گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

گفت و گوهای خودمانی

... إمّا شَاکِراً و إمّا کَفُوراً

۸۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یک ثانیه سکوت» ثبت شده است

گویی که خسته است و نفس تازه می‌کند

گفـتـا: متــاع کهــنه چه کس تــازه می‌کنـد

                                                        و اینــش خیـــال پوچ کاین نیـز بگذرد

با نیـــز بـگذرد کـــه به خـــود می‌دهد فریب

از نیـــز بـگذرد چــه ثمر هست و چه نصیب

                                                       با عمر بی‌نصیب ماندن برای چیست؟

نیما یوشیج

۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۸

مثل همیشه وقتی از خیابان‌ها و جاده‌های شهری و بین‌شهری عبور می‌کنم، عنصر همیشه در صحنه و حاضر، بنرها و بیلبوردهای متنوع و مختلف و مزَین به نام‌های نامی انواع سازمان‌ها و بخش‌ها و ارگان‌های ریز و درشت، از فرهنگی و اجتماعی گرفته تا سیاسی و نسبتاً نظامی، در جهت تحقق اهداف و سیاست‌گذاری‌ها و بخشنامه‌ها و دستورات است. از شعار سال گرفته تا انواع و اقسام معضلات و مشکلات و برنامه‌ها و مناسبات و غیره، که بنابر فراخور حیطه کاری و حتی غیرکاری هرکدام از عموم مردم یا بخش‌های دولتی، نسبت به طراحی و سفارش و نصب بنرها و پارچه‌نوشته‌ها و دیوارنویس‌ها، اقدام شایسته‌ای از خود نشان داده و می‌دهند.

بله، اگر نگویم تمام، اما گویا در اکثر فعالیت‌ها و اقدامات و تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌هایمان، در هر سِمت و جایگاه فردی و اجتماعی که هستیم، به هر طریق ممکن، از انواع روش‌های سمبلاسیون استفاده کرده، و حتی گاه و بی‌گاه، آگاهانه آن را ترویج کرده و توصیه می‌کنیم: "کار رو سمبل کن برو". تنها کافی است تا بار مسئولیت و پاسخگویی و فشار روانی جمعی و فردی کار مربوطه از دوش ما برداشته شود، باقی‌اش مشکل من یکی که نیست.

از همین روی، از کارهای سازمان یافته‌تر همچون ادارات و موسسات و ... که با کاغذبازی، گزارش‌سازی، عکاسی‌های صوری، توزیع و نصب بنرها، بزرگنمایی و منم‌منم کردن‌ها، رقابت‌های بی‌حاصل و چشم و هم‌چشمی‌های بین سازمانی و امثالهم، عمده بودجه و انرژی و نیروی کاری و زمان و ... را هزینه کرده تا کارها را رفع و رجوع کنند؛ و هرچه سریع‌تر با ماست‌مالی کردن ترک‌های ریز و درشت، تنها به دادن گزارش نهایی مبنی بر انجام اقدامات مقتضی، به بازرسان احتمالی، از ماموریت‌های سخت و طاقت فرسای محوله عبور کنند و به مرحله بعدی بروند، گرفته؛ تا مسئولیت‌های فردی و شخصی و اجتماعی تک‌تک عوام الناس که خود کارشناسانی همیشه در صحنه و تافته‌ای جدا بافته از قشر اکثریت نابخرد جامعه هستند؛ همه و همه تنها در راستای موجه جلوه دادن کارمان، و تنها، از روی پل گذراندن درازگوش خود شخص شخیص خودمان است.

از مثال‌های افراد عادی و عامی، مانند انتقادات فراوانی که از کم‌کاری‌ها داریم و در جای خود، کم‌کاری که هیچ، اصلاً کار نمی‌کنیم؛ که بگذریم (که بسیار شنیده و دیده‌ایم و پیشترها گاهی در موردش حرف‌هایی زده‌ام)، به مثالی اشاره می‌کنم که همه از خانواده گرفته تا بخش‌های مختلف حاکمیتی و دولتی، به نوعی در آن دخیل هستیم. صحبت‌های ریز و درشتی که در مورد عوارض و معضلات و مشکلات شبکه‌های اجتماعی بیان می‌کنیم، که در باطن عمدتاً اشاره‌مان به همان تلگرام است.

