گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

چند ثانیه، یک عمر

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۴۸ ق.ظ

روی صندلی چوبی کنار پنجره می‌نشینم. کمی خیابان را خیره می‌شوم، شرم می‌کنم و نگاهم را می‌دزدم. چشمانم را می‌بندم و صدای آهنگ را در گوشم زیاد می‌کنم. پایم کم‌کم با آهنگ ریتم می‌گیرد و ضربه می‌زند به زمین. نورهای اطراف از بیرون پلک‌هایم خودنمایی می‌کنند، در سیاهی این سوی پلک‌هایم رقصی پر حرکت دارند. یک نفس عمیق می‌کشم، فقط یک دم، بی بازدم. یک دم پر از هوای افکارم که نگه می‌دارمش در سینه‌ام.

1001، 1002، ... ، 1010، هجوم افکارم به دهانم. سرم را عقب می‌برم و به لبه‌ی صندلی تکیه می‌دهم. راه گلویم باز می‌شود، سُر می‌خورند و برمی‌گردند.

... ، 1013، 1014، ... ، 1020، راهی دیگر. قلبم تندتر و با قدرت می‌زند - حتی از روی پیرهن ضربانش پیداست - تا خون ماسیده‌ام را حرکت دهد. افکارم سوار بر امواجش به سمت مغزم، این همیشه تعطیل روزگار حمله‌ور می‌شوند. پشت پلکم جمع می‌شوند، فشار می‌آورند؛ پلک‌هایم را محکم‌تر پیش هم نگه می‌دارم.

... ، 1025، 1026، ... ، 1030، دیگر منگ شده‌ام. دیگر افکارم در بدنم پخش شده‌اند. آرام نفسم را بیرون می‌دهم.

قلبم تیر می‌کشد ........

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۲)

قلبم تیر می‌کشد ........

کاش ذهن ها پر نمیشد از افکار بد
قلب منم تیر میکشد از دست بعضی ها

پاسخ:
کاش ...

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">