متاسفانه.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">