فارغ از بحث درستی و نادرستی موضوعات مطروحه در مورد تلگرام، بیشتر مشکل من این است که چگونه قرار است تنها با برگزار کردن نشست‌های دوره‌ای و نصب بنرهای اصطلاحاً فرهنگی و نصیحت‌های مثلاً دلسوزانه دمادم، این مشکلات را حل کنیم؟!

قبول دارم که فرهنگ‌سازی امری زمان‌بر است (هرچند که فرهنگ را مگر می‌سازند؟!)، و قبول دارم که وقتی به عمر بسیار اندک تلگرام و رشد رعدآسای تکنولوژی می‌نگرم، هیچ وقت نقد "ما اول یه ابزاری رو وارد می‌کنیم بعد به دنبال فرهنگ‌سازیش هستیم" کلیشه‌ای نخواهد شد، و واقعاً هم به این سرعت نمی‌شود کاری کرد؛ اما این در شرایطی است که تنها خود را محدود به تلگرام کنیم، نه مشکلات بوجود آمده. وقتی به مشکلات بیان شده حول و حوش تلگرام می‌اندیشم، بسیار چهره آشنایی را برایم تداعی می‌کنند؛ مشکلاتی که در طول زمان شاید کم و زیاد شده باشند، یا در ظاهر و شکل تغیراتی پیدا کرده باشند، اما بسیار قدیمی‌تر از آن هستند که بعد از این همه سال، هنوز فرصت فرهنگ‌سازی و مقابله با آن را نداشته باشیم. معضلاتی که در یاهومسنجر، سایت‌های چت گروهی و خصوصی، کلوب‌ها و وبلاگ‌ها با چت‌های عمومی و خصوصیشان، گوشی‌های مجهز به مادون قرمز و بعد از آن بلوتوث، فیس‌بوک و امثالهم هم وجود داشتند؛ و موضوع نشست‌ها و تبلیغات آن دوره بودند، و چون در آن زمان ریشه‌کن شدند(!)، به ابزارهایی همچون واتس‌آپ و اینستاگرام و تلگرام و غیره نقل مکان کردند؛ و طبیعتاً هرچه امکانات به‌روزتر، گستره تبعات آن هم بیشتر.

شاید برای همین است که با تمام تلاش‌ها و کارها و هزینه‌های مفید و مضری که انجام شده‌اند، وقتی به ارقام و آمار و نظرات و جلسات و بحث‌ها و ... نگاه می‌کنیم، خود را در یک جامعه فرهیخته‌ی روبه‌رشد بی‌عیب و نقص، با ساکنانی روشنفکر و قانون‌مدار و بافرهنگ می‌بینیم، اما گویا فقط روی کاغذ ...

من هم در اینجا، بدون ریشه‌یابی، هدف گذاری، تحلیل موقعیت، بررسی شرایط، تخمین عوامل و عوارض، پیشبینی شرایط پیش رو، کارشناسی طرح‌های احتمالی، واقع‌بینی در طرح‌های پیشنهادی، تعیین مسئولیت و مدیریت و برنامه‌ریزی، اقدام موثر و دوری از رقابت‌های کاذب، نظارت و بازرسی کافی و مناسب و صحیح، و تمام هرآنچه برای تحقق بخشیدن به یک امر و مقوله لازم است، تنها با گرفتن وجهه‌ای حق به جانب، کار را سمبل کرده و رفع زحمت می‌کنم.

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۶

دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما می‌خوریم تا دیگران بکارند.

 

ریش قرمز

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۹

با این که سال‌هاست بنابر دلایل مختلف از خیلی کارها مانند نوشتن دست کشیده بودم و نمود بارز آن را نیز در ماه‌های اخیر به نمایش گذاشته و حتی برخی نوشته‌های بر روی کاغذ و یا تایپ شده قدیمی و جدید را هم از بین برده بودم، اما این چند روز خبری چنان درگیرم کرد که هرچه نوشتم و پاک کردم، نتوانستم از کنارش عبور کنم؛ آن هم در یکی از پر مخاطره‌ترین و مهم‌ترین و تاثیرگذارترین بخش‌های جامعه که سال‌هاست بر روی جزییات و کلیات آن بحث و نقد و جدل بوده و هست و احتمالاً خواهد بود. بویژه که مدت قابل توجهی است که کلاً در این ممکلت، انتقادات بیشتر موجب عادی شدن مشکلات و موضوعات شده، و در روند موضوع مورد بحث و نُقصان‌های آن، اگر تأثیر منفی‌تری نداشته باشد، تأثیر مثبت خاصی هم نمی‌گذارد، و تنها مدت کوتاه و یا بلندی با موضوعی درگیر هستیم، و کم‌کم نیز به قدری حول آن موضوع هر کس و ناکسی هر حرفی می‌زند که به یک امر کاملاً بدیهی و معمولی و گاهی تهوع‌آور تبدیل می‌شود؛ و از آنجا که موضوع در این زمانه و سرا کم نیست، آن را رها کرده و به سراغ حرف‌ها و بحث‌های جدید می‌رویم.

