گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ناگفته‌های همیشگی» ثبت شده است

پاسخی ناچیز به یک چالش

که ذات نوشتن خود بیشترین علت این تمایل بود، تا خود حس حضور در این اتفاق.

۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۰

می‌کــنـم اندیـــشـه‌ی ایـامِ عمرِ رفته را           بی‌سبب شیرازه بر اوراقِ باطل بسته‌ام

 

شفیعی کدکنی

۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۳

باور مکن که ابر ...

باور مکن که باد ...

باور مکن که خنده‌ی خورشید بامداد ...

من می‌شناسم این همه نیرنگ و رنگ را.

 

شفیعی کدکنی

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۱۳

پیش‌گفتار: همهمه - یک بام و دو هوا.

در روزهایی هستیم که آمیخته به ایثار و شجاعت و جهاد و شهادت شده؛ چه از نظر ایامی که به نام سرور شهیدان است، و چه از نظر شهیدانی که گهگاه به میهن باز می‌گردند.

در زمانی که اولین کاروان‌های جوانان عاشقی که در سکوت رفته بودند، و حال پیکرشان بازگشته بود، ولوله‌ای در بین مردم افتاد. کاری به بحث‌های بین مخالفین و موافقین این امر، که همیشه خدا و از ابتدای آفرینش، بر سر هر موضوعی با احساسات فوران یافته شروع به مجادله می‌کنند ندارم، و این زمان را که پس از گذشت مدتی نچندان زیاد و کم از آغاز این اتفاقات، کمی از هیجانات موافق و مخالف کاسته شده، بهتر دیدم در مورد موضوعی به مراتب مهمتر فکر کنیم. مسئله‌ای که سالیان سال است از آن صحبت می‌شود، اما در سکوت فرو رفته است. بله، با آنکه نامش بارها و بارها به زبان جاری می‌شود و خواهد شد، اما کمتر در مورد آن می‌دانیم، و یا خواسته‌ایم که بدانیم؛ و آن جهاد و شهادت است. دو واژه‌ای که نسل در نسل با آن‌ها بزرگ شده‌ایم و در جانمان رسوخ پیدا کرده، اما فقط به تکرار حرف‌هایی کلی و تکراری از آن بسنده کرده‌ایم و با وجود سخنان و منابع فراوانی که به عمق این مطالب پرداخته‌اند، اما مانند همیشه، حس و حال رجوع به آن‌ها را نداشته و نداریم.

در میان تمام شور و هیجانی که در بین مردم پاکدل شعله‌ور شد، مبنی بر آنکه دختر و پسر و پیر و جوان و زن و مرد، خواهان پیوستن به مدافعین و مبارزین بودند، و اکنون نیز، هستند کسانی که به دنبال راهی برای رفتنند، شاهد مغفول ماندن اصل این مفاهیم بودم. مفاهیمی که همه در کلامشان به آن استناد می‌کنند، و واقعاً از دل و جان به آن اعتقاد دارند، اما معلوم است که به درستی با آن آشنایی ندارند، چرا که جهاد را در قتال می‌بینند، و شهادت را هدف. این بدان معنا نیست که خود عالم به معنای ژرف این مفاهیم باشم، اما بد نیست به عنوان یادآوری برای خودم هم که شده، برخی زوایای جامع‌تری از این مفاهیم را ببینیم.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۳

