گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

شکم خالی و پیاز؟!

شنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۳ ق.ظ

پیش‌گفتار: دل‌درد 29دبه‌های آب - خودمون رو راحت کنیم و دیگران رو ناراحت؟! - نیاز برای برآورده شدن است! - گرسنگی.

حتماً این ضرب المثل را شنیده‌اید که می‌گویند، طرف نان ندارد بخورد، پیاز می‌خورد تا اشتهایش باز شود. این دقیقاً مصداق حال و روز خیلی از ما، در این دوره زمانه است؛ با این تفاوت که علاوه بر حالتی که، خودشان پیاز می‌خورند، در بسیاری از موارد نیز، پیاز را به دیگران می‌خورانند.

بله، در روزگاری که جوانان ما خواسته و ناخواسته با بالا رفتن سن ازدواج، و موانع مسخره‌ای برای رسیدن به این مقوله ساده، اما مهم روبه‌رو هستند، شاهد آن هستیم که خودشان را، و یا بدتر از آن، دیگران را، در شرایط خاصی قرار می‌دهند که نیازی در خود ایجاد کنند، و از آنجا که راه رفع آن را بر خود بسته‌اند، به عواقب مختلفی دچار شوند. و گاهی این پیازهای اشتها آور، کار را به جایی می‌رسانند، که افراد متأهل را هم دچار مشکل می‌کنند، چه رسد به مجردین عزیزم.

لطفاً زود قضاوت نکنید، بخوانید، و پیش خودتان فکر کنید. همچنین مخاطب و منظور حرف‌هایم، هم پسران عزیزم هستند، و هم دختران خوبم.

همانطور که پیش‌تر گفته‌ام، انسان‌ها دارای ظرفیت‌های متفاوتی هستند، و همچنین دارای نیازهایی نیز می‌باشند. حال اگر به هر نحوی، یک تکه لجن، در دبه‌ی ظرفیت و نیاز یک فرد بی‌افتد چه می‌شود؟ چند حالت ممکن است رخ دهد.

اول آنکه کلاً آن فرد خودش هم تنش می‌خارد، و خب، این مقوله موجب لبریز شدن ظرفیت اندکش شده، و لذا گند می‌خورد به همه جا و همه چیز می‌رود.

یا اینکه فرد بدی نیست، اما توان تحمل و صبر محدودی دارد، مانند همه‌ی ما. چه می‌شود؟ لبریز کرده و شاید مجبور شود تن به خیلی اشتباهات بدهد تا بتواند خودش را جمع و جور کرده و نیاز بوجود آمده را آرام کند. حال اینکه در این میان دست به چه کارهای فردی یا اجتماعی می‌زند، هر کدام آسیب‌ها و مسئله خود را دارند.

همچنین ممکن است طرف ظرفیت داشته باشد، اما خب، وقتی مقداری لجن و جلبک در دبه‌اش بی‌افتد، کم‌کم کل آب را به گند کشیده و بد بو می‌کند.

پس می‌بینیم، با اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند و یا به خود قبولانده‌اند، و یا دلیلشان برای دیگران این است که کارهایشان، رفتارشان، افکراشان، حرف‌هایشان، پوششان، و امثالهُم، آن هم در سطح جامعه، فقط به خودشان مربوط می‌شود و نه دیگران، خیلی هم درست فکر نکرده‌اند. مدام می‌نشینیم و از مشکلات فرهنگی می‌گوییم، زن‌ها از فلان کار مردها شکایت دارند و مردان از بهمان کار زن‌ها، این به آن می‌پرد و آن به این، و هیچکداممان نمی‌خواهیم سهم خودمان را در این مشکلات قبول کنیم؛ که گویا ما تازه به این جامعه آمده‌ایم و در طی این سال‌ها جای دیگری بوده‌ایم و همه چی به گردن همه کسی هست، جز ما.

دیدن فیلم‌ها و عکس‌ها و افرادی که شاخصه‌های خاصی از خود را به نمایش گذاشته‌اند، ارتباط بی‌حد و مرز از هر درجه‌ای با جنس مخالف تحت هر عنوان قشنگی و ... فقط و فقط، موجب این می‌شوند که طرحی در ذهن شکل بگیرد، تجربه‌ای بدست آید، قدرت قیاسی بوجود آید، و فرد مدام تشنه‌تر و تشنه‌تر شود، و درنتیجه یا به اشکال گوناگون و ناپسندی که اکنون شاهد آن هستیم خود را راحت کند (هرچند که به آرامش واقعی نمی‌رسد و مدام با وجود مدل‌های جدیدتر تشنه‌تر می‌شود) و حتی بعد هم که ازدواج می‌کند، به دلیل داشتن تجربیات خاص، یا شرطی شده و یا تنوع طلب، که نتیجه هر دو، چیزی جز جنون و ناسازگاری با همسرش نمی‌باشد؛ و یا اینکه در خود می‌ریزد، که اگر بعد از ازدواجش، به آن قیاس مذکور هم نپردازد، احتمال آن می‌رود که احساساتش، به خاطر سرکوب متوالی، دچار سردی و ... شده باشد. و هر جور که به قضیه نگاه کنی، فرد، خودش و دیگران را به یک مرگ تدریجی احساس آرامش روانی دچار می‌کند ...

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۰)

سخنی یافت نشد

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">