گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۶۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اندر احوالات روزگار ما» ثبت شده است

گویی که خسته است و نفس تازه می‌کند

گفـتـا: متــاع کهــنه چه کس تــازه می‌کنـد

                                                        و اینــش خیـــال پوچ کاین نیـز بگذرد

با نیـــز بـگذرد کـــه به خـــود می‌دهد فریب

از نیـــز بـگذرد چــه ثمر هست و چه نصیب

                                                       با عمر بی‌نصیب ماندن برای چیست؟

نیما یوشیج

۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۸

مثل همیشه وقتی از خیابان‌ها و جاده‌های شهری و بین‌شهری عبور می‌کنم، عنصر همیشه در صحنه و حاضر، بنرها و بیلبوردهای متنوع و مختلف و مزَین به نام‌های نامی انواع سازمان‌ها و بخش‌ها و ارگان‌های ریز و درشت، از فرهنگی و اجتماعی گرفته تا سیاسی و نسبتاً نظامی، در جهت تحقق اهداف و سیاست‌گذاری‌ها و بخشنامه‌ها و دستورات است. از شعار سال گرفته تا انواع و اقسام معضلات و مشکلات و برنامه‌ها و مناسبات و غیره، که بنابر فراخور حیطه کاری و حتی غیرکاری هرکدام از عموم مردم یا بخش‌های دولتی، نسبت به طراحی و سفارش و نصب بنرها و پارچه‌نوشته‌ها و دیوارنویس‌ها، اقدام شایسته‌ای از خود نشان داده و می‌دهند.

بله، اگر نگویم تمام، اما گویا در اکثر فعالیت‌ها و اقدامات و تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایمان، در هر سِمت و جایگاه فردی و اجتماعی که هستیم، به هر طریق ممکن، از انواع روش‌های سمبلاسیون استفاده کرده، و حتی گاه و بی‌گاه، آگاهانه آن را ترویج کرده و توصیه می‌کنیم: "کار رو سمبل کن برو". تنها کافی است تا بار مسئولیت و پاسخگویی و فشار روانی جمعی و فردی کار مربوطه از دوش ما برداشته شود، باقی‌اش مشکل من یکی که نیست.

از همین روی، از کارهای سازمان یافته‌تر همچون ادارات و موسسات و ... که با کاغذبازی، گزارش‌سازی، عکاسی‌های صوری، توزیع و نصب بنرها، بزرگنمایی و منم‌منم کردن‌ها، رقابت‌های بی‌حاصل و چشم و هم‌چشمی‌های بین سازمانی و امثالهم، عمده بودجه و انرژی و نیروی کاری و زمان و ... را هزینه کرده تا کارها را رفع و رجوع کنند؛ و هرچه سریع‌تر با ماست‌مالی کردن ترک‌های ریز و درشت، تنها به دادن گزارش نهایی مبنی بر انجام اقدامات مقتضی، به بازرسان احتمالی، از ماموریت‌های سخت و طاقت فرسای محوله عبور کنند و به مرحله بعدی بروند، گرفته؛ تا مسئولیت‌های فردی و شخصی و اجتماعی تک‌تک عوام الناس که خود کارشناسانی همیشه در صحنه و تافته‌ای جدا بافته از قشر اکثریت نابخرد جامعه هستند؛ همه و همه تنها در راستای موجه جلوه دادن کارمان، و تنها، از روی پل گذراندن درازگوش خود شخص شخیص خودمان است.

از مثال‌های افراد عادی و عامی، مانند انتقادات فراوانی که از کم‌کاری‌ها داریم و در جای خود، کم‌کاری که هیچ، اصلاً کار نمی‌کنیم؛ که بگذریم (که بسیار شنیده و دیده‌ایم و پیشترها گاهی در موردش حرف‌هایی زده‌ام)، به مثالی اشاره می‌کنم که همه از خانواده گرفته تا بخش‌های مختلف حاکمیتی و دولتی، به نوعی در آن دخیل هستیم. صحبت‌های ریز و درشتی که در مورد عوارض و معضلات و مشکلات شبکه‌های اجتماعی بیان می‌کنیم، که در باطن عمدتاً اشاره‌مان به همان تلگرام است.