ما چنان که باید و شاید خودمان نیستیم. نه آنکه از خود دور باشیم، و یا تهی؛ بلکه از همه عالم و آدم غافلیم. از خود خویشتنمان گرفته تا برگ‌های آغشته به رنگ‌های رونده به سوی پاییز. ما غافلیم از هرآنچه که بودن ما را تضمین می‌کند، و یا وجود ما، ضامن هستی و آفرینش آن‌هاست. ما در تقابل هر روزه‌ی روزگار و روحمان، نه این را یاری می‌کنیم، و نه آن را برمی‌گزینیم. ما غافلان راه بودن، به سراغ راه سومی رفته‌ایم که نه راه است و نه بی‌راه؛ بلکه راه بی‌خیالی غیراختیاری است. راهی که همچون کویر مِه گرفته‌ای را ماند که نه راهی مشخص و سنگ‌چین شده دارد، و نه ستاره و خورشید و ماه و نوری عیان، تا مسیر و مقصد را مشخص کنیم و پیدا. و این بدان معنا نبوده و نیست که هیچ کدام این‌ها نباشند، تک‌تکشان در گوشه و کنار دست و پا و چشم ما گوشه‌ای کز کرده‌اند و چشم دوخته‌اند به هر چه در پیششان در گذر است، اما ابرهای رقیق و ناپیدای بی‌خیالی غیراختیاری زاییده از تراوشات غیرفکری ما، آن‌ها را در بر گرفته و تنها پرده‌ای از نمایش‌های گوناگون پیش چشمان مست ما انداخته است، و سرخوش به رفع و رجوع شبانه‌روزهایمان، هیچ نگران پایان پاییزی که آغاز می‌کنیم نیستیم، که آیا چند جوجه خواهیم داشت؟! و شاید پرسشی که با این حال و روزمان در آینده برایمان پیش خواهد آمد این باشد، که اصلاً یادمان مانده پاییز چه بود؟!

ما تنها پوستینی کج و معوج از آنچه که باید و شاید را مانند شده‌ایم، و دیگر هیـــــــــــــــــــــچ ...

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۹

من به تن دردم نیست

یک تب سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا

و چرا هر رگ من از تن من سفت و سقط شلاقی است

که فرود آمده سوزان

دمبدم در تن من.

 

نیما یوشیج

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۳

من از صداها گذشتم.

روشنی را رها کردم.

رویای کلید از دستم افتاد.

کنار راه زمان دراز کشیدم.

 

سهراب سپهری

۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۰۴

چند سال است که گشته سپری؟

چند ماه است؟ ... بگو.

سال و مَه را به حساب

برده غارت از من

یکه‌تاز شب و روز.

 

نیما یوشیج

۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۳۱

اگه مثل فلانی، بعد ازدواج کارمون به طلاق بکشه چی کار کنم؟ اگه مثل خواهرزاده همسایه، بعد ازدواج از همسرم خوشم نیومد چی؟ چرا همه دخترا اینجورین؟ چرا همه شوهرا خیانت می‌کنن؟ دختر خوب کجا بود دیگه؟ پسر با ایمانم مگه پیدا می‌شه؟ آدما دیگه همشون گرگ شدن! ازدواج‌ها همشون محکوم به شکستن! ...

 

کلاً نه تنها در بحث ازدواج، که در تمامی مباحث اجتماعی، فردی، سیاسی، فکری، فرهنگی و ... یک روند سیاه‌نمایی شدیدی در این مملکت باب شده است. آنقدر از مشکلاتی که در ازدواج‌ها به حقیقت موجود است، حرف زده‌ایم که خیلی‌ها دچار ترس کاذب شده‌اند و مدام آیه یأس می‌خوانند و ازدواجشان را عقب می‌اندازند، به همه بدبینند، و ... . همانطور که در یکی دو خط بالا گفتم، قبول دارم که مشکلاتی هست؛ مثلاً در اکثر کلان شهرهای این مملکت، نسبت طلاق، به میزان 1 به 4، و در مواردی حتی به پنجاه پنجاه رسیده است، اما همیشه و مدت‌هاست که دو مورد اساسی را فراموش کرده‌ایم:

1. اینکه باقی‌مانده نسبت‌های یاد شده در ازدواج‌ها، موفق بوده است. ما در اطرافمان، سیل بزرگی از آدم‌های خوب و ازدواج‌های موفق را نمی‌بینیم، برای هم تعریف نمی‌کنیم، بلکه مدام منتظریم تا ببینیم، چه موقع، چه کسی طلاق گرفته و یا خواهد گرفت.

2. آنکه به جای اینکه با بررسی علت طلاق، سعی در درست کردن رفتار خودمان داشته باشیم، با بیان شرایط واهی فرد، کلاً ازدواج را زیر سوال می‌بریم. نمی‌آییم ببینیم بابا این‌ها علت اصلی طلاقشان چیست، بلکه دنبال این می‌گردیم که شرایط مشابه خودمان با آن‌ها را پیدا کنیم و برای خود ترس ایجاد کنیم. هم سن من بود ازدواج کرد، کار همسرش با خواستگار یا همسر من یکیه، تحصیلاتش فلان بود یا نبود و ... که شاید تأثیری در ماجرا داشته، اما عامل اصلی نبوده است ...

