گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

از ما گفتن بود

شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۳۴ ق.ظ

مثلاً فردی، کنسروی نجوشانده را باز کرده، دو روزی در یخچال حبس کرده باشد و حال آن را به صحنه‌ی کشتارگاه شکمش آورده باشد و یک عدد بیکار که دلش فحش می‌خواهد، در حال عبور از کنار این فاجعه، به سرش بزند که کمی تنش بخارد و بگوید: "عزیز من! نخور، مسموم می‌شی، مریض می‌شی، میمیری ..." و پاسخ اینکه: "برو بابا سوسول، دلت خوشه. من تا حالا هزار دفه این کار رو کردم، هیچیم نشده ..." و حرف‌هایی از این دست.

اما دو نکته قابل توجه این میان هستند که خیلی کم به آن‌ها توجه شده است.

 

آخه مرد مومن! اگر اتفاقی افتاده بود که الان اینجا نبودی که این حرفا رو تحویل بدی. برای توضیح بیشتر اینکه اتفاق یه بار می‌افته. اگه تا حالا نمردی، دلیل نمی‌شه این کار رو تکرار کنی. ممکنه این بار دیگه جان مبارک را هرجور که شده به حضرت عزرائیل تقدیم کنی. خودت به درک، یک مشت آدم دیگه رو هم اسیر می‌کنی. تازه اگر بمیری، که خدا نکنه مریض شی و دچار به بیمارستان و درد و دوا و درمان و ... اونم توو این گرانی ...

 

و دیگه اینکه از کجا می‌دونی اتفاقی نیفتاده؟ برخی مواقع اتفاق آرام آرام می‌افته و تا به خودت بیایی، کار از کار گذشته. خورده خورده داغونت کرده و نفهمیدی ...

 

لازم به ذکر نیست که این فقط یه مشت مثال، از خروارها کارها و روزمرگی‌ها و مثلاً استدلالاتمونه. دیگر خود دانید ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۲)

۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۹:۱۱ Traveler City Alone
از شما گفتن بود و از ما هم شنیدن
پاسخ:
و ان شا الله عمل کردن :)

سلام

جالب بود

پاسخ:
سلام. خواهش می کنم.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">