گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

میزگرد شبانه

چهارشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۱۰ ق.ظ

دیوانه: چته؟ چه مرگته باز؟

من: چیم چمه؟ چیزیم نیست.

د: خر خودتی و هفت پشتت.

م: درست حرف بزن، میزنم دهنت پر خون بشه ها!

د: دیدی یه چیزیت هست! تو اینجوری که حرف می‌زنی، حالت خوش نیست.

م: گیر دادیا! بینم اصاً تو مگه کار و زندگی نداری؟

د: کار که نه، اما زندگی چرا.

م: خب بی‌کار! برو به زندگیت برس.

د: مگه شماها می‌ذارید؟ دیوونم کردید. آی مردم به دادم برسید! منو از دست این خل و چلا نجات بدید!

خودم: زهر مار. روانی! ملت خوابن. نصف شبی چته باز؟

د: روانی خودتی و این "من". من دیوونم.

خ: حالا شاید "من" روانی باشه، اما شک ندارم که تو بیماری، مریضی، خُلی و ... خفه خون بگیر برو بِکَپ، بذار بخوابیم.

آقابزرگ: بچه‌ها با هم دوست باشید. چی شده باز؟

د: این "خودم" وحشی شده.

خ: درست حرف بزن نفهم!

    چیزی نیست "آقابزرگ"، دیوونه داد و بی‌داد می‌کرد، اومدم خفش کنم. شما برو استراحت کن.

آ: کم مث سگ و گربه پاچه همو بگیرید. ببینم این بچه چشه؟

د: کدوم بچه؟ ما که بچه نداریم؟ صبر کن ببینم! یعنی می‌گی من بابا شدم؟ چرا زودتر نمی‌گید؟ چه وضع خبر رسونده؟ همه شام مهمون من.

خ: خدا! منو بُکُش راحتم کن. آخه احمق! شام چه موقع؟ تازه تو گورت کجا بود که کفن داشته باشی؟ بچه چیه؟ داره "من" رو می‌گه.

د: "آقابزرگ"! این "خودم" اندازه خر بابام شده، بهش می‌گی بچه؟

خ: من نه دیوونه، "من".

د: خب منم تو رو گفتم دیگه.

خ: خداااااااااااااااااا

د: چته داد می‌زنی؟ آرومم خواستتو بخوای می‌شنوه. وسط حرف، دعا خوندنش گرفته.

خ: "آقابزرگ"! به من ربطی نداره، هر کاری می‌کنید، فقط صدای این گوساله رو در نیارید، یه چُرت بخوابیم. شب خوش.

آ: تموم شد کولی بازیاتون؟ "من" چشه؟

د: "آق"...

خ: یعنی پرت و پلا بگی، همچین می‌زنمت که به بز بگی خان دایی.

د: اجازه هست؟

آ: بگو.

د: "آق"...

خ: یادت باشه، بعد زدم، نگی نگفته بودیا!

د: "آق"...

خ: دِ جون بکن بگو دیگه.

د: مگه تو می‌ذاری؟

م: من چیزیم نیست "آقابزرگ". این دوتا رو ور دار ببر بخوابونشون.

آ: پسر! من یکی رو نمی‌تونی رنگ کنی. چته باز مثل برج زهرمار نشستی یه گوشه؟

خ: معلومه دیگه "آقابزرگ". باز تنها شده، قاطی کرده.

د: پسر تو حالت خرابه ها! از شلوغی بدت میاد، از جمعیت می‌ترسی، توو تنهایی هم که مث جن زده‌ها می‌شی.

م: اگه سالم بودم که با شماها زندگی نمی‌کردم.

د: دستت درد نکنه. اینه جواب یه عمر جون کندنم؟ جوونیمو پای تو و زندگی نکبتت گذاشتم.

خ: جون هر کی دوست داری دو دقیقه چرت و پرت نگو.

د: چشم، از الان دو دقیقه ساکت می‌شم.

خ: بیا، ساکت می‌شه. یعنی جز چرت و پرت هیچی نداره که بگه.

آ: تو مشکل نداری پسرم. فقط کمی درگیری داری.

خ: کمی؟ بابا این "من" کلاً تناقضه. خوبه، یهو می‌ریزه به هم. از جمع فراریه، اما تنهایی هم پریشونش می‌کنه ...

د: من می‌دونم چشه.

خ: مگه قرار نشد حرف نزنی؟

د: گفتی دو دقیقه.

خ: چقدر زود گذشت. حیف.

م: بی‌خیال شید. یکم دلم گرفته، دو روز می‌گذره خوب می‌شم.

د: توو این دو روزم مث سگ به همه پارس می‌کنی.

م: بفهم چی می‌گیا!

د: خب راست می‌گم دیگه.

آ: خیلی چیزا درسته اما می‌شه درست هم گفتشون.

خ: به چه کسی هم دارید یاد می‌دید.

آ: بچه‌ها بیایید بریم. بذارید "من" یکم تنها باشه.

د: این اصاً چون تنهاست اینجوری شده.

م: نه. اتفاقاً تنهایی رو دوست دارم.

خ: نخیر. جنابعالی توو جمع بودن رو دوست نداری.

د: این که همون شد!

آ: نه دیوانه جان. این پسر از جمع می‌ترسه، اما توو تنهایی هم خیلی راحت نیست.

خ: چون تو سر و کلت پیدا می‌شه.

د: ما که هر وقت بتونیم میاییم، کاری به شلوغی و تنهایی نداریم!

آ: اما بی‌تاثیر هم نیستیم. به هر حال تنها راه حل، تنهایی ذهنیه. باید توو ذهنش تنها باشه.

خ: تهش چی؟

د: ته نداره. یه چرخه‌ی تکرار شوندست.

آ: ترس از جمع و پریشونی توو تنهایی و همه اینا سر جاش، اصل به هم ریختگی در تمامی این حالات، اینه که این پسر نسبت به تغییرات وحشت داره.

د: یه تونل وحشته برای خودش.

من: برید بخوابید. خواهش می‌کنم.

 

ریش قرمز

گفته‌های شما (۴)

دوست داشتم اونجا بودم
پاسخ:
صدای تبل از دور خوش است ;)
نه!

خودم خاستمو درک کردم بعد به زبان اوردم و از ته دل بود
پاسخ:
:)
بی‌خیال شید. یکم دلم گرفته، دو روز می‌گذره خوب می‌شم ...
پاسخ:
:)
حالا شما از تغییرات وحشت دارید...
یه کسی هم توی جمع قبول نمیشه
به خاطر خاص بودنش..فرق داشتنش...یا اگه هم باشه همواره تحت فشاره...

پاسخ:
من؟ من که از چیزی وحشت ندارم، این نظر اون یکی ها بود ;)

اون فشار رو به کمال و تمام تجربه کرده و می کنم ...

شما بگو

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">