گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

من کبک؛ کو برف؟

پنجشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۲، ۱۰:۵۵ ق.ظ

مردمان جالبی هستیم، نه؟

برخی تا می‌نشینند، از فرهنگ و تمدن و تاریخ باستان ایران می‌گویند.

برخی از شعور و آزادی و فرهنگ دیگر کشورها.

برخی از دین و مسلک و ارزش‌ها و ... .

برخی فقط می‌نالند.

برخی هر چیزی می‌گویند.

برخی اصلا چیزی نمی‌گویند.

....

اما چه بافرهنگ، چه داخلی و خارجی، چه با ارزش‌ها، چه همه چی، چه هیچ، همه و همه، از غیرت و حیا و حرمت و ارزش و انسانیت و هزاران چیز دیگر، کوهی از هیزم ساخته‌ایم. و مشکلات اجتماعی، خانوادگی، تربیتی، رفتاری، فکری و ده‌ها دلیل ریشه‌دار دیگر را کبریتی کرده‌ایم که بر آن هیزم‌ها انداخته و آتش بزرگی به پا ساخته‌ایم. آتشی که تا به حال، خیلی چیزها را خاکستر کرده است و خدا می‌داند تا کجا پیش خواهد رفت.

آتشی که هر روز بر آمار دختران فراری می‌افزاید، آتشی که هر روز بر تعداد پسران و دختران فریب خورده اضافه می‌کند، آتشی که حرمت‌ها را چنان از بین برده است که اگر زمانی، برخی لات و لوت‌ها در بین جمع‌های خودشان، بعضی حرف‌ها را می‌زدند، حالا دختر و پسر، مرد و زن، بچه و پیر، در جمع خصوصی و عمومی، دنیای مجازی و حقیقی، بین دوست و فامیل، غریبه و آشنا، به راحتی و حتی گاهی با افتخار، به رکیک‌ترین صورت ممکن حرف می‌زنند و از هر چیزی بدون رعایت حدود و مرزها و جا و مکانش، سخن می‌گویند. وقت گذرانی‌ها، هدف‌ها، زندگی‌ها و ... معنای دیگری پیدا کرده‌اند. تا جایی که برخی از مردم، پیر و جوان، مدرسه‌ای و دانشگاهی و ... تفریح و زندگیشان شده است دود (از سیگار و قلیون گرفته تا انواع مخدرهایی که روزانه از هر گوشه کناری سبز می‌شود)، مست کردن، همبستر شدن، قمار کردن، ارتباط خارج از حدود دختر و پسر، لوده بازی و توهین و تحقیر و تمسخر دیگران (از شوخی‌های قومی ملیتی گرفته تا شوخی‌های رکیک، از نزدیک‌ترین افراد تا مقدسات ...)؛ و این‌ها مشتی است از خروارها رفتارها و کارهای دیگری که از گفتن بسیاریشان شرم دارم.

گاهی از ابتدا به دنبال این‌ها بوده و دیگران را فریب می‌دهیم و گاهی از سر سادگی، کنجکاوی، همرنگ جماعت شدن و هزاران دلیل کوچک و بزرگ دیگر به این سمت و سو کشیده می‌شویم و خودمان را فریب می‌دهیم. اما در هر دو صورت خودمان را، دیگران را، احساسات را، عقل و منطق را، مذهب و دین را، خدا را، همه و همه را به بازی می‌گیریم برای توجیه کارمان.

 

چنان گرمای این آتش با بی‌توجهی و آهسته جان گرفت که

یا خیلی‌ها به آن عادت کرده‌اند و گاهی برایشان تبدیل به ارزش و اصل شده (تا جایی که بسیاری از این ناهنجاری‌ها حتی به گونه‌ی اسطوره‌وار وارد شعر و داستان و فیلم و سریال و ... شدند)، به طوری که اگر امثال خفاش شب‌ها امروزه می‌بودند (که هستند ...)، نه تنها احتیاجی به نقشه برای شکار نداشتند (که بسیاری، خود داوطلب شکار شدن هستند)، بلکه شاید از سوی برخی‌ها به جای طناب دار، مدال بر گردنشان آویخته می‌شد.

و یا خیلی‌ها خواسته و ناخواسته، اصلا متوجه این گرما و دود نشدند که همچنان بر حرف خود مبنی بر روبه‌راه بودن همه چیز اصرار دارند، در حالی که خیلی وقت است که اوضاع از نقطه بحرانی عبور کرده است.

 

کسی را متهم نمی‌کنم. ما همه گناهکاریم. تک‌تک من و شما دستمان به این آتش افروزی آلوده است. جدای نقش ما در ساخته شدن آن کبریت که نخستین شعله بود، باز هم کوتاهی داشته‌ایم.

آنجایی که عده‌ای با قرار دادن خود در موقعیت‌هایی و یا انجام کارهایی، پیت بنزین بر خود می‌ریزند که تنها نتیجه‌اش شعله‌ورتر شدن آتش و سریع‌تر سوختن خودش می‌باشد.

آنجایی که عده‌ای با قرار دادن خود در موقعیت‌هایی و یا انجام کارهایی، پیت را چنان می‌ریزند که نه‌تنها خودشان، که دیگران را هم به آتش می‌کشند.

آنجایی که عده‌ای با سکوت بیش از اندازه از کنار این مسائل می‌گذرند.

آنجایی که عده‌ای با راهنمایی‌های اشتباه، یا همراهی‌های کم و زیاد (از لبخندی و ایولی در دنیای حقیقی گرفته تا دونقطه پرانتز و لایک در دنیای مجازی و ...)، دانسته و ندانسته تشویق کننده‌ای می‌شوند برای گرایش بیشتر به سوختن.

آنجایی که عده‌ای با برخورد نامناسب، به جای رفع مشکل، فرد را تخریب می‌کنند؛ و یا افراطی مقابله کرده که باز نتیجه‌اش گرایش بیشتر به سوی این شعله‌ها می‌شود. که حتی کسانی که می‌دانند سرانجام کار نابودیست، باز به سویش می‌روند. چون ایرانی روشنفکر یعنی کسی که با عالم و آدم لج کرده و ساز مخالف بزند، حتی به قیمت جان و زندگی‌اش.

و همیشه جای یک فریاد خالیست که

مادر و پدر من، خواهر و برادر من، دختر و پسر من، دوست من، هم کیش، هم وطن، هم زبان

آی مردم!

              "به کجا" چنین شتابان؟

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۳)

...
پاسخ:
؟!
۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۵ شبـــــ نویس
چی باید گفت...
پاسخ:
هــــــــی ...
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۳:۰۳ دختری درمِه
زیبا ودرست فرمودین...
پاسخ:
نظر لطفتونه

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">