گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

سخت نگیر بابا!

سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۳۹ ب.ظ

پیش‌گفتار: من و خودم! - از ما گفتن بود.

مثلاً یک سوزن لحاف دوزی بردارم و آرام در تنت فرو کنم و با هر ضجه و دادی که می‌زنی بگویم سخت نگیر بابا! قبول می‌کنی؟ پس وقتی گلو پاره می‌کنیم که نکن فلان کار را، نزن فلان حرف را، انجام نده فلان حرکت را، فلان موضوع اشتباه است، فلان کار اشتباه است و ... نگو سخت نگیر. سخت نگرفته‌ایم که وضعمان این شده.

مگر نه این است که با یک برنامه تلوزیونی 10 قسمتی، کل فرهنگ و زبان و رفتار ملّت تغییر می‌کند؟ پس نباید حساس باشم که حرکات و حرف‌های نامناسب و زشت، در آن برنامه‌ی معروف و همه گیر، نباشد؟

مگر نه این است که یک نویسنده با کتابش، فکر و رفتار یک عده را تغییر می‌دهد و می‌سازد؟ پس نباید حساس باشم که آقای نسبتاً نویسنده (!) یک سِری آداب و حدود را در نوشتنت رعایت کن؟ یا مثلاً زبان فارسی را از اینی که هست داغون‌تر نکن؟

مگر نه این است که یک بازیگر با رفتار و نقشش، یک نقاش با فکر و طرحش، یک دوست با حرف و حرکاتش، یک معلّم با بیان و برخوردش، یک مادر و پدر با نگاه و کردارش و ... بر تک تک حرکات و رفتار و فکر و انسانیت ما تاثیر دارند؟ پس نباید حساس باشم که هر کسی هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند و می‌گوید سخت نگیر؟ درست مثل همان سوزنی که در تن فرهنگ و هنر و انسانیت و اجتماع و ... فرو می‌کنیم. تا نوکش بر این تن می‌خورد حرف از این بود که سخت نگیر، یه ذره که چیزی نیست، یه بار که اشکال ندارد، ... و حالا تا وسط این سوزن نیم متری در تنمان رفته و ...

حالا هم تا حرف می‌زنی ...

آره، وقتی همین اول را نگاه می‌کنی واقعاً ایرادی نمی‌بینی، مثلا یک شوخی ساده با کلام امامان، یک شوخی ساده با آیات قرآن، یک بار در ماه قلیان، یک تکه کلام اشتباه در یک نوشته، یک حرکت ناشایست در یک برنامه، یک نقاشی هجو به اسم زیبایی، یک کلام زشت در دهان افراد، یک یک ... در دید اول مگر چه می‌شود؟ هیچ. فقط این نوک سوزنی است که بر تن فرو می‌رود، بعدش می‌شود شکسته شدن قبحی، باب شدن کاری، باز شدن راهی، و مدام آهسته آهسته سوزن به انتهای خود نزدیک می‌شود و تا به خود می‌آیی یک زخم چرکین برایمان می‌ماند؛ که گاهی همین دوستان، آن زمان، در صف اول منتقدین به شرایط بوجود آمده می‌ایستند، و کلی داد و بیداد راه می‌اندازند؛ در حالی که یادشان رفته چه کسانی پدیدآورندگان این شرایط هستند ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۲)

۲۱ آبان ۹۴ ، ۱۷:۴۳ Traveler City Alone

با عرض سلام؛(نظر من، فقط نظر منه و کارشناسی نیست)

این حرف ها درست است به مرور زمان است که ایجاد می شود.

ولی آیا ایجاب می کند که محکم جلوی آن عمل ها بیاستیم؟

ولی آیا امکان درست کردن مدینه فاضله یا همان اتوپیای افلاطون را داریم؟

در عمل تاریخ، در زمان ها و مکان های مختلف که سرک کشیده، در زمان انسان های بزرگ ولی هیچ یک نتوانستند که آن شهر را بپا کنند.

حال به نظر می رسد که اگر همه بر روی یه خط مستقیم حرکت کنند. دیگر تجربه به چه کار آید یا اینکه دگر گناه مفهومی پیدا نمی کند. و تمام مکتب های نو ظهور از اول پیدایش تا باطل شدن فلسفه شان مگر نه آنکه دنبال همچنین چیزی بوده اند؟

لازم به ذکر است که من منکر نصیحت و پند و اندرز نیستم. چون به عقیده این حقیر زمانی که تذکر باشد بهتر است بلاخره انسان فراموش کار احتیاج به باب نصیحت دارد. تا جایی که فراموش می کنیم کی هستیم و کجا آمده ایم و آمدنمان بهر چه بود(البته اگر اینها را قبول داشته باشیم) یکی دوباره یادم بیاندازد.

 



پاسخ:
و علیکم السلام.
نظر شما شامل بر چند بحث جداست.

اولا بنده دنبال مدینه فاضله نبودم، دنبال زندگی بهتر بودم. و مگر غیر از این است که تا زمانی که شما هدفت مدینه فاضله نباشد، به زندگی بهتر نمی رسی؟ وقتی انسان سطح توقعش را کم کند، چیزی که به آن می رسد کوچکتر خواهد شد، اگر به مدینه معمولی قانع شود، زندگی نسبتا خوب نسیبش می شود، بعد حالا این مدینه معمولی تازه حکم نهایت را برایش پیدا می کند، همین می شود حد نهایت مدینه فاضله اش، و باز با این حرف، از همینم کوتاه می آید، و کم کم می بینیم، از زندگی حیوانی هم پایین تر رفته است.

دوم اینکه بحث گناه و تجربه و این ها یه موضوع اختیاریست. ما نخواستیم همه بر خط ما راه بروند، ما خواستیم بر خط درست بروند. ببینند کدام درست و کدام نادرست است و آنی را بروند که دست کم صدمات کمتری را بهشان می رساند. مگر اشکالی دارد یه قول شما گناهی رخ ندهد؟ مگر نه اینکه همه در هر مکتب و روش و سیاست و سازمانی دنبال بهترین بازخورد و بهره وری هستند؟ با کمترین تلفات و مشکلات؟ تلاش برای رسیدن به کمترین خطرات و تلفات اجتماعی فرهنگی بد است؟ به هر حال ما فقط موضوع رو بیان کردیم، انتخاب با مخاطب است. و این نکته هم هست که هر تجربه ای آیا ارزش چیزهایی که به خطر می اندازد رو دارد؟ چیزهایی که ممکن است راه بازگشتی نداشته باشد...

سوم اینکه درست است که شاید خیلی ها خواستند بهترین را بسازند، اما همه محکوم به شکست نبودن. یا توانستن در حد کم هم که شده تغییرات فرهنگی خاصی را ایجاد کنند، تا انسان به انسانیت خودش برگردد، و یا دست کم از این وضعی که دارد، بدتر نشود. اگر کاری نکنیم، بهتر است؟ که کم کم شاهد سقوط روو به رشد بشری باشیم!

در انتها ممنون از نظر شما :)
سلام
حرف حقی است و البته نه جواب دارد و نه نیاز به توضیح , که متاسفانه امروز تمام اخلاقیات؛عرف و شرع و تاریخ و فرهنگ ما را همین ؛ سهل انگاریها(سخت نگیربابا) دارد تهدید می کند و چه بسا از تهدید گذشته و تخریب می کند. 
جاناسخن از زبان ما می گویی
زنده باشی
پاسخ:
و علیکم السلام.

متاسفانه ...

پاینده باشید.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">