گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

من، خودم، خدام

دوشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۳۷ ق.ظ

سلام

از من، ای دوست مهربان! به تو، ای نزدیکترین به من!

از کوچه‌باغ مهر و نزدیکی که اکنون با ساختن آسمان‌خراش‌های زندگی، تنها یک کوچه‌ی آسفالت بی‌روح از آن مانده و فقط من، تک درختی هستم چشم در راه باغبان؛ تنها زیر آسمان که دیگر باران را نیز با پیش‌پرداخت بر ریشه‌هایم می‌ریزد و ریشه‌هایم در انتظار نوازش‌های باغبان که جان گیرند و زندگی دوباره را در شاخه‌های من روان سازد. تویی باغبان زندگی من و منم باغ کوچک تو. هرچند که این زندگی، روزها ما را از هم جدا کرد و به هم نزدیک کرد و باز دور شدیم؛ اما با این نامه از تو درخواست می‌کنم که بیایی و زندگی این درخت نو بهاری که آماده‌ی میوه دادن است و تو را می‌خواهد را دوباره آذین بندی و شکوفه‌های سپید مهر و برگ‌های سبز دوستی بر آن بیاویزی. تویی که در درون من خفته‌ای، آن‌گاه که من بیدارم و زمانی که خوابم، تو بیداری؛ بیا تا زین پس با هم بیدار باشیم و دوستی را تا ابد نگهداریم. با هم، دست در دست هم.

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۰)

سخنی یافت نشد

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">