آری در میان تمام مشکلات ریز و درشت نظام آموزشی این مملکت پرفراز و نشیب، از دستمزد فرهنگیان گرفته تا نظام‌های گاه و بی‌گاه آموزشی، و کیفیت و کمیت مدارس و دانش‌آموزان و ...؛ و حواشی مرتبط با امر آموزش، از فرهنگ‌سازی و پیشرفت علمی گرفته تا سرانه مطالعه و ...، در حالی که هزاران گیر و گرفتاری پیدا و پنهان دست به گریبان سر تا پای آموزش و پرورش و خانواده‌ها و دانش‌آموزان و گذشتگان و آینده‌سازان و همه و همه شده است، و در حالی که باید در زمان و با امکاناتی که هر کدام از مسئولین و غیرمسئولین دارند، به فکر قطع کردن دست‌کم، یک دست این غول بی شاخ و دم باشیم، بنزین بروی این جان پر لهیب از آتش می‌ریزیم.

بیش از این قصه‌بافی نمی‌کنم، و قصد ورود به تحلیل موقعیت را هم ندارم، که این رشته را از هر سو بگیریم، گره‌های تودرتویی یافت خواهد شد.

همین چند روز گذشته، اقداماتی مبنی افزوده شدن کتابی دیگر به کتابخانه‌های موجود در کیف دانش‌آموزان روونمایی شد؛ و از آنجا که اوج مخالفت نشان داده شده از طرف یکی از نماینده‌های مجلس به این طرح سراپا جای بحث، در این حد بود که کاش پیشتر به ما نیز ندایی می‌دادند تا در تقویت این امر مهم، وزارت مربوطه را ارشاد می‌کردیم که چرا زودتر اینکار را نکرده و حتی باید این کتاب از سال‌هایی به مراتب پایین‌تر وارد نظام آموزشی شود، بعید می‌دانم که مانع خاصی بر سر این موضوع نیز قرار گیرد، و یک قدم دیگر به سمت تولید نسل‌های یکی پس از دیگری دایرةالمعارف‌تر و در عین حال گریزان‌تر از دانش و خسته از مدرسه و هزاران صفت ترین دیگر، و یا به طور خلاصه یک هارددیسک ویروسی و نیم‌سوخته، حرکت خواهیم کرد.

 

ریش قرمز

۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۰

تنها مسئولین‌اند که مسئول هیچ چیز نیستند!

ریش قرمز

۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۲

باری من و تو بی گناهیم

او نیز تقصیری ندارد

پس بی گمان این کار

کار چهارم شخص مجهول است!

قیصر امین پور

۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۲۷

در طول زندگیمان، همیشه افکار و اوهام و رفتارمان را به دیگران اثبات و یا حتی تحمیل می‌کنیم؛ اما برای یک لحظه هم که شده، درباره‌ی آن‌ها اندیشه نمی‌کنیم.

 

ریش قرمز

۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۲

به وضوح می‌توان جو سنگین دانش را دید؛ از میزان بالای جو زدگی‌ها ...

 

ریش قرمز

۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۹

موضوع نیت در شهادت را، بیشتر به عنوان یک خطر فردی و شخصی یادآور شدم، تا در جانبازی‌ها و ایثارهایمان، به درجات بی‌نهایت آن دست پیدا کنیم، و نشود که بعد از دادن همه چیز، ببینیم هیچ چیز، و یا چیز بسیار اندکی بدست آورده‌ایم. اما خطری بزرگ‌تر و مهم‌تر، در بُعدی بالاتر از خود فرد، و در سطح کلان نیز، در این پوستین‌زدگی وجود دارد، مبنی بر اینکه، اکثریت بر این باور هستند که شهادت فقط کشته شدن در جنگ است! این در حالی است که بر اساس آیات و روایات، کشته شدن در جنگ، تنها یکی از راه‌ها و شکل‌های شهادت است.

