گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گرسنگی

جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۹ ق.ظ

پیش‌گفتار: دبه‌های آب - مملکتِ کارشناس پرور - نیاز برای برآورده شدن است!.

همانطور که پیش‌تر گفتم و به گمانم کسی نباشد که قبول نداشته باشد، انسان مجموعه‌ای از نیازهای متفاوت است، و تقریباً اگر نگویم تمام‌وقت، اما بیشتر اوقاتش را در رسیدگی به این نیازها می‌گذراند. نیازهایی چون تشنگی، خواب، نیاز به آرامش، تحصیل، هوا، و یا گرسنگی و خورد و خوراک و ... . آری همین گرسنگی، یکی از مهم‌ترین نیازهای بشری است، که در طول تاریخ بر خیلی از مسائل تأثیر فراوانی داشته است. مثلاً برای رفع گرسنگی به قبیله و یا کشوری حمله می‌شده؛ به خاطر گرسنگی و ناتوانی، از زیر بار کار و مسئولیتی شانه‌ها خالی شده؛ به خاطر این گرسنگی، حزبی رأی آورده، نماینده‌ای تأیید شده، رانتی خورده شده، پولی هاپولی شده، حقی کوفت شده، و در آخر هم آبی به رویش نوشیده شده است. اشتباه نشود، درباره خورد و خوراک نمی‌خواهم صحبتی بکنم.

حرف من درباره فراموش نشدن گرسنگی است. بله، شما نمی‌شود که گرسنگی را فراموش کنید. دست شما نیست، می‌آید. ممکن است برخی‌ها بتوانند تحملش کنند، اما فراوش نمی‌شود، آمدن و رفتنش هم اختیاری نیست، بلکه کنترل کردنش در اختیار آدمی است. و این حالت، تقریباً در تمامی نیازها و احساسات بنی‌بشر مشهود است؛ هرچند که ما یا دیگران به آن توجهی نکنیم. در این میان، نظر خاصی بر یکی از نیازهای مهم مخلوقات، که انسان هم از آن‌ها جدا نیستند دارم. نیازی که چگونگی برخورد با آن، در طول تاریخ، یکی از مهم‌ترین رگه‌های اختلاف مکاتب بوده است؛ تأثیر قابل توجهی بر زندگی فردی و بویژه اجتماعی انسان دارد، حتی با آنکه خیلی‌ها نمی‌خواهند قبول کنند. نیازی که دغدغه بسیاری از جوانان امروز شده، و بسیاری از مشکلات اجتماعی ما را بوجود آورده، حتی با آنکه خیلی‌ها نمی‌خواهند باور کنند. بله، نیاز و گرایش به جنس مخالف. نیازی که برخی بزرگ‌ترها با گذشتن خرشان از روی این پل، کُلُهُم اجمعین، حال و هوای آن را فراموش می‌کنند و جوان امروز را به تنگنا کشیده‌اند. نیازی که برای برخی حکم سرگرمی پیدا کرده، برای برخی انواع راه‌های درآمدزایی را آسفالت نموده، و یا شاهد افاضات گوناگون و در عین حال بی‌پایه و اساس حول آن، در هر محفل و میزگردی هستیم؛ که باید فلان گونه باشد، بهمان گونه نباشد، چرا اون یکی‌ها اینجوری هستن؟، چرا این یکی‌ها اینجوری نیستند؟، اِل باید گردد، بِل باید گردد، ... و صرفاً شاهد آکواریومی از ماهی‌های رنگارنگ هستیم که جوانان گرسنه را در آن رها کرده‌ایم و دبه‌ی ظرفیتشان را به شکل‌ها و رنگ‌های مختلف پر کرده‌ایم، و آن‌ها هم به دنباله باورهایی که دارند، بر اثر لبریز شدن دبه‌هایشان و یا رنگی شدن حال و فکرشان، هر کدام به نوعی به دنبال بیرون آمدن از این آکواریوم عمیق هستند؛ بی‌آنکه به سرانجام این روش‌ها فکر کنند (که بعداً درباره‌ی برخی از آن‌ها، تا آنجا که حیا و فضای سخن اجازه دهد صحبت می‌کنیم)، و همه‌ی ماهایی که کار و مسئولیت خود را فراموش کرده‌ایم، انتظار داریم جوان در این آکواریوم، در حال خفگی، در حال دست و پا زدن، وظیفه فکر کردن، پیدا کردن راه حل، اجرای آن و ... را خود به تنهایی انجام دهد. درست است که او هم نقشی دارد، اما تنها حلقه‌ی این زنجیر نیست ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

متاسفانه این روزها ، اکثرا این نیاز رو خواسته و ناخواسته به بازی گرفته ایم و فراموش کرده ایم که قربانی های این بازی خودمان هستیم ...

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">