گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

آخرین مشکل بشریت!

شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۵۵ ق.ظ

پیش‌گفتار: همهمهدل‌درد 27دل‌درد 30پشت بام - مملکتِ کارشناس پرور - پرچم و پرچمدار!.

نه اینکه بخواهم خودم را بگویم و یا از خودم بگویم، که به عنوان یک تجربه شخصی که خود شاهد آن بوده‌ام می‌گویم، که این روزها اگر در روز بگویی روز است، باز هم به تو شک دارند و از تو دلیل و برهان و اثبات می‌خواهند، و این وسواس شدید به دلیل‌گرایی، افراطی است که موجب پوچ شدن مفهوم برهان شده، و دیگر حتی در برهان‌ها هم دلیل دیده نمی‌شود؛ در نظریات، منطقی یافت نمی‌شود؛ و در نگاه‌ها، جستجویی موج نمی‌زند.

بله، می‌گفتم. من به عنوان کسی که بیشتر عمر خود را در لاک خود به سر برده، و اعتراف کرده و می‌کنم که فردی انزواطلب بوده و هستم؛ به عنوان فردی که بیشتر عمر خود را در خلوت سپری کرده و سعی کرده است در نقش یک جامعه‌گریز، به معنای گریزان از جماعتی که حضورشان فوران تنهایی است، تا جای ممکن از دیگران فاصله امنیت خود را حفظ کند؛ بسیار با این پدیده برخورد داشته، و به احتمال زیاد خواهم داشت. پدیده‌ای که در خون آریایی ما آمیخته شده، و در تار و پود وجودمان گره خورده، و بر لوح روحمان (اگر به آن اعتقاد دارید) حک شده است.

متوجه نشدید چه چیز را می‌گویم؟ حق دارید. از بس که خصوصیات عالی و مترقی ما بسیار است. با گفتن این چند خط، تنها یک سری نشانه‌های همیشگی و تکراری و کلی به دست همه می‌رسد، و دلیل این موضوع، دقیقاً همان موضوعی است که مورد نظر من است. موضوعی که در یکی از نوشته‌ها، کمی از آن گفته بودم.

ناله‌های همیشگی آمیخته با سیاه‌نمایی ما.

از گرفتارترین آدم تا مرفح‌ترینمان، از صبح خروس خوان تا شب و سگ آوازه خوانش، در هر حال و هوایی، موضوع و موردی برای ناله کردن داریم. به نوعی که به این باور رسیده‌ام که یک مشت بدبخت بیچاره‌ی دربه‌در دور از جان، ننه مرده، با هم تشکیل یک اتحاد به نام وطن داده‌ایم. یکی ندارد خانه بخرد؛ یکی ندارد خانه 50 متری‌اش را 80 متر کند؛ یکی هم ندارد که قصرش رو دو برابر کند. یکی ندارد ماشین بخرد؛ یکی ندارد پراید را پژو کند؛ یکی هم ندارد بنزش را چمیدانم چه کوفتی کند. بچه‌ای در خانواده‌ای از نداشتن ابتداییات زندگی نالان است؛ بچه‌ای غرق در انتهاییات زندگی، از نمی‌دانم، واقعاً نمی‌دانم چه چیزی نالان است. پسرها از مشکلات پسرها کلافه هستند و دخترها از نداشته‌های دخترها افسرده. یکی از آفتاب خسته است و یکی از شب. یکی از باران دل‌گیر است و یکی از خشکی. این یکی‌ها از آن یکی‌ها ناراضی هستند و آن یکی‌ها از این یکی‌ها شاکی. و کلاً انواع مسائل ریز و درشتی که همیشه در دسترس هستند و چنان از آن‌ها به صورت آشکار و پنهان می‌گوییم که گویی هیچ راهی برای از بین بردنشان وجود ندارد و همه چیز تمام است.

من اینجا کاری با درست و غلط بودن این موضوع ندارم، چرا که نمی‌شود هم نظری داد. چنان این مشکل فراگیر است که هم موارد درست را شامل می‌شود و هم موارد نادرست را. در مورد اینکه خود ما هم در برابر این مشکلات چه می‌کنیم و کرده‌ایم هم حرفی ندارم، که قبلاً به طور خلاصه، صحبت کرده‌ام.

