گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

3

چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۱۷ ب.ظ

سوزن‌بان خوابش برده است؛ قطار حرف‌هایم به سمت ایستگاه نگاه می‌رود ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۰:۴۶ Traveler City Alone
سلام؛ 
واقعا کاریکلماتور بود تصویر ذهنی برای آدم سریع درست می شه.
در ایستگاه پیاده شده و ایستاده ام. همه ی صندلی ها پر شده جای برای من نمانده است. 
به ناچار به حکم تقدیر که برایم مقدر کرده این بار سوار قطار سکوت می شوم. همراه با نگاه جستجو می کنم آیا همراهی پیدا می کنم...
ای! وقتی وقتی گوش شنوایی نیست برای شنیدن، وقتی حرف می زنی طرف مقابل به جای گوش دادن با جان دل فقط مثل بَبَی سر تکون می ده که تو ناراحت نشی، تو هم به جای حرف، فقط نگاه می کنی.
بعد محاکمه هم می شی که چرا حرف نمی زنی.
پاسخ:
و علیکم السلام.

نگاه جالبی بود. ممنون.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">