فارغ از بحث درستی و نادرستی موضوعات مطروحه در مورد تلگرام، بیشتر مشکل من این است که چگونه قرار است تنها با برگزار کردن نشست‌های دوره‌ای و نصب بنرهای اصطلاحاً فرهنگی و نصیحت‌های مثلاً دلسوزانه دمادم، این مشکلات را حل کنیم؟!

قبول دارم که فرهنگ‌سازی امری زمان‌بر است (هرچند که فرهنگ را مگر می‌سازند؟!)، و قبول دارم که وقتی به عمر بسیار اندک تلگرام و رشد رعدآسای تکنولوژی می‌نگرم، هیچ وقت نقد "ما اول یه ابزاری رو وارد می‌کنیم بعد به دنبال فرهنگ‌سازیش هستیم" کلیشه‌ای نخواهد شد، و واقعاً هم به این سرعت نمی‌شود کاری کرد؛ اما این در شرایطی است که تنها خود را محدود به تلگرام کنیم، نه مشکلات بوجود آمده. وقتی به مشکلات بیان شده حول و حوش تلگرام می‌اندیشم، بسیار چهره آشنایی را برایم تداعی می‌کنند؛ مشکلاتی که در طول زمان شاید کم و زیاد شده باشند، یا در ظاهر و شکل تغیراتی پیدا کرده باشند، اما بسیار قدیمی‌تر از آن هستند که بعد از این همه سال، هنوز فرصت فرهنگ‌سازی و مقابله با آن را نداشته باشیم. معضلاتی که در یاهومسنجر، سایت‌های چت گروهی و خصوصی، کلوب‌ها و وبلاگ‌ها با چت‌های عمومی و خصوصیشان، گوشی‌های مجهز به مادون قرمز و بعد از آن بلوتوث، فیس‌بوک و امثالهم هم وجود داشتند؛ و موضوع نشست‌ها و تبلیغات آن دوره بودند، و چون در آن زمان ریشه‌کن شدند(!)، به ابزارهایی همچون واتس‌آپ و اینستاگرام و تلگرام و غیره نقل مکان کردند؛ و طبیعتاً هرچه امکانات به‌روزتر، گستره تبعات آن هم بیشتر.

شاید برای همین است که با تمام تلاش‌ها و کارها و هزینه‌های مفید و مضری که انجام شده‌اند، وقتی به ارقام و آمار و نظرات و جلسات و بحث‌ها و ... نگاه می‌کنیم، خود را در یک جامعه فرهیخته‌ی روبه‌رشد بی‌عیب و نقص، با ساکنانی روشنفکر و قانون‌مدار و بافرهنگ می‌بینیم، اما گویا فقط روی کاغذ ...

من هم در اینجا، بدون ریشه‌یابی، هدف گذاری، تحلیل موقعیت، بررسی شرایط، تخمین عوامل و عوارض، پیشبینی شرایط پیش رو، کارشناسی طرح‌های احتمالی، واقع‌بینی در طرح‌های پیشنهادی، تعیین مسئولیت و مدیریت و برنامه‌ریزی، اقدام موثر و دوری از رقابت‌های کاذب، نظارت و بازرسی کافی و مناسب و صحیح، و تمام هرآنچه برای تحقق بخشیدن به یک امر و مقوله لازم است، تنها با گرفتن وجهه‌ای حق به جانب، کار را سمبل کرده و رفع زحمت می‌کنم.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۶

دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما می‌خوریم تا دیگران بکارند.

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۹

با این که سال‌هاست بنابر دلایل مختلف از خیلی کارها مانند نوشتن دست کشیده بودم و نمود بارز آن را نیز در ماه‌های اخیر به نمایش گذاشته و حتی برخی نوشته‌های بر روی کاغذ و یا تایپ شده قدیمی و جدید را هم از بین برده بودم، اما این چند روز خبری چنان درگیرم کرد که هرچه نوشتم و پاک کردم، نتوانستم از کنارش عبور کنم؛ آن هم در یکی از پر مخاطره‌ترین و مهم‌ترین و تاثیرگذارترین بخش‌های جامعه که سال‌هاست بر روی جزییات و کلیات آن بحث و نقد و جدل بوده و هست و احتمالاً خواهد بود. بویژه که مدت قابل توجهی است که کلاً در این ممکلت، انتقادات بیشتر موجب عادی شدن مشکلات و موضوعات شده، و در روند موضوع مورد بحث و نُقصان‌های آن، اگر تأثیر منفی‌تری نداشته باشد، تأثیر مثبت خاصی هم نمی‌گذارد، و تنها مدت کوتاه و یا بلندی با موضوعی درگیر هستیم، و کم‌کم نیز به قدری حول آن موضوع هر کس و ناکسی هر حرفی می‌زند که به یک امر کاملاً بدیهی و معمولی و گاهی تهوع‌آور تبدیل می‌شود؛ و از آنجا که موضوع در این زمانه و سرا کم نیست، آن را رها کرده و به سراغ حرف‌ها و بحث‌های جدید می‌رویم.

