گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

هر روز عاشوراست، و هر سرزمینی کربلاست!

جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۲۰ ب.ظ

همانطور که می‌دانید و خوانده‌اید و شنیده‌اید و گفته‌اید

در ماجرای کربلا، هم از کسانی بودند که امام را دعوت کردند و هم از کسانی که کاری به ایشان نداشتند. هم از دوستداران ایشان بودند و هم از کینه‌توزان به ایشان و نسل نور و ...

و هر کدام از این گروه‌ها، بنابر نوعشان، در یک یا چند جبهه از عاشورا حضور داشتند.

 

1. آن‌ها که کاملاً در تاریکی بودند که حتی قرآن خواندن یک سر بریده هم در دلشان هیچ تأثیری نداشت و سقوط کردند.

2. آن‌ها که تا آخرین نفس با مولای خود ماندند و رستگار شدند.

3. آن‌ها که بنابر دلایل مختلف، از امام خود عقب ماندند و یا جلو زدند. کسانی که چه بیعت کردند و دعوت نمودند و یا نه، چه دوستدار امام بودند و یا نه ...

برخی از ابتدا خود را وارد هیچ معرکه‌ای نکردند.

برخی تا دَم عاشورا آمدند و تاب نیاورده و بازگشتند.

برخی بیش از حد حجت خدا را، امام خود را، به ظاهر با عقل سنجیدند و کنار کشیدند.

برخی عاشقانه بودند، اما تا به کارهای نیمه تمامشان برسند، دیگر دیر شده بود.

...

و هر کدام به نوعی، تنها پشیمانی برایشان ماند. حتی اگر بعداً سعی در جبران عقب‌ماندگی خود کردند، اما به هر حال دیر شده بود، و سر امامشان بالای نی رفته بود و ناموسش به اسارت گرفته شده بود ...

 

بد نیست در میان تمام اشک‌ها و شورهایمان، در میان تمام ادعاهای عاشقانه که اگر در کربلا بودیم چنان می‌کردیم و بهمان می‌نمودیم و ...، کمی هم حساب کتابی بکنیم. خود را، روح و رفتار و کردار و اندیشه و مرام خود را، در کنار مردمان زمان مولا حسین (ع) بگذاریم و ببینیم، حال که پرچم قیام و امامت به دست حسین زمان، امام حاضر ما افتاده است، حال که خود را عاشق ایشان می‌نامیم و شاید برخی نه، حال که شبانه روز نامه و دعوت و بیعت برای ظهورش می‌فرستیم و شاید برخی نه و ...، اگر هم‌اکنون ندای انا المهدی برخواست، ما کجای این معرکه ایستاده‌ایم؟!

 

امیدوارم اگر به کاروانش نرسیده‌ایم، دست کم مانند حُر باشیم و جا نمانیم ...

 

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۵)

هعی...
پاسخ:
هـــــــــــــــی ...
۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۷:۳۸ Traveler City Alone
سلام ببخشید این کمترین بنده که صاحب نظر نیست هی نظر می ده
یه عقیده من یا قلب و دل نمی دی یا اگر می دی باید بدون سوال بدی مثل همون غلامی که رفت تو آتش بدون سوال.
من یه جمله داشتم که همیشه از دیوار اتاقم آویزان بود تا یادم نره باید تو کدوم جاده حرکت کنم و پشت کی.
اون هم این بود«لطفا سیب زمینی نباش، آمدن موعد نزدیک، نزدیک است».
هیچ وقت دوست نداشتم وسط باشم همیشه دوست داشتم با قدرت یه طرف باشم یا حزب الله یا حزب اون طرفی، ولی با قدرت. ببخشید آدم بی سوادی مثل من نظر گذاشته و وقتتون تلف کرده.
پاسخ:
و علیکم السلام.

نفرمایید این طور. نظر شما بسیار هم متین است و لطف کردین بنده رو مفتخر کردین.
چه جملات دلگرم کننده ای
پاسخ:
:)
ایشالا
پاسخ:
[گل]
سلام و خدا قوت
تلنگر و تذکری بسیار بجاست ؛ انشاءالله که توفیق شناخت زمان و مکان و تکلیف (بصیرت) نصیب همه ما بشود.
یاحق
پاسخ:
و علیکم السلام.

بنده نوازی می کنید.

ان شا الله.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">