مشکل من در میان این همه ناله‌های حق و ناحقی که هر ساعت و دقیقه در گوشمان ورود می‌کند، با آن قسمتی است که زمین و زمان را با جیغ جیغ کردن پر می‌کنیم و می‌آییم دست روی یک موضوع خاصی می‌گذاریم که هیچ اطلاعی از آن نداریم، دنبال تحقیق و پرسش در آن باره هم نرفته و به علت نداشتن حس و حال، نخواهیم رفت، حرف هیچ کسی را هم که قبول نداریم، و مدام بر سر و صورت خودمان و دیگران می‌زنیم، که آی ملت، چه نشستید که بشریت به خطر افتاده است. و از همه بدتر اینکه یک موضوع کوچکی را از میان دریایی از مطالب بیرون می‌آوریم و آن را به بزرگ‌ترین و گاهی آخرین مشکل بشریت تبدیل می‌کنیم، که هر چه به آن می‌نگریم، نمی‌فهمیم در کجای جامعه بشری ایجاد مشکل کرده است. حدس می‌زنم کمی ذهنتان گیج شده باشد. مثالی می‌زنم.

چند سال و شاید دهه می‌باشد که یک مسئله بسیار مخوف، ذهن و روان همه را به هم ریخته است. چند همسری مردان. چیزی که سالیان سال است بر سر آن بحث است. یک عده فرصت طلب و سوء استفاده‌گر، از این حکم برای امیال خود استفاده می‌کنند، و طبیعتاً یا از شروط آن آگاهی ندارند، و یا اگر دارند، پس عمداً آن را زیر پا می‌گذارند، چرا که اصلاً این حکم نیست که برایشان مهم است، بلکه مهم بهانه‌ای است که بتوانند دهان‌ها را با آن ببندند. از طرف دیگر هم مخالفانی هستند که آن‌ها هم باز هیچ آگاهی از شروط و حدود این حکم ندارند، و صرفاً برای حل مشکل سوء استفاده‌ها، کلاً زیرآب صورت مسئله را می‌زنند، و گویا این موضوع تنها و آخرین مشکل بشریت شده است. همه، این بدبخت را می‌زنند، و هیچ کسی هم نیست که بیاید و ببیند اصلاً حرف خود این بی‌چاره چیست. از دختر و پسر مجرد 10، 12 ساله، تا پیرمرد و پیرزن متاهل لب گور، بر سر این مسئله بر سر و کله هم می‌زنند. بدتر آنکه در فیلم و سریال و تلوزیون و کتاب و خواص و عوام، این موضوع به پرکاربردترین متن تبدیل شده و مدام هم از استدلالات اشتباه و غیرواقع استفاده می‌کنند و ذهن همه را با آن پر کرده‌اند. و هر کسی که نداند، فکر می‌کند که در ایران همه‌ی مردها از دم چهار زنه هستند. مرد و مردانه چندتا چند زنه در اطراف خود می‌شناسید؟ نمی‌گویم نیست. اما به این حدی که موضوع را گنده کردیم هست؟ یک عده خاص، و یک مناطق خاصی، بنابر یک فرهنگ اشتباه، و یا به خاطر یک سری مشکلات و بهانه‌ها ممکن است باشند، که تقریباً می‌توانم بگویم هیچکدامشان بنابر اجرای احکام الهی نیست که این کار را می‌کنند، و تنها در بهترین حالت، بهانه‌ای برای توجیه کارشان است؛ و نه همه مردان. یک جنگ و حمله چند ساله بر سر اسلام خراب کرده‌اند، و گاهی آن را به یک تقابل فلسفی بین غرب و اسلام تبدیل کرده‌اند؛ این در حالی است که این حکم برای اسلام نبوده، و از قبل‌تر هم وجود داشته، و اتفاقاً تنها عقیده‌ای که برای آن شرایط و حدود گذاشت و دست سوء استفاده‌گران را از آن کوتاه کرد و این موضوع را کراهت‌دار نمود و تنها برای حالتی خاص آن را مجاز دانست، تا در مشکلات اجتماعی، آدم‌ها به بن‌بست نخورند، اسلام بود. اما کیست که برایش مهم باشد ...

از آنجا که تقریباً هیچ کسی حال تحقیق ندارد، حوصله خواندن هم ندارد، برای همین در ادامه به طور خلاصه و فشرده سعی می‌کنم، آنچه نگاه اسلام است را بگویم، ببینم دوستانی که به خاطر همین یک حکم، کل دین و خدا را زیر نقطه علامت سوال می‌برند، مشکل بشریتشون حل می‌شود؟ و باز هم بهانه‌ای دارند؟

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۱)

سلام
خانه نو مبارک
اصلاحات عناوین قسمتهای صفحه خیلی جالبن خوشمان آمد :)
همیشه شاد و موفق باشید
پاسخ:
و علیکم السلام.
ممنون. خوشحال شدیم از قدم رنجتون، و از خوش آمدنتون از عناوین.

و همچنین برای شما.

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">