گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

عوارض یک روز برفی 2

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۴۶ ب.ظ

هوا بسیار سرد بود و ما هم که تازه مرخص شده بودیم و توانایی بالا رفتن از تخت، که اکنون برایم مانند کوه هیمالیا می‌نمود را نداشتم، پس کنار شوفاژ روی زمین دراز کشیدم. کمی هم دلنشین بود، کلاً نسبت به زمین احساس امنیت خاصی دارم، بویژه که در سرما پشتت را به شوفاژ تکیه دهی و چیزی روی خود بکشی و آرام در خود غوطه‌ور شوی.

...

؟ : عــــــــــــــــــــــــــــــاوو ...

(صدای جیغ بنفش، ممتد، نازک ...)

نه، اشتباه نکنید. درست است که دانشگاه در میان بیابانی بود اما این گرگ‌ها نبودند که حمله کرده بودند. ساعت از 12 گذشته بود و دانشجویان پسر و دختر که همواره خوابشان را سر کلاس می‌برند (بویژه که آخر هفته بود و اصلا فردایش کلاسی در کار نبود)، به علت بارش برف و حس و هوای آن در شب، ذوق زده شده و تصمیم به تبادل اطلاعات به طور رمزی نموده بودند.

من: یه امشب که ما سردرد داریم، تلفناشون قطع شده؟

یاسر: مرد مومن، دلت خوشه ها! تلفن واسه پیامای دو نفریه، الان گله‌ای دارن پیام می‌دن.

- : ننه باباشونم دلشون خوشه بچه‌هاشون رو فرستادن مهد علم و دانش ...

- : درباره آینده سازان مملکت درست صحبت کن! بیا این دو تا قرص رو بخور، مُسکنه. راحت بخوابی.

 

با آنکه اهل قرص و دارو نیستم، اما مجبور شدم. هنوز ضربه‌ی وارده تازه می‌نمود و صدای قشر فرهیخته همچون پتکی در ملاجمان می‌خورد.

...

 

من: عـــــــــــــــــــــــــــای!

یاسر: مرگ! چته؟ نصف شبی چرا داد و بیداد می‌کنی ملت خوابن؟

- : روانی چی کار می‌کنی دستم داغون شد؟ تازه الان کی جز من خواب بود؟ همه که ریختن بیرون. چی می‌خوای بالا سر من، راه افتادی توو تاریکی؟

- : هیچی بابا! خوابم نمی‌برد گفتم بیام پشت پنجره برفا که میاد رو بشمرم خوابم ببره. تو چرا صاف زیر پنجره خوابیدی؟

- : ببخشید، شرمنده مزاحم تحقیقات آماریتون شدم. با مسئول خوابگاه صحبت می‌کنم یا پنجره رو بذارن اونورتر یا شوفاژ رو از زیرش بردارند. خل و چل! این پرت و پلاها چیه می‌گی؟ برو توو جات گوسفند بشمر خب.

...

 

بـــــــــــومب، فیـــــــــــــش ...

من: عـــــــــــــــــــــای!

یاسر: ای درد! چی شده باز؟ سنگ کوب کردم نصفه شبی. با خودتم درگیری؟

- : سوختم، سوختم.

- : آروم بابا همه رو بیدار کردی. بذار ببینم؟! هــــــــــــــــــمم! آها!

سوختم در غم هجران تو یار         پر کشید جانم ز تن ای بی‌وفا

- : آتیش گرفتم!

- : صبر کن فهمیدم.

مثل پروانه در آغوش یکی شعله‌ی شمع        از غم هجر تو آتش بگِرفتم، سوختم

درست بود؟

- : دارم می‌میرم.

- : یعنی اشتباه بود؟ حالا انقدر بالا پایین نپر، بذار یه لحظه فکر کنم.

- : چرت چیه می‌گی؟

- : مگه مشاعره پانتومیم بازی نمی کنی؟

- : روانــــــــــــــــــــی!

 

آن شب یکی از شب‌هایی بود که همه جوره خوش‌شانسی بهم روو کرده بود. البته تقریبا همیشه اینطوری بود. به هر حال از آنجا که طی این چند سال، رسیدگی فراوانی به خوابگاه‌ها شده بود، درست شبی که تازه من بدبخت مرخص شده بودم و سرم سنگین بود و احتیاج به کمی استراحت داشتم، لوله‌ی شوفاژ سر باز کرد و اقدام به ماساژ پشت بنده با آب جوش نمود که در آن موقع شب انتظار همچین لطفی را نداشتم. هیچی، لَه‌لَه کنان و با مکافات وصف نشدنی 4، 5 طبقه خوابگاه را پیمودیم و نزدیک بود این وسط چند باری هم با کله نقش بر زمین شویم، اما چون در روند ماجرا یک امر تکراری می‌شد و موجب خستگی شما، تلاش نمودم که چنین اتفاقی نیفتد. هر جوری بود خود را به درمانگاه شبانه‌روزی نزدیک خوابگاه رساندیم. در زدیم ولی کسی جواب نداد، لباسم را که تقریبا درآورده بودم و روی خودم انداخته بودم موجب شده بود بین سوختگی و سرما دچار هنگ موضعی شوم. دیگر می خواستیم برگردیم ماشینی چیزی بگیریم و خود را به شهر برسانیم که چراغی روشن شد. در که باز شد دکتر میان سالی با قیافه‌ای درب و داغون و خواب‌آلود در را باز کرد. خوشبختانه سوختگی شدید نبود اما خب به خاطر وضع دکتر، که کورمال کورمال اقدام به افشاندن پماد بر بدن نحیف ما می‌کرد، یک وجب سوختگی تقریبا دو ساعتی طول کشید تا مورد مرحمت پماد قرار گیرد. دیگر صبح شده بود و جای سوختگی دردش کم شده بود، پس با این تصور که دیگر دانشجویان در این ساعت از روز در خواب شبانه به سر می‌برند راهی اتاق شدیم تا شاید دمی بیاساییم.

 

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۰:۵۴ Traveler City Alone
ای بابا
شما با داستان هاتون دل آدم می سوزنید
پاسخ:
شرمنده دیگه، ببخشید.

اصا دیگه نمی نویسیم که نسوزید. همین آخریش بود. :)

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">