آری در میان تمام مشکلات ریز و درشت نظام آموزشی این مملکت پرفراز و نشیب، از دستمزد فرهنگیان گرفته تا نظام‌های گاه و بی‌گاه آموزشی، و کیفیت و کمیت مدارس و دانش‌آموزان و ...؛ و حواشی مرتبط با امر آموزش، از فرهنگ‌سازی و پیشرفت علمی گرفته تا سرانه مطالعه و ...، در حالی که هزاران گیر و گرفتاری پیدا و پنهان دست به گریبان سر تا پای آموزش و پرورش و خانواده‌ها و دانش‌آموزان و گذشتگان و آینده‌سازان و همه و همه شده است، و در حالی که باید در زمان و با امکاناتی که هر کدام از مسئولین و غیرمسئولین دارند، به فکر قطع کردن دست‌کم، یک دست این غول بی شاخ و دم باشیم، بنزین بروی این جان پر لهیب از آتش می‌ریزیم.

بیش از این قصه‌بافی نمی‌کنم، و قصد ورود به تحلیل موقعیت را هم ندارم، که این رشته را از هر سو بگیریم، گره‌های تودرتویی یافت خواهد شد.

همین چند روز گذشته، اقداماتی مبنی افزوده شدن کتابی دیگر به کتابخانه‌های موجود در کیف دانش‌آموزان روونمایی شد؛ و از آنجا که اوج مخالفت نشان داده شده از طرف یکی از نماینده‌های مجلس به این طرح سراپا جای بحث، در این حد بود که کاش پیشتر به ما نیز ندایی می‌دادند تا در تقویت این امر مهم، وزارت مربوطه را ارشاد می‌کردیم که چرا زودتر اینکار را نکرده و حتی باید این کتاب از سال‌هایی به مراتب پایین‌تر وارد نظام آموزشی شود، بعید می‌دانم که مانع خاصی بر سر این موضوع نیز قرار گیرد، و یک قدم دیگر به سمت تولید نسل‌های یکی پس از دیگری دایرةالمعارف‌تر و در عین حال گریزان‌تر از دانش و خسته از مدرسه و هزاران صفت ترین دیگر، و یا به طور خلاصه یک هارددیسک ویروسی و نیم‌سوخته، حرکت خواهیم کرد.

 

ریش قرمز

۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۰

تنها مسئولین‌اند که مسئول هیچ چیز نیستند!

ریش قرمز

۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۲

باری من و تو بی گناهیم

او نیز تقصیری ندارد

پس بی گمان این کار

کار چهارم شخص مجهول است!

قیصر امین پور

۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۷

در طول زندگیمان، همیشه افکار و اوهام و رفتارمان را به دیگران اثبات و یا حتی تحمیل می‌کنیم؛ اما برای یک لحظه هم که شده، درباره‌ی آن‌ها اندیشه نمی‌کنیم.

 

ریش قرمز

۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۲

به وضوح می‌توان جو سنگین دانش را دید؛ از میزان بالای جو زدگی‌ها ...

 

ریش قرمز

۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۹

پیش‌گفتار: همهمه - یک بام و دو هوا.

در روزهایی هستیم که آمیخته به ایثار و شجاعت و جهاد و شهادت شده؛ چه از نظر ایامی که به نام سرور شهیدان است، و چه از نظر شهیدانی که گهگاه به میهن باز می‌گردند.

در زمانی که اولین کاروان‌های جوانان عاشقی که در سکوت رفته بودند، و حال پیکرشان بازگشته بود، ولوله‌ای در بین مردم افتاد. کاری به بحث‌های بین مخالفین و موافقین این امر، که همیشه خدا و از ابتدای آفرینش، بر سر هر موضوعی با احساسات فوران یافته شروع به مجادله می‌کنند ندارم، و این زمان را که پس از گذشت مدتی نچندان زیاد و کم از آغاز این اتفاقات، کمی از هیجانات موافق و مخالف کاسته شده، بهتر دیدم در مورد موضوعی به مراتب مهمتر فکر کنیم. مسئله‌ای که سالیان سال است از آن صحبت می‌شود، اما در سکوت فرو رفته است. بله، با آنکه نامش بارها و بارها به زبان جاری می‌شود و خواهد شد، اما کمتر در مورد آن می‌دانیم، و یا خواسته‌ایم که بدانیم؛ و آن جهاد و شهادت است. دو واژه‌ای که نسل در نسل با آن‌ها بزرگ شده‌ایم و در جانمان رسوخ پیدا کرده، اما فقط به تکرار حرف‌هایی کلی و تکراری از آن بسنده کرده‌ایم و با وجود سخنان و منابع فراوانی که به عمق این مطالب پرداخته‌اند، اما مانند همیشه، حس و حال رجوع به آن‌ها را نداشته و نداریم.

در میان تمام شور و هیجانی که در بین مردم پاکدل شعله‌ور شد، مبنی بر آنکه دختر و پسر و پیر و جوان و زن و مرد، خواهان پیوستن به مدافعین و مبارزین بودند، و اکنون نیز، هستند کسانی که به دنبال راهی برای رفتنند، شاهد مغفول ماندن اصل این مفاهیم بودم. مفاهیمی که همه در کلامشان به آن استناد می‌کنند، و واقعاً از دل و جان به آن اعتقاد دارند، اما معلوم است که به درستی با آن آشنایی ندارند، چرا که جهاد را در قتال می‌بینند، و شهادت را هدف. این بدان معنا نیست که خود عالم به معنای ژرف این مفاهیم باشم، اما بد نیست به عنوان یادآوری برای خودم هم که شده، برخی زوایای جامع‌تری از این مفاهیم را ببینیم.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۳

ما چنان که باید و شاید خودمان نیستیم. نه آنکه از خود دور باشیم، و یا تهی؛ بلکه از همه عالم و آدم غافلیم. از خود خویشتنمان گرفته تا برگ‌های آغشته به رنگ‌های رونده به سوی پاییز. ما غافلیم از هرآنچه که بودن ما را تضمین می‌کند، و یا وجود ما، ضامن هستی و آفرینش آن‌هاست. ما در تقابل هر روزه‌ی روزگار و روحمان، نه این را یاری می‌کنیم، و نه آن را برمی‌گزینیم. ما غافلان راه بودن، به سراغ راه سومی رفته‌ایم که نه راه است و نه بی‌راه؛ بلکه راه بی‌خیالی غیراختیاری است. راهی که همچون کویر مِه گرفته‌ای را ماند که نه راهی مشخص و سنگ‌چین شده دارد، و نه ستاره و خورشید و ماه و نوری عیان، تا مسیر و مقصد را مشخص کنیم و پیدا. و این بدان معنا نبوده و نیست که هیچ کدام این‌ها نباشند، تک‌تکشان در گوشه و کنار دست و پا و چشم ما گوشه‌ای کز کرده‌اند و چشم دوخته‌اند به هر چه در پیششان در گذر است، اما ابرهای رقیق و ناپیدای بی‌خیالی غیراختیاری زاییده از تراوشات غیرفکری ما، آن‌ها را در بر گرفته و تنها پرده‌ای از نمایش‌های گوناگون پیش چشمان مست ما انداخته است، و سرخوش به رفع و رجوع شبانه‌روزهایمان، هیچ نگران پایان پاییزی که آغاز می‌کنیم نیستیم، که آیا چند جوجه خواهیم داشت؟! و شاید پرسشی که با این حال و روزمان در آینده برایمان پیش خواهد آمد این باشد، که اصلاً یادمان مانده پاییز چه بود؟!

ما تنها پوستینی کج و معوج از آنچه که باید و شاید را مانند شده‌ایم، و دیگر هیـــــــــــــــــــــچ ...

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۹