ما برای خود یک ایده‌آل عجیبی درست کرده‌ایم که زندگی خوب، زندگی بدون مشکل است. آن وقت تا تقی به توقی می‌خورد، به‌هم می‌ریزیم. من این را هم بگویم که دنبال کردن علت‌های مشکلات، اولین راه نیست، چرا که برای هر انسانی، ممکن است یک دلیل مختص همان فرد وجود داشته باشد. ما اول باید درست زندگی کردن و درک متقابل یا همان تفاهم را یاد بگیریم، یاد بگیریم در مشکلات چگونه خودمان و زندگیمان را مدیریت کنیم، و با شریک زندگی خود چگونه رفتار کنیم، و بعد وقتی با موردی در زندگی دیگران مواجه می‌شویم، سعی کنیم از آن درس بگیریم، نه اینکه ایجاد رعب و وحشت کنیم.

 

ریش قرمز

۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۰:۰۷

همیشه گشت و گذار و رفتن‌های بی‌مقصد و ادامه دادن راهی بی‌پایان را دوست داشتم و دارم؛ کاری که خیلی مواقع برایم آموزه‌های ناخواسته و جالب توجهی داشته؛ کاری که هنوز هم می‌تواند چیزهایی را به من نشان دهد که با هزاران کار کرده و نکرده‌ی دیگر، ذره‌ای از آن حجم کم، اما جرم زیاد وقایع را برایم نخواهند آورد. تجربه‌های گوناگون و شیرین و ترش و تلخ و شور و دیگر مزه‌های ممکن و ناممکن، که در میان برخی از آن‌ها تجربه‌هایی نیز هستند که گاهی آرزو می‌کنیم کاش هیچ وقت برایمان اتفاق نمی‌افتادند.

همه‌ی ما سوال‌های بی‌جواب زیاد داریم، و یکی از آن همیشگی سوال‌های جالب توجه من این بوده که اگر برخی اتفاقات و آموزه‌ها و تجربیات، با تمام تلخی‌ها و زنندگیشان برایم اتفاق نمی‌افتاد، باز هم همین بودم؟ همینجا بودم؟ مکان فیزیکی را نمی‌گویم، مکان فکری و شخصیتی را می‌گویم! اتفاق‌هایی که خیلی چیزها را به هر کدام ما می‌آموزد، و اکثراً با از دست دادن چیزهایی هم همراه است؛ که هیچ وقت به چیزهایی که مفت و مجانی بدست می‌آیند، دید خوبی نداشته و اعتماد نکرده‌ام؛ حتی خوابیدن هم زحمت دارد، چه رسد به تجربیات زندگی. و در این میان، گاهی زنندگی اتفاقات، آرزوی نیامدنشان را به دل می آورد و کمی بعد، به این فکر می‌کنم که خب اگر نمی‌آمد، آن وقت من کجا می‌بودم؟ چه می‌کردم؟ بیش از اینی که هستم می‌بودم؟ و یا نه، کمتر و پایین تر از اکنون و آینده احتمالیم می‌بودم؟

به هر حال، هر کاری کنیم، اتفاقی که افتاده عوض نمی‌شود، و هر چه آرزو کنیم که کاش نمی‌آمد، فرقی در اصل موضوع حاصل نمی‌شود؛ اما گاهی خیلی حواسم را جمع می‌کنم، چرا که بعضی اتفاقات، با اینکه آموزه‌های خوبی برای آدم به همراه دارند، آن هم با تمام گند بودنشان، ولی فقط یک بار آموزنده‌اند، و تکرارشان فقط در بخش گند بودنشان است که پیش می‌آید. البته بعضی حادثه‌ها هم هستند که نه زیاد مزخرفند که خوبی‌هایشان را تحت‌الشعاع قرار دهند، و نه خوبی‌هایشان به اندازه‌ای زیاد است، که تلخی‌هایشان را ملایم کنند. و در میان تمام این حالات مختلف که ممکن است پیش بیاید، باز هم دوست نداری تکرار شوند؛ و برخورد نزدیک من با زمین، یکی از همین اتفاقات بود ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۳ ، ۲۲:۱۴