همانطور که همه ممکن است شنیده باشند و بدانند، شهادت برای مجاهدین فی سبیل الله است؛ که قسمت دوم این عبارت، به طور خیلی خلاصه بحث شد. بخش جهاد نیز، دارای ژرفای بسیاری بوده و جای بحث زیادی دارد. اگر گذرا و کوتاه بخواهیم به این موضوع بپردازیم، شاید بهتر باشد تا از این نکته آغاز کنیم که جهاد به معنای تلاش و کوشش است، و در زبان عربی، جنگی که ما مد نظر داریم، دارای واژه‌ی دیگری به نام قِتال است. جنگیدن در راه خدا و در حفظ و دفاع از سرزمین و مقدسات و ... که همان قتال در راه خدا می‌باشد، تنها یکی از ابعاد جهاد است. جهاد تمامی فعالیت‌ها و تکالیف که در راه خدا و تقویت و حمایت دین خدا و حقیقت، و برای رضای خدا انجام می‌شود را در بر می‌گیرد؛ و لذا نه فقط کشته شدن، که گاهی مُردن هم درجه‌ای از شهادت را به خود اختصاص می‌دهد. جدای بحث معناشناسی واژگان، این تعبیر از احادیث و حتی آیات نیز قابل استخراج و مشاهده است.

احادیث معتبری هستند، که به مُردن در انجام برخی امور حتی به ظاهر روزمره، اما با نیت درست، لفظ شهید داده‌اند.

آیاتی هستند که وقتی از جهاد، حتی به معنای قتالش صحبت می‌کنند، علاوه بر نثار کردن جان، از راه‌های دیگری مانند خرج کردن مال هم سخن می‌گوید.

یا در برخی آیات، سلاح جهاد را اصلاً کلام معرفی کرده، و نه رزم افزار. یعنی امر به جهاد کرده، اما با بحث و کلام و منطق و قرآن.

یا در برخی آیات، وقتی به زمان و مکانش رجوع می‌کنیم، اثری از هیچ جنگی مشاهده نمی‌کنیم. و در مواردی نه تنها کشته شدگان، بلکه حتی مُردگان در آن دوره را با لفظی مورد اشاره و بشارت قرار می‌دهد، که در آیات دیگر، به شهدا نسبت داده است.

و یکی از خطرهای مهمی که معنی کردن، یا دقیقترش، محدود کردن جهاد به جنگ تن به تن، در پی دارد، می‌تواند غافل شدن از دیگر سنگرها باشد. وقتی تمام توجه‌ها تنها به سنگرهای فیزیکی و جنگی است، و همه تنها شوق پر کردن همان مواضع را داشته باشند (چراکه فقط همین یک راه را برای رسیدن به شهادت باز می‌بینند) موجب خالی شدن دیگر سنگرها (از اقتصادی گرفته تا فرهنگی و ...) می‌شود. تنها در سنگر رزمی مجاهد و متدین بودن، و خالی گذاشتن دیگر عرصه‌های اجتماعی و یا حتی فردی، و سقوط آن‌ها، حتی ممکن است، سنگر رزمی را نیز با شکست روبه‌رو کند.

 

ریش قرمز

۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۰

در هر زمان و مکانی، برای هر انسانی، با هر دیدگاه و تفکری، یکی از خطرناک‌ترین گردنه‌ها، تهی شدن معیارها و ملاک‌ها و مفاهیم، از درون‌مایه و معنای خود است. ما دانسته و ندانسته، به گونه‌ای حول بُعد شهادت طلبی بزرگانمان مانور داده‌ایم، که وقتی با اذهان عمومی و گاهی خصوصی افراد، بویژه جوانان روبه‌رو می‌شویم، شاهد هستیم که این مهم، تبدیل به هدف شده، و علت اصلی آن هم عدم شناخت درست این مفهوم است. ممکن است این پرسش پیش بیاید که مگر هدف بودن شهادت خوب نیست؟! مگر بزرگان و شهدا در پی رسیدن به شهادت نبوده‌اند؟ مگر شهادت نیست که والاترین عبارات را در قرآن و احادیث به خود اختصاص داده است؟!

مسئله دقیقاً در همین نکته است. شهادت به چه معنا و به چه صورت، و از نظر چه کسی؟ آیا اینکه از دید عوام، و یا مرکزی به نام بنیاد شهید، پسوند شهادت بر کسی قرار بگیرد به معنای شهید شدن اوست؟ و صرفاً کشته شدن در نبرد و جنگ یعنی شهادت؟ که اگر اینگونه باشد، آیا جز این است که دشمنان، و برای نمونه، داعشی‌ها نیز، به کشته شده‌های خود شهید می‌گویند؟!

نکته‌ای که به آن دقت نمی‌شود این است که بزرگان ما، شوق شهادت داشته‌اند و نه اینکه به قصد شهادت کاری بکنند. شهادت به کسی می‌رسد که در راه خدا و حق، و به هدف انجام وظیفه در راه حق و حقیقت و خدا حرکت می‌کند. شهادت مقصد نیست، مزدی است که در مقصد به فرد می‌دهند. مسئله این است که باید نیت و هدف، خدا و رضای او باشد، و در این راه آرزومند باشیم که با عنایت خدا، چنان به وظیفه و تکلیفمان عمل کنیم، که مستحق شهید شدن باشیم. شهدا به قصد کشته شدن کاری نمی‌کردند، نمی‌رفتند که بمیرند؛ می‌رفتند تا تکلیف خود را انجام دهند. تکلیف در مردن نیست، آماده بودن برای شهادت این نیست که هدفت مردن باشد، برعکس، تا جای ممکن سعی در زنده ماندن می‌کند تا وظیفه‌اش، و امر سرورش روی زمین نماند؛ مولایش تنها نماند؛ زنده بماند تا کارهای بیشتری انجام دهد؛ افراد مُصلح تربیت کند (چه در رده‌های مختلف، و چه به عنوان جایگزین خود بعد از کشته شدنش)، و ... و آن هنگام که تنها راه خدمت رسانی و انجام وظیفه، دادن جان است، بی ترس و تردید، جانش را هم بدهد. آیات و احادیث به کشته‌ای شهید می‌گویند که برای خدا و در راه خدا و به نیت انجام تکلیف و در راه انجام تکلیف، جان داده باشد؛ و هر نیت غیر از این، مصداق همان کشته راه الاغ است که در یکی از جنگ‌های صدر اسلام رخ داد.

این‌ها را نه برای قضاوت افراد و جوانان مشتاق می‌گویم، که نه صلاحیت و شرایط این کار را دارم، و نه عددی هستم؛ تنها می‌خواهم به پوستین زدگی دچار نشوم و نشویم. فقط شور و هیجان در کار و اعمال و نیاتمان نباشد، و بدانیم که دقیقاً کجای راه ایستاده‌ایم و به کجا می‌رویم.

مایی که مدام از مقام والای شهدای بسیاری که داریم می‌گوییم، تا چه حد در رفتار و افکارشان دقیق شده‌ایم و به آن‌ها شبیه (البته جز موارد اندکی که اکثراً هم در حد مرحله سطحی روزمرگی و روابط کلی اجتماعی و خانوادگی‌شان محدود شده، که همین هم خوب است، اما کافی نیست، و نیاز به عمق‌بخشی بیشتر دارد)؟ تا چه حد از وظایفی که به گردن داریم اطلاع داریم؟ تا چه حد شوق شهادتمان جای خدا را برایمان گرفته؟ تا چه حد خودخواهی و منیتمان، مقابل فرمان مافوقمان ایستاده (که در سطوح مختلف زندگی، از روابط عادی اطرافمان گرفته، تا رده‌های بالا، وقتی فرمان و امر و هدایتی ابلاغ می‌شود، هر واژه و بحث و جدلی در دهانمان می‌چرخد، جز چشم)؟ تا چه اندازه برای آن مبارزه که برایش سر و دست می‌شکنیم، آمادگی کسب کرده‌ایم و توانایی داریم (که گاهی دیده می‌شود کمکی که نیستیم، خود مانعی بر سر پیروزی هستیم و فقط خودی‌ها را به کشتن می‌دهیم)؟ تا چه حد سرباز مفیدی هستیم و سربازان مفید جمع کرده‌ایم؟ و ...

تنها داد شهادت سر دادن، راه رسیدن به آن نیست ...

 

ریش قرمز

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۰